علی‌بن یقطین يكي از اصحاب برجستۀ  امام موسی کاظم ؟ع؟ بود، هارون‌الرشید، خليفۀ مقتدر عباسي، از علی‌بن یقطین تقاضا كرد كه ايشان  پست نخست‌وزیری او را بپذيرد، در حالی‌که علی‌بن یقطین، از شیعیان پاک و خالص امام کاظم ؟ع؟ بود و بدون اجازۀ امام،  هرگز نمی‌توانست به دعوت هارون‌الرشید پاسخ دهد، از این رو نخست به زیارت امام آمد و از ایشان کسب اجازه کرد. حضرت فرمود: ” من با اين امر موافقم، ليكن به شرطی که شما در این مقام حساس، حق را به صاحب حق برگردانی، مخصوصاً به شیعیان مظلوم که صاحبِ قدرت نیستند و حکومت هرطوری که بخواهد، با آن‌ها عمل می‌کند. “علی‌بن یقطین با اين شرط پست نخست وزيري هارون را پذيرفت و بعد هم خوب عمل كرد؛ امّا عده اي از بدخواهان شروع كردن به توطئه عليه او، لذا علي بن يقطين احساس خطر کرد و خودش را به امام كاظم؟ع؟ رسانيد و كسب تكليف نمود. حضرت فرمود: ” اگر تو به شرطي كه گفتم عمل کنی، من هم در مقابل، سه امر را براي تو تضمين مي كنم  ۱-تضمين مي كنم كه فقر به سراغت نيايد ۲- تضمين مي كنم كه سقف زندان بر سرت سايه نيفكند ۳- تضمين مي كنم كه لب تيز شمشير به زندگيت خاتمه ندهد. علي بن يقطين آرام شد و رفت به كار خودش مشغول گرديد. ليكن در بعد حادثه اي رخ داد و آن عبارت از اين بود: مأموران دربار عباسي شترهاي ابراهيم جمّال را به زور براي انجام اهداف خود به خدمت گرفتند، ابراهیم كه از اين امر نا راضي بود به امید آن که حق خود را احیاء کند به سراغ علی‌بن یقطین رفت؛ ولي علی‌بن یقطین ابراهیم را به حضور نپذيرفت. ابراهیم نیز خدمت امام موسی کاظم ؟ع؟ رسید و نزد ایشان از علی‌بن یقطین شکایت کرد. این قضیه گذشت تا این‌که ایام حج فرا رسید و علی‌بن یقطین برای کسب اجازه جهت انجام مراسم حج، خدمت امام آمد. حضرت امام موسای کاظم؟ع؟به او اجازۀ ملاقات نداد، علی‌بن یقطین از این ماجرا با خود به فکر فرو رفت و بعد از چندبار تقاضای ملاقات و پاسخ رد، در خارج از منزل موفق به دیدار امام شد، و از آن حضرت پرسيد: آيا خطايي از من سر زده كه مرا بحضور نمی‌پذيريد؟ حضرت به او فرمود: ” چرا ابراهیم جمّال را بحضور نپذيرفتي؟ او براي احقاق حق خود به تو مراجعه كرده بود. و يقين بدان با اين وضعی که داری خداوند (جل و علی) نیز حج و زيارت تو را نخواهد پذيرفت، مگر آن كه بروي و ابراهيم جمّال را از خود راضي كني  و حقش را به او برگردانی. از این رو علی‌بن یقطین پس از مرخص شدن از خدمت امام، خود را از مدینه به کوفه رسانید و در کوفه به سراغ ابراهیم رفت، و پس از نقل ماجرا از او دلجوئي كرد و بعد در مقابل او خم شد و صورتش را روی خاک گذاشت و به ابراهیم ساربان شتر گفت: کف پایت را روی گونۀ من بگذار تا ادب شوم و شماها را از یاد نبرم.[۱]

این، يعني تدارک ما فات،  و به هر نحو ممکن دلِ صاحب حق را به دست‌آوردن و آب رفته را به جوی بازگرداندن، و این گونه جبران كردن قطعا براساس پشیمانیِ حقیقی و درد درون به‌ دست می‌آید، و به دنبال آن تحول درونی و تأسف خوردن حاصل مي گردد.

عبارت خواجه: « و رسانيدن او با حق خود در قول، به اعتذار بود يا به انقياد مكافات را و بر جمله به آنچه مقتضي رضاي او باشد؛ و در فعل، به رد حق او یا عوض حق او باشد با او یا با کسی که قائم مقام او باشد؛ و با انقياد مكافات را از او يا از كسي كه قائم مقام او باشد، یعنی از قِبَل او باشد و تحمل عذابی که برای آن گناه معین کرده باشند».

شرح عبارت: گفته شد که در فضای توبۀ عام، نخست: ناظر به گذشته هستیم، دوم: به زمان حاضر و سوم: نسبت به آینده.

امر مربوط به زمان گذشته، این ‌بود که شخص توبه كننده اول: به صورت حقیقی از درون پشیمان شود. و دوم: آن‌چه را که از حقوق تفویت کرده است، تلافی و جبران کند، هم دربارۀ حقوق خداوند و هم دربارۀ حقوق خود و هم دربارۀ حقوق مردم. و نيز گفتيم: آن‌چیزی که جبرانش از اهمیت بالایی برخوردار است، حقوق مردم است که مورد تجاوز و تعدی قرار گرفته است، چه در قول و سخن  و چه در فِعل و کردار؛ مثلاً  با حرف و سخن خود غيبتي كرده و تهمتي زده و آبرویی از کسی برده و با عمل و كردار خود به جان يا مال کسی ضرر زده؛ اگر با قول و سخن خود به كسي ضرر زده بايد از او دلجويي كند و به هر نحو ممكن او را راضي كند و اگر با عمل و كردارِ خود به كسي ضرر زده و جان يا مال او را مورد تجاوز و تعدي قرار داده، بايد مال را به صاحب مال برگرداند و در مورد جان هم بايد با پرداخت ديه به اولياءِ دم، خود را از زير بار جنايت قتل برهاند، مگر آنكه اولیاء دم از او بگذرند و ديه را ببخشند.

عبارت خواجه: «و امّا حق نفس او را بانقياد و فرمان و تحمل عقوبت دنياوي يا  ديني كه واجب باشد، تلافي بايد كرد» .

شرح عبارت: درباره حقّ نفس گنهكار كه توسط خود او پايمان شده بايد گفت: گرچه به یک اعتبار هرکار خلافی چه در قبال دیگران، چه در قبال ساحت حق و چه در قبال خود، همه به نوعی ظلم به نفس محسوب می‌شوند-؛ چون هرعملِ بدی که انسان نسبت به دیگران انجام بدهد، بیش‌تر از آن‌که ایشان ضرر کنند، خود انسان ضرر می‌کند. انسان وقتی که لب به فحاشی یا غیبت و تهمت می‌گشاید، اول به خودش ظلم کرده، خودش را از ترقی به سوی کمال و نیلِ معنویات و معراج بازداشته است. زمانی‌که نماز و روزه‌اش را ترک کند، باز به نفس خودش ظلم کرده است، خداوند که مظلوم و مقهور واقع نمی‌شود. و او اگر حکم و وظیفه‌ای را براي شخص معین کرده، در حقیقت مصالح و مفاسدی را كه نسبت به خود شخص معنا پيدا مي كند در نظر گرفته است، نه خودش؛ چون خداوند از اعمال و عبادات ما بی‌نیاز است-؛ ولي به  معنای ” خاص”  ظلم به نفس این است که انسان قدر خودش را نداند و به جاي شكوفا كردن استعدادهاي خود آن ها را  هدر داده و خود را در معرض نقصان و سقوط قرار دهد. گاهی مي شود كه انسان تکالیف واجبش را انجام داده و حق کسی را نیز پایمال نکرده است؛ در واقع خیلی معمولی و بدون زحمت زندگی کرده، نه ریاضتی کشیده، نه نماز شبی خوانده، نه مناجاتی و نه آه و ناله‌ای داشته است؛ اما چنین کسی از قافلۀ سِیر و سلوک بازمانده و به نفس خودش به معنای ” خاص”  ظلم کرده است، بر این فرد واجب است همت کند و  این بی‌توجهیِ‌ِ خود را نسبت به خودش، جبران نماید.

خواجه در اين جا نسبت به ” حق اللّه”  چندان صحبتی ندارد؛ چون همان گونه كه اشاره كرديم اصلاً ظلم نسبت به خداوند معنا ندارد و اگر در ” حق اللّه”  تفریط شود، در حقیقت به نفس خود انسان ظلم شده و از ترقی به کمالات بازمانده است. دربارۀ ” حق نفس”  نیز جبران آن به این صورت است که به تحمل عقوبت دینی یا دنیاییِ افراط ها يا تفريط هاي خود تن دهد؛ مثلاً اگر حدّ و تعزیري كه دين مشخص كرده برگردن اوست، آن را تحمل كند و با تحمل آن خودش را پاك كند و يا اگر با افراط و تفريطي كه انجام داده خودش را گرفتار برخي آفات نموده، سعي كند كه با مراعات اعتدال، آفات مزبور را برطرف نمايد.

عبارت خواجه: «و امّا جانب الهی به تضرع و زاری  و رجوع با حضرت او و به عبادت او».

شرح عبارت: يعني تدارك و جبران حق الله با تضرع و زاری به درگاه خداوند، و رجوع به او و عبادت و اطاعت او حاصل مي گردد. كه اگر اين گونه عمل شود  امید است که شخص مقصّر مورد رحمت قرار بگیرد و خداوند او را تحت پوشش غفران خود قرار دهد.

عبارت خواجه: «و رياضت بعد از حصول رضاي مجنيّ عليه و اداي حق نفس خود، اميد باشد كه مرعی شود» .

شرح عبارت: خواجه در اين عبارت ناظر به ادای  تمام حقوق الهي و مردمی و حقوقي است كه مربوط به شخص خود سالک است و در حقیقت  مي خواهد بفرمايد: رياضت اگر بعد از بدست آوردن دل آناني كه به آنها جنايت كرده و نيز بعد از اداي حق نفس خود باشد. اميد است كه مورد رعايت حق قرار گيرد.

عبارت خواجه: «و اما آن‌چه توبه بر آن مشتمل باشد به قیاس با زمان حاضر دوچیز بود: یکی: ترک گناهی که در حال، مباشرِ آن گناه باشد، قربهً  الی اللّه . دیوُم: ایمن‌گردانیدن کسی که آن گناه بر او متعدی بوده و تلافي نقصاني كه راجع به آن كس بوده باشد».

شرح عبارت: يعني: اقتضاي توبه نسبت به زمان حال اين است كه شخص فوراً از گناهاني كه انجام مي داده و مي دهد به طور كلّي جدا شود و از معصيت، انحراف و بيراهه روي كنار رود، نه اين كه در همان حال كه استغفار مي كند. مرتكب گناه باشد؛ چرا که اين گونه استغفار، علاوه بر این که هیچ ارزشي ندارد، حود گناه و معصیت محسوب می‌گردد. .

و همچنين اگر چنان چه نسبت به ديگران تجاوزي داشته و گناه كرده است،  اكنون باید طوري رفتار كند كه شخص مقابل در امنيت قرار بگيرد و احساس كند كه ديگر از سوي او خطري متوجهش نيست.

عبارت خواجه: «و امّا آنِ‌ چه به قیاس با زمان مستقبل بوده باشد، هم دوچیز باشد: یکی: عزم جزم‌کردن بر آن‌که به آن گناه معاودت نکند و اگر به مَثَل، او را بکشند یا بسوزند، نه به اختیار،  و نه به اجبار، راضي نشود به آن كه ديگر مثل آن كند. و دوم: عزم بر ثبات در آن باب».

شرح عبارت: يعني: مقتضاي توبه نسبت به زمان آینده نیز  دو امر است، نخست: این‌که در آینده کارهای خطاهای سابقش را دیگر انجام ندهد و به هیچ قیمتی به آن‌ها مبادرت نکند، هرچند در این راه او را مورد آزار و اذیت بدنی یا مالی قرار بدهند، یا او را به کشتن یا سوزاندن تهدید کنند.

علامه حسن‌زاده ؟حفظ؟ نقل می‌فرمودند: «شخصی معتاد به شراب‌خواری بود و نيز درصدد بود كه توبه‌کند؛ اما قدرت و ارادۀ لازم را نداشت که به طور جدّ خواستۀ خود را عملی کند، لذا دو نفر از نوکرهایش را اجیر می‌کرد تا با اسلحه بالای سر او بایستند و به او بگویند: اگر این شراب را بنوشی که هیچ؛ اما اگر ننوشی، با این اسلحه به تو شلیک می‌کنیم، بعد این شخص به خداوند عرض می‌کرد: ” خدایا! خودت داری میبینی که من بخاطر تهدید این دو نفر مجبورم این  شراب را بنوشم! و آن گاه ظرف شراب را سر مي كشيد”[۲].

این شخص سعي مي كرده خودش را با اين نیرنگ معذور جلوه دهد؛ اما در حقیقت او عمل احمقانه‌ای را انجام مي داده است. زيرا اگر انسان حقیقتاً قصد توبه دارد، نه با اختیار و نه با اجبار نباید به کار حرام راضی شود؛ البته اگر اصلاً اختیاری در کار نباشد و به زور چیزی را در حلق انسان بریزند، حسابش جداست؛ اما این شخص شراب‌خوار برای خودش عذر مي تراشيده است، نه اينكه واقعاً معذور بوده است.

در فضای فقه و فقاهت نيز مطرح شده است که اگر انسان را مجبور ‌کنند با اختیار خودش ظرف آبی را بردارد و روزه‌اش را باطل كند، او نیز باارادۀ خودش ظرف آب را بردارد و بنوشد، این روزه باطل است؛ هرچند کفاره ندارد؛ اما اگر آب را  با زور در حلق انسان بریزند و او هم به هیچ ‌وجه اختیاری نداشته باشد و بی اختیار آب از حلقش پایین رود، روزه چنين شخصي باطل نخواهد شد.

به هر حال، امر دوم از دو امري كه در توبه نسبت به زمان آينده مطرح است اين است كه شخص در تصميمي كه گرفته مبنی بر عدم عود به گناه،عزم بر ثبات داشته و ثابت قدم باشد.

حال اگر كسي بپرسد: چگونه این عزم بر ثبات تحقق می‌یابد؟ پاسخ جریمه‌کردنِ نفس است؛ مثلاً با خودش بگوید من قصد کردم به آن گناه برنگردم؛ اما اگر شهوت و غضب بر من چیره شد و من نیز مرتکب گناه شدم، نذر مي كنم یک‌میلیون تومان صدقه بدهم یا یک‌ماه، روزه بگیرم و. . .، چنین نذری را فقهاء ” نذر زجر”  می‌نامند.

” نذر زجر”  در برابر ” نذر شکر”  است؛ و  ” نذر شکر”  بدين صورت است که انسان بگوید: اگر من خانه‌دار شدم، نذر می‌کنم ماهی یک‌بار به مشهد مشرف ‌شوم.

غرض آن که خواجه برای رسیدن به ثبات در عزم، پیشنهاد می‌کند که سالک خودش را با عقود الزام آوری، مانند: نذر یا قسم و یا. . . مقيد كند و بدين صورت عزم عدم بازگشت به  گناه را برای خودش ثبات بخشد.

عبارت خواجه: و باید که در این جمله نیت تقرب به خدای کند و از جهت امتثال  فرمان او تا در آن جماعت داخل شود که ” التائب من الذنب کمن لاذنب له”

شرح عبارت: يعني در صورتي عبارت «التائب من الذنب كمن لا ذنب له» معنا و مصداق مي يابد كه شخص عاصي تمام آنچه را كه مربوط به زمان گذشته است و آنچه كه مربوط به زمان حاضر است و آنچه كه مربوط به زمان آينده است، همه را بقصد قربت انجام دهد.

عبارت خواجه: «این جمله، شرایط توبۀ عام است از معاصی و در حق این جماعت فرموده است: ” يَأَايهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلىَ اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسىَ‏ رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئاتِكُم[۳]”  و نیز فرموده است: ” إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلىَ اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بجِهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَئكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيهْمْ وَ كاَنَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا” »[۴].

شرح عبارت: این ختم سخن درباره توبۀ عام است و خواجه کلامش را در باب توبۀ عام با آیات فوق به پایان برده است.

خداوند در آيات مزبور به توبۀ نصوح توصيه مي كند‌ و مي فرمايد: خداوند بر اساس توبۀ نصوح، سیئات را تکفیر ‌كرده و می‌پوشاند، و اگر اثری از گناه در شخص به‌ وجود آمده باشد، باتوجه به این توبه و اصلاحی که صورت می‌گیرد، تمام آن آثار و تبعات برطرف می‌شود.

قطعاً در این‌جا ” توبه”  صِرف عذرخواهی‌کردن و ببخشیدگفتن نیست، همان‌طور که گفته شد اول باید در درون انسان تحولی به‌وجود آید و شخص قلباً پشیمان و شرمنده شود. بعد هم آه و گریه و استغفار داشته باشد و اگر حقی از حقوق الهی و حق مردم ضایع شده است، جبران کند، این همان غفران و مغفرت الهی است، مغفرت و پرده‌پوشی بدون اسباب صورت نمی‌گیرد. و اصولا درخواست مغفرت، بدون جبران مافات، بی‌معناست. این نوع از استغفار، مانند دعایی است که عمل آن را همراهی نمی کند؛ زیرا این گونه دعا کردن به اقتضای: ” الداعی بلاعمل کالرامی بلا وتر”  نیز بی معناست.

آن کسی که دعا می‌کند؛ اما در راستای دعایش کاری و حرکتی نمی‌کند، مثل آن کسی است که تیراندازی می‌کند؛ اما در زه کمان او اشکال وجود دارد و یا کمان او اصلا زه ندارد. باید تیر را در چلۀ کمان و زه را به پشت تیر گذاشت، سپس آن را کشید و رها کرد تا این‌که تیر به سوی هدف پرتاب شود. اگر کمان، زه نداشته باشد، هزار تیر هم در  آن بگذارند هيچ كدام، به سوی هدف پرتاب نمي شود.

آن کسی که دعا می‌کند؛ اما یک‌قدم هم در مسیر خواستۀ خود برنمی‌دارد، دعایش به هدف اجابت نخواهد رسید.

در دعای تعقیب نماز در ماه رمضان می‌خوانیم: «اَللّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جایِعٍ اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدینٍ اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ»[۵] و از خدا می‌خواهیم که او تمام فقرا را بی نیاز سازد و هر گرسنه ای را سیر کند و. . . امّا در عین حال  مشاهده می‌کنیم  با وجود این که هزاران روزه‌دار این دعا را می‌خوانند؛  فقر، مریضی و. . . هم‌چنان در جامعه وجود دارد.

دلیل عدم اجابت این دعاها نیز آن است که از افراد داعی در کنار این دعاها حرکت و جنبشی در راستای اهداف مورد نظر صورت نمی‌گیرد.

توبه نصوح نیز به همین منوال است. لذا باید در کنار این عذرخواهی، جهت اصلاح و هم‌چنین جبران مافات، حرکتی صورت پذیرد، پس از انقلابِ درونی و جبران مافات نسبت به حقوق مردم و حقوق الهی، از خداوند بخواهد خطاهای او را نادیده بگیرد، البته خداوند نیز خطای شخص را خواهد پوشاند.

«يَأَايهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلىَ اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسىَ‏ رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئاتِكُم[۶]؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد به درگاه خدا توبه‏‌اى راستين كنيد، اميد است كه پروردگارتان بدي‌هايتان را از شما بزدايد».

«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلىَ اللَّهِ لِلَّذِينَ السُّوءَ يَعْمَلُونَ بجِهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ»[۷]،در این آیه تأکید می‌شود که پذیرش توبه فقط بر عهدۀ خداست که به‌عنوان یک‌حق بر خودش واجب فرموده است. این حق نسبت به کسانی است که سوء کردار داشتند و رفتار آنان براساس جهالت و نادانی بوده است، در واقع خداوند پذیرش توبه را برخودش واجب و لازم کرده است. واژۀ ” توّاب”  صیغۀ مبالغه و مفید این معناست که چون انسان زیاد توبه می‌شکند، بایستی خداوند نیز زیاد توبه‌پذیر باشد.

انسان جاهل و عاجز تحت تأثیر نادانی و در حجاب ‌بودن، خطا می‌کند، توبه می‌کند و چندین بار آن را می‌شکند، این وضع انسان غیرمعصوم است. و صحيح نيست خداوند درِب رحمت خود را بر روي بندگان ببندد، بلكه بر اساس رحمتش که بر غضب او سبقت گرفته است، باید همیشه آغوشش برای بازگشت بندگان گنهکار تائب توبه شکنی که به او روی می‌آورند و از وی درخواست عفو و بخشش دارند،  باز باشد؛ و چون او این‌گونه است ” تواب”  معنا و مصداق پيدا مي كند؛. اگر با یک‌ بار توبه‌ کردن، کار انسان درست می‌شد، عنوان ” توّاب”  معنا پیدا نمی‌کرد.

برخی عنوان ” توّاب”  را با توجه به کثرت توبه‌کنندگان معنا کرده اند؛ یعنی: چون کسانی که گناه می‌کنند و  توبه می‌کنند، زیاد هستند، خداوند، ” تواب”  است.

صرف نظر از صحیح بودن اين معنا ـ که در جای خود چه بسا صحیح باشد ـ می‌پرسيم: در دائره و محدودۀ يك نفر گنهكار، و نه چند نفر، عنوان ” تواب”  را چگونه باید معنا کرد؟

پاسخ اين است: ما انسان‌های عادی كه معصوم نیستیم، بارها خطا و بارها نیز توبه کرده‌ و مي كنيم و نيز بارها و بارها توبه هاي خود را شکسته و مي شكنيم؛ آيا با اين وصف خداوند ما را مي پذيرد؟ يا خیر، نمي پذيرد؟ پاسخ اين است كه در خانۀ خداوند هیچ‌گاه و به هیچ‌رو بسته نمی‌شود، لذا در هرشرایطی که هستیم راه برای ما باز است، و باید همت و کوشش کنیم تا از این در وارد بشویم، از این‌رو خداوند خويش را به عنوان ” تواب”  معرّفي مي نمايد.

در آيه فوق الذکر نكاتي است كه قابل توجّه است.

نکتۀ اول: اين است که توبه، ” علی اللّه”  است، يعني قبول توبه برخداوند واجب است، آن هم نه به این معنا که کسی بر او واجب کرده باشد؛ بلکه این خود اوست که قبول توبه را بر خودش واجب فرموده است.

نكته دوم: اين است كه توبه و قبول توبه به نفع ” الذین یعملون السوء: است؛ یعنی: توبه و قبول توبه به نفع بدکاران و گنهکاران است.

نکتۀ سوم: این است که خداوند توبه كساني را که جاهل اند و بر اساس جهل و جهالت گناه مي كنند، می‌پذیرد.

آیا مراد از این نکته آن است که خداوند توبه را از کسانی که آگاهانه و دانسته خطا می‌کنند، نخواهد پذیرفت؟

برخی با توجه به نکتۀ فوق از آيۀ مزبور چنین استفاده کرده اند که خداوند فقط گناه کسانی را که جاهل اند و براساس نادانی گناه می‌کنند می‌پذیرد، نه آنانی که آگاهانه و دانسته گناه می‌کنند.

عرض حقیر این است که چنین برداشتی اشتباه است، زيرا گاهی انسان در عین آگاهی  و دانستن نیز دچار گناه می‌شود. و با این که می‌‌داند فلان عمل مورد رضایت خداوند نیست؛ اما شهوت و غضب بر او غلبه می‌کند و به دانسته خود بی‌توجهی کرده و مرتکب گناه می‌شود. و در این صورت نیز اگر واقعا او از گناهی که کرده پشیمان شده و توبه کند، خداوندی که رحمت او بر غضبش سبقت دارد، توبۀ  او را خواهد پذیرفت.

اما سرّ این‌که خداوند می‌فرماید:  «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلىَ اللَّهِ لِلَّذِينَ السُّوءَ يَعْمَلُونَ بجِهَالَةٍ» آن است که اساسا انسان گناه را ـ حتی در صورتی که آگاهانه گناه می‌کند ـ بر اساس جهالت و نادانی انجام می‌دهد؛ این‌که او می‌داند فلان کار بد است و  باز آن را انجام می‌دهد، خود نوعی جهالت است، انسانی که می‌داند فلان کار منفی و گناه است؛ اما باز مرتکب آن می‌شود، در حقیقت او نادان و محجوب است و به دلیل همین نادانیِ و در حجاب بودن است که کاری را انجام می‌دهد که نتیجۀ آن دور شدن از مقام قرب الهی است. و اگر حجابی جلوی چشم او نبود و از حقایق امور اطلاع داشت و باطن و حقیقت معصیت را در عالم ملکوت می‌دید، قطعاً به سراغ آن نمی‌رفت.

پس ما چون در حجاب هستیم و چشم باطنمان باز نشده و نيز عمل ما براساس لذت آنی است و فکر ضرر و عذاب برآمده از گناه را  نمی‌کنیم، مرتکب گناه می‌شویم؛ و این یعنی: جهالت.

درست مانند آن‌ چه خداوند دربارۀ ظلم به یتیم و خوردن مال او مي فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا»[۸]، طبق اين آيه، خوردن ظالمانۀ مال یتیمان در حقیقت فروبردنِ آتش به درون شکم است؛ این ملکوت ماجراست.

حقيقت ملكوتي غیبت نیز عين خوردن گوشت بدن برادر مرده شخص غيبت كننده است؛ چنان که حق تعالی در این باره می‌فرماید: «أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ»[۹]؛ آیا دوست دارید گوشت برادر مردۀ خود را بخورید؟

ظاهر ماجرا، حرف‌زدن است؛ اما در حقیقت و بنا به دلایلی که متوجه نمی‌شویم، همان خوردنِ گوشت برادر مُرده است.

اگر کسی چشم ملکوتی‌اش باز باشد، از ارتکاب این گناهان پرهیز می‌کند؛ اما چون از حقایق بی‌خبر است و در جلوی چشمش، حجاب قرار دارد، متوجه نیست. از همین رو قرآن از این حالت به جهالت تعبیر کرده است.

نكتۀ چهارم: هم اين است كه خداوند در بعد می‌فرماید: «ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ» يعني: اين افراد سریع از معصیت برمی‌گردند و نمی‌گذارند گناه روی گناه جمع شود، و همین‌طور پرده، روی پرده و ضخامت روی ضخامت پدید آید؛ در حقيقت آن ها با گناه روي گناه، حجاب بزرگی برای خودشان درست نمی‌کنند.

اگر به محض وقوع معصیت، توبه‌ای صورت نگیرد، اصلاح به تعویق می‌افتد؛ و چه بسا اصلا در بعد اصلاحی صورت نگیرد و در نتیجه انسان با کوله باری از گناه به ملاقات خدا برود و خدا او را نپذیرد؛ اما اگر شخص گنه کار بعد از هرگناهی سریع پشيمان شده و از کردۀ خود واقعا توبه و خرابکاری ها را جبران کند، قطعا خداوند پذیرای توبۀ او خواهد بود

اين بود تمام کلام در بارۀ توبۀ عام و عموم گنهکاران.

عبارت خواجه: «و امّا توبۀ خاص که از ترک اولی باشد، شرایط آن از این معانی که یاد کرده شد، مفهوم می‌شود».

شرح عبارت: توبۀ خاص که مربوط به معصومان ؟عهم؟ است توبه از ترک اولی است که آن نیز شرایطی و مقوماتی دارد، لکن با این تفاوت که توبۀ بندگان عادی از جهت ارتكاب حرام یا ترک واجب، و توبۀ معصومان، از جهت ترک اولی است.

شرایط، و مقومات هر دو نوع توبه یکسان است، يعني در هردو توبه، شخصِ تائب باید از کردۀ خود پشیمان شود و نیز عزم ترک داشته باشد. در هر دو توبه نیز نیاز است  که شخصِ تائب، بر اثر انقلاب و تحولی که در درون او صورت می‌گیرد. آه و ناله و استغفار و اشک و گریه داشته و نیز ما فات را جبران نماید تا این‌که خداوند  توبه او را بپذیرد؛ لذا خواجه می‌فرماید: از آن‌چه که راجع به شرایط توبۀ عام گفتیم، شرایط توبۀ خاص  هم روشن مي شود.

خواجه سپس آیۀ شریفه ۱۱۷ از سوره توبه را مناسب توبه خاصّ می‌بیند؛ آنجا كه حق تعالي مي فرمايد: «لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ»[۱]، يعني خداوند توبه پيامبر (صلي الله عليه و آله) را پذيرفت. بعد مي فرمايد: «وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ»[۲]؛ یعنی: خداوند توبۀ کسانی را که یا با هجرت و یا با نصرت در خدمت پیامبر و انسان کامل زمان بودند، نیز پذيرفت.

طبق فرمايش خواجه – كه آيۀ مزبور را به توبۀ خاص مربوط دانسته – مي بايست مهاجران و انصار نيز از درجه اي ازعصمت برخوردار باشند تا بتوان در كنار پيامبر؟ص؟ از آنان نیز نام برد؛ لذا برای توجيه فرمايش خواجه مي توان گفت: مهاجرین و انصار هم باتوجه به این‌که جزء صحابۀ پیامبر اکرم ؟ص؟ بودند، و در شعاع رسالت و در محضر حضرت قرار داشته و از ايشان پيروي مي كردند، ممکن است نوعی عصمت برایشان حاصل شده باشد.

البته نیاز به توجه است كه عصمتِ مهاجرین و انصار، قطعاً در درجۀ پایین‌تری از عصمت انبیاست. و پاکیِ آنان از گناه نيز، در حد استعداد و قابلیت وجودیشان است.

بنابراين، مفاد آيه طبق فرمايش خواجه اين خواهد شد: خداوند توبۀ پیامبر صلي الله عليه و آله و نيز توبۀ مهاجرین و انصار را ‌که در محضر انسان کامل زمان و تابع او بودند پذيرفت؛ و اين توبه نيز توبۀ از ترک اولی بود.

ولي به نظر مي رسد استشهاد خواجه به آيۀ مزبور براي توبۀ خاص مخدوش است؛ زيرا اوّلاً: همان گونه كه پيشتر نيز تاكيد شد، پيامبر ؟ص؟ كه داراي مقام عبوديت مطلقه است، ترك اولي نداشت تا توبه او توبه خاص باشد. و ثانياً: مهاجران و انصار را به رغم قرب و حضورشان،  نمي توان به معصومان ؟عهم؟ ـ كه عبارت از انبياء اند ـ ملحق ساخت و گفت: توبۀ آنان مانند توبه حضرت آدم، نوح، يونس ؟عهم؟ توبه از ترك اولي بوده است. و ثالثاً: آيه مزبور ملحوق به آيۀ بعد است كه از تخلّف سه نفر از اصحاب نسبت به دستور پيامبر ؟ص؟ در جنگ تبوك و توبۀ آنان سخن مي گويد؛ لذا بايد همان گونه كه علامه طباطبايي در تفسير الميزان ذيل آيه شريفه آورده است، گفت: غرض اصلي از آيه «لقد تاب الله علي النبي. . . » بيان قبول توبه سه نفر مزبور است كه از دستور پيامبر ؟ص؟ تخلف كردند و بعد پشيمان گشته و توبه نمودند؛ و ذكرتوبه پيامبر و مهاجران و انصار نیز فقط جهت دلخوشي آن سه نفر بوده است كه جهت تخلف از دستور رسول خدا ؟ص؟  در انزوای از جامعۀ مسلمانان قرار گرفته بودند.

[۱] . التوبه (۹): ۱۱۷٫

[۲] . الانصار: ۱۰۰٫

[۱] . الثاقب فی المناقب، ص۴۵۸٫

[۲] . نقل از مؤلف.

[۳] . تحریم ۸٫

[۴] . النسا ۱۷٫

[۵] . مفاتیح الجنان، دعای ماه مبارک رمضان.

[۶] . التحریم (۶۶): ۸٫

[۷] . النساء (۴): ۱۷٫

[۸] . النساء (۴): ۱۰

[۹] . الحجرات (۳۹): ۱۲٫