عبارت خواجه: «چون راه راست، ‌نزدیک‌ترین راهی باشد به مقصد پس کسی که بر طریق مستقیم سلوک کند، امیدوارترین کس به وصولِ مقصد باشد».

شرح عبارت: راه راست، کوتاه‌ترین، مطمئن‌ترین و امن‌ترین راه است که انسان را به مقصد می‌رساند. بین دو نقطه را می‌توان به طرق گوناگون و با خطوط نامتناهی به یکدیگر وصل کرد؛ اما از میان همۀ این خطوط یک‌خط وجود دارد که «مستقیم» است و آن کوتاه‌ترین خطی است که ‌میان آن دو نقطه قرار دارد. میان بنده و خداوند نیز کوتاه‌ترین، مطمئن‌ترین و امن‌ترین راه، همان صراط مستقیمی است که “منعمٌ علیهم”  آن را معرفی کرده و خودشان نیز در آن مسیر هستند و دیگران را نیز به حرکت در آن مسیر فرا می‌خوانند.

جهت تبین این مطلب از یک بیان تمثیلی کمک می‌گیریم و آن این است که به‌عنوان مثال عرض می‌شود: مهندسین راه و ساختمان، مسیر بین قم و تهران را مورد مطالعه قرار می‌دهند، صحراها و ارتفاعات را می‌بینند، مسیر رودها را مشاهده می‌کنند، سپس با توجه به این اطلاعات و نیز تخصص خود، اتوبانی را طراحی و سپس اجرا می‌کنند و آن را به‌عنوان نزدیک‌‌ترین، مطمئن‌ترین و امن‌ترین راه در اختیار افراد قرار می‌دهند تا از قم به تهران بروند یا از تهران به قم بیایند، بی شک انسان‌های عاقل و بی غرض و مرضی که می‌خواهند به تهران بروند یا می‌خواهند از تهران به قم بیایند این اتوبان را انتخاب کرده و از این مسیر به مقصد خود می‌رسند؛ حال، اگر کسی با وجود این اتوبان، آن را  با  همۀ  تجهیزات و تمهیداتش رها کند و راه‌های خاکی و ناهموار و غیر مطمئنی را که در چپ و راست اتوبان قرار دارند مورد توجه قرار دهد و بگوید من می‌خواهم از این راه‌ها استفاده کرده و راهی را که خودم انتخاب کرده‌ام بروم، همگان به تدبیر و عقل و صداقت او شک می‌کنند؛ زیرا چنین شخصی یا دیوانه و یا قاچاقچی  و مغرض است. اگر دیوانه و یا قاچاقچی و مغرض نیست، چرا باید آن مسیر راحت، کوتاه و مطمئن را  رها کرده و این مسیر های دشوار و غیر مطمئن را انتخاب کند.

اکنون با توجه به این بیان تمثیلی گوییم: مسیر ولایت، ‌مسیر نبوت، ‌مسیر انبیاء، شهدا و صالحان، نزدیک‌ترین راه و مطمئن‌ترین راه برای به کمال رسیدن است و هرکس که بر این طریق قرار بگیرد و بدون هیچ انحرافی پیش برود، امیدوارترین شخص نسبت به وصولِ به مقصد خواهد بود و دچار آفت و آسیب نمی‌شود؛ زیرا در مسیری قرار گرفته است که نزدیک‌ترین مسیر و مطمئن‌ترین راه به سوی خدا و تقرّب به او است، لذا کسی که صادقانه  و بی غرض و مرض می‌خواهد سِیر و سلوک “الی اللّه”  داشته باشد، تنهاترین راهی که او را از آفات و آسیب ها نجات می‌دهد و او را به مقصد می‌رساند، همین راهی است که خداوند بر اساس واقعیت ها و حقایق  آن را تعیین فرموده و توسط انبیاء و اولیاء معصوم ؟عهم؟  در اختیار بشریّت قرار داده است.

البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که «الطُرُق إلی اللّه بِعدد أنفس الخلائق»؛ یعنی: گرچه راه مستقیم یک‌راه بیش نیست؛ اما افرادی که در این مسیر قرار دارند و حرکت می‌کنند، باتوجه به استعدادها و قابلیت‌های گوناگون و ‌باتوجه به امکانات مختلفی که از شرایط بیرونی و درونی ممکن است در اختیار آن‌ها باشد، راهشان نیز گوناگون است. فقط یک‌مسیر وجود دارد، منتهی یک‌نفر این مسیر را با سرعت بالا و دیگری با سرعت پایین طی می‌کند. شخصی با زحمت و افت و خیز فراوان و دیگری سینه‌خیز راه می‌رود، هرکدام باتوجه به شرایطی که بر آن‌ها حاکم است، طیِّ طریق می‌کند.

حق تعالی در دو آیه در این باره می‌فرماید: «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»[۱]، «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا»[۲]، عمدۀ مفسران و از جمله علامه طباطبایی u مفاد این دو آیه را به یک معنا برگردانده و معنای عبارت «ما آتاها» را همان معنای «وُسعها» دانسته‌اند. ومعنای این دو عبارت را از هم تفکیک نکرده‌اند، درحالی‌که اگر خوب دقت شود خواهیم دید معنای این دو واژه با هم متفاوت هستند.

توضیح آن که “وُسع”؛ یعنی استعداد، قابلیت، که به  ضمیر “هاء”  ـ که به نفس بر می‌گردد ـ اضافه شده است. بنابراین “وُسعَها” ؛ یعنی به اندازۀ قابلیتش؛ ولی “ما آتاها”  آن چیزی است که صرف نظر از  وُسع و استعداد ذاتی نفس از بیرون به او تعلق می‌گیرد.

به‌عنوان مثال گوییم: یک‌بذر با توجه به وسع و استعدادی که در درون آن است، ریحان و بذر دیگری تره یا جعفری و یا گشنیز است؛ و این یعنی: “وُسعَها”؛ و امّا “ماآتاها”؛ یعنی نور، حرارت، املاح و آبی که از بیرون به هرکدام از بذرهای یاد شده تعلق می‌گیرد تا بارور شوند.

موارد استعمال این دو تعبیر در آیات نیز همین گونه است، آن‌جایی که مربوط به ثروت و مال است، می‌فرماید: “ماآتاها” و آن‌جایی که مربوط به فهم و درک است، می‌فرماید: “وُسعَها” .

بنابراین “وُسع” غیر از “ماآتاها” است. غرض از این بیان و تمثیل آن بود که بگوییم: هر انسانی بر اساس درک، فهم و استعداد ذاتی که در درون اوست و نیز بر اساس شرایط و امکانات بیرونی، مانند: دوستان، تبلیغات و محیط جغرافیایی که در آن‌جا زندگی می‌کند، متفاوت از دیگران در مسیر سِیر و سلوک قرار می‌گیرد.

مثال دیگر: گاهی دوبیمار با یک‌مشکل یکسان به پزشکی مراجعه می‌کنند؛ مثلاً هردو ناراحتیِ گوارشی دارند؛ اما پزشک به هریک با توجه به مزاج او دارویی می‌دهد که متفاوت از دارویی است که به دیگری  می‌دهد. قطعاً یک پزشک حاذق از روی هوا و هوس چنین اقدامی نمی‌کند، بلکه علت این امر تفاوت مزاج دو بیمار است. درست است که هر دو یک‌درد دارند و می‌خواهند دردشان درمان شود؛ اما رسیدن به سلامتی برای هر یک با توجه به مزاج خاصِ او صورت می‌گیرد.

در سیر و سلوک نیز به  قابلت‌ها و استعدادهای مختلف افراد _  که غیر قابل انکار است _  توجه شده و  نیز می‌شود و بدین گونه است که میان این دو فرمایش: یکی: «الطُرُقُ الی اللّه بِعدد أنفس الخلائق» و  دیگری: «صراط مستقیم یکی بیش نیست و آن راه “منعمٌ علیهم”  است» بدون آن که تعارضی پیش بیاید جمع می‌کنیم

 

 

[۱] . البقرة (۲): ۲۸۶٫

[۲] . الطلاق (۶۵): ۷٫