بر اساس آنچه خواجه فرموده، تحقق توبۀ عام مشروط به دو شرط است. شرط نخست: این‌ است که انسان بداند افعالی که او را به مقصد نزدیک می‌کنند و نیز افعالی که او را از مقصد دور می‌کنند چه افعالی هستند، این علم و معرفت باید برای او حاصل شود. زیرا بدون این آگاهی ممکن نیست که از کاری که نباید انجام دهد، توبه کند؟ بلکه باید بداند چه چیزی او را به کمال می‌رساند و چه چیزی او را از رسیدن به کمال باز می‌دارد.

بسیاری از افراد این معرفت و شناخت را ندارند که چه کاری واجب است. و لذا هرچند که واجب را ترک می‌کنند، به دلیل بی‌اطلاعی، از ترک آن توبه نمی‌کند، هم‌چنین اگر شخص نداند فلان کار حرام است، از انجام‌دادن آن نیز نگران نخواهد بود و توبه نیز نخواهد کرد، پس ابتدا باید بداند که اسباب قرب چیست چنانکه خواجه دربارۀ این شرط می‌گوید:

«شرط اول علم به اقسام افعال بود که کدام فعل از افعال رسانندۀ به کمال بود… و کدام فعل رسانندۀ به نقصان بود».

البته این مطلب را نباید از نظر دور داشت که کمال افراد نسبت به همه یکسان نیست، بلکه کمال هر فردی، نسبت به همان فرد تعریف می‌شود؛ مثلاً  ممکن است کمال نسبت به یک‌انسان نجات از عذاب و نسبت به دیگری رسیدن به بهشت و کمال یک‌نفر هم جلب رضایت خداوند و تقرب به او باشد. امام باقر‌ ؟ع؟ هم در این‌بارۀ می‌فرماید: «بعضی از بندگان اصلاح نمی‌شوند مگر با مرض، لذا خداوند به آنان مرض می‌دهد تا از این راه به کمال برسند و برخی دیگر اصلاح نمی‌شوند مگر با صحت؛ لذا خداوند صحت را برای آنان حواله می‌کند و همین‌طور برخی به فقر و بعضی به غنا و بعضی به مرگ و برخی به حیات » و سرّ این امر هم آن است که  اسباب کمال برای افراد، متفاوت است.

و همین گونه است اسباب نقصان؛ یعنی: نقصان برخی به این است که مستحق عقوبت و عذاب باشند و نقصان برخی دیگر به محرومیت از ثواب و نقصان عده‌ای هم به سخط و غضب الهی؛ لذا خواجه هم در مورد کمال و هم نقصان بر نسبیت آن دو تصریح می‌نماید. نکتۀ موجود در فرمایش خواجه این است که ایشان در برابر “نجاتِ از عذاب”  می‌فرماید: “استحقاق عقاب”  و نیز در برابر “حصول ثواب”  می‌فرماید: “حرمان از ثواب”  و همچنین  در برابر “رضای الهی”  می‌فرماید: “سخط آفریدگار و بُعد از او”  ؛ سه تا در برابر سه تا.

آن گاه خواجه می‌فرماید: سخط و بُعد از خدا همان لعنت خداست؛ یعنی: این که خداوند نسبت به  کسی غضب کند معنایش این است که خدا او را طرد کرده است. لذا ظالمان که مورد سخط و غضب الهی اند  ” مطرودشدگان از درگاه خداوند”  هستند، ” ملعونین”  هم همین مفهوم را دارد. و همان‌گونه که رضایت الهی، بالاترین کمال است، لعن الهی نیز شدیدترین نقص است، مرضیّ الهی شدن بالاترین حالت و نیز ملعون و مطرود واقع‌شدن، بدترین حالت برای انسان است.

عبارت خواجه: «و شرط دویُم: وقوف بر فایدۀ حصول کمال، رضای او تعالی باشد و بر خلل حصول نقصان، سخط او تعالی».

شرح عبارت: یعنی شرط دوم تحقق توبه این است که انسان مطلع باشد که رسیدن یا نرسیدن به کمال، برای او چه نفع و ضرری دارد. روشن است که فایدۀ حصولِ کمال، رضایت خداست و خللی که در نقصان هست، سخط و غضب خداوند است. انسان کامل و به کمال‌رسیده، مورد رضایت خداوند و انسانِ ناقص و رشدنایافته، مغبوض خداوند است: «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ»[۱]، خوشبختی و سعادت انسان، در گرو کسب رضایت خداوند و بدبختی و شقاوت او در گروِ غضب الهی است.

مولوی در مثنوی تمثیل زیبایی دارد، که مناسب با بحث ماست و آن این است که همان‌گونه که اسب‌های گرسنه به سوی چراگاهِ پرآب و علف و آزاد، با شدت و چهارنعل می‌تازند. انسانی هم که کسبِ معرفت کرده نیز در جلب رضایت خدا و دوری از سخط و غضب او بی‌قرار است و در جنب و جوش و سعی و خروش و می‌داند کمال و سعادت او در گرو چیست و نیز می‌داند نقص و شقاوت او مرهون چه امری است.

عبارت خواجه: «پس هرعاقل که این دوشرط او را حاصل باشد؛ البته گناه نکند».

شرح عبارت: اگر در انسان این دو شرط تحقق یابد، به هیچ‌رو گناه نمی‌کند، و اگر هم بر اثر غفلت و نسیان و غلبۀ شهوت و غضب گناهی را مرتکب شود، فوراً  توبه می‌کند و نمی‌گذارد گناه در وجود او ریشه بدواند و راسخ شود.

عبارت خواجه: «و توبه مشتمل بود بر سه چیز: یکی: به قیاس با زمان ماضی و دیگری: به قیاس با زمان حاضر و سِیُوم: به قیاس با زمان مستقبل».

شرح عبارت: مرحوم خواجه پس از آن‌که توبه را معنا کرد و اقسام توبه را نیز مورد اشاره قرار داد و نیز شرایط تحقق توبه را بیان نمود، به شرح و بیان حقیقت توبه می‌پردازد، که آن با توجه به سه مقطع زمانی گذشته، حال و آینده معنا  پیدا می‌کند.

حقیقت توبه نسبت به مقطع زمانی گذشته مقتضی دو امر است؛ نخست: آن است که شخص سالک تائب از آن‌چه که گذشت پشیمان شود؛ دوم: هم‌ این است که آن‌چه را که در گذشته از او فوت شده است، جبران کند.

امر مهم در این جا همان پشیمانی و ندامت است که یک‌امر ادعایی و صوری نیست؛ بلکه باید حقیقتاً این پشیمانی در درون شکل بگیرد و بر اساس آن دل بلرزد و چشم ببارد. مانند دو اَبری که حامل بار مثبت و منفی الکتریسیته هستند، این دو ابر در صورتی که با هم برخورد کنند، رعد و برق و سپس بارش باران صورت می‌گیرد، در درونِ انسان نیز باید بر اثر توجه قبح گناه و پشیمانی نسبت به ارتکاب جرم یک‌ رعد و برقی به‌وجود بیاید و بعد از آن دل بلرزد و اشک‌ها سرازیر شود؛ که اگر این امر به همین صورت تحقق پیدا کند، تقریباً عمدۀ توبه صورت گرفته است، چون این ندامت و پشیمانی جبران مافات را هم به دنبال خواهد داشت و بدین گونه هر دو امر لازم توبه، نسبت به زمان ماضی، تحقق یافته و توبه پا می‌گیرد. روی این جهت خواجه می‌فرماید: «این قسم مستلزم قسم دیگر باشد» و در بعد هم به این سخن معروف اشاره می‌کند که «الندم توبه» یعنی: پشیمانی خود توبه است؛ مراد این است که اگر واقعا پشیمانی به معنای حقیقی کلمه صورت بگیرد جبران مافات را هم به دنبال خواهد داشت و حقوقی را که از مردم و نیز حقوقی را که در رابطه با خداوند پایمال شده باشد، جبران خواهد کرد؛ وگرنه در غیر این صورت، معلوم می‌شود که هنوز آن ندامت و پشیمانی واقعی صورت نگرفته است؛ لذا گفته شده که صِرف ندامت که پشت سرش اصلاح نباشد، ارزشی ندارد.

به‌عنوان مثال، اگر کسی بخواهد از قم به تهران برود، مسیر مشخصی را به او راهنمایی می‌کنند و به او می‌گویند: اگر می‌خواهی به تهران برسی، باید از این جاده بروی! حال، اگر آن فرد از همان مسیری که به او معرفی شده حرکت کند، قطعا به مقصد می‌رسد، هرچند سیر و حرکت در  آن جاده برای او خوشایند نباشد؛ اما گاهی در مقابلش جاده‌ای زیبا، چشم‌گیر و دل‌نشین وجود دارد؛ منتها او را به مقصد نمی‌برد. حرکت در این مسیر با وجود مناظر زیبا، قطعاً او را به هدف نمی‌رساند. هرچه بیش‌تر سرعت بگیرد و فعالیت کند، از مسیر دورتر می‌شود. حال،اگر او ناگهان از این امر پشیمان شود، باید برای رسیدن به مقصد، از آن جادۀ ای که می‌رفت دست بردارد و به عقب برگردد؛ مثلاً حدود ۲۰۰ کیلومتر که بر خلاف مسیر رفته باید همان مقدار راه را که خطا رفته  به عقب برگردد، این، یعنی: جبران مافات و اصلاح امر گذشته؛ اما اگر او فقط پشیمان شود و مسیر رفته شده را برنگردد، و همان‌طور راه را در مسیر غلط ادامه دهد و یا در همان جاده توقف کند، این پشیمانی برای او  فایده‌ای ندارد.

در بحث توبه نیز امر به همین صورت است. یعنی: انسانی که یک‌سال، دوسال یا بیشتر، کار خلافی را انجام داده و بعد پشیمان می‌شود و می‌خواهد توبه کند، برای تحقق توبۀ راستین، باید حقوقی را که ضایع ساخته،همه را جبران و اصلاح کند. از این روست که خداوند سبحان آنجا که متعرض توبه می‌گردد، اصلاح را مطرح می‌کند و سپس می‌فرماید: «فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا»[۲]؛ اینان همان افرادی هستند که خداوند گناهانشان را مبدل به حسنه می‌کند و از همان زمانی که از ادامۀ راه اشتباه باز می‌گردند، حسناتی برای آنان نگاشته می‌شود.

نکتۀ قابل توجه در این آیه آن است که تبدیل سیّئه به حسنه ریشه در اصلاح دارد.

ممکن است در این جا با توجه به مفاد آیۀ مزبور شبهه‌ای مطرح شود و‌ آن شبهه این‌ است که گفته شود: اگر واقعاً خداوند سیئۀ شخص توبه کار را به حسنه تبدیل می‌کند، پس هرچه گناه او بیش‌تر شود، حسانتش در صورت وقوع توبه، بیش‌تر خواهد شد، بنابر این بهتر است که ما بیش‌تر گناه کنیم تا حسناتمان پس از توبه و اصلاح بیشتر شود!

پاسخ این شبهه آن است که بگوییم:

اولا: داستان تبدیل گناهان به حسنات، از باب تشویق انسان به توبه است. بدین معنا که انسان با توجه به مفاد آیۀ یاد شده به رحمانیتِ خداوند وقوف یابد و از بازگشت به دامان امن الهی سرباز نزد و از رحمت و غفران الهی قطع امید نکند. اما این برداشت که انسان با توجه به تبدیل سیئات به حسنات هرچه بیش‌تر گناه کند، در زمان توبه، حسنات بیش‌تری نصیب او خواهد شد، کار و حرف عاقلانه‌ای نیست، زیرا ممکن است که او در بعد توفیق نیابد که توبه کند و  پیش از توبه، مرگش فرا برسد.

ثانیاً: آری!  اگر شخص واقعا توبه کند و تمام خرابکاری‌های خود را اصلاح نماید، به اندازۀ اصلاحاتی که انجام می‌دهد حسنه نصیبش می‌شود و طبعاً هر چه اصلاحات او بیشتر باشد حسنات او هم بیشتر خواهد بود؛ اما همان‌طور که گفته شد این گمان که حال که چنین است پس من خوب است بیشتر گناه کنم تا حسنات بیشتری را نصیب خود سازم. یک فریب و یک گمان شیطانی بیش نیست.

مَثَل کسی که گناه می‌کند و گناه بر گناه می‌افزاید تا توبه کند و سیئاتش به حسنات تبدیل شود، مَثَل کسی است که خودش را از مکان بلندی به طمع این‌که دیگران به عیادتش بروند و برایش میوه و خوراکی و دسته گل ببرند، پرتاب کند، آیا یک انسانِ عاقل، سلامتیِ خود را برای عیادت و میوه و خوراکی و دسته گلی ـ که معلوم نیست نصیبش بشود یا نشود ـ  به خطر می‌اندازد؟ هرگز!

آری! پشیمانیِ حقیقی، نسبت به گناهان گذشته، مستلزم جبران مافات است، چون اگر پشیمانی واقعاً باعث تحول و سوز درونی شود، قطعاً انسان در تکاپوست که مافات را نیز جبران نماید، از همین رو در مقام تعریف توبه بر پشیمانیِ حقیقی بیش‌تر تأکید شده است چنانکه گفته شد: «الندم التوبه؛ خود پشیمانی، توبه است».

عبارت خواجه: «و آن، قیاس با سه کس باشد: یکی: بر قیاس با خدای تعالی که نافرمانی او کرده است. دویُم: به قیاس با نفس خود که نفس خود را در معرض نقصان و سخط خدای تعالی آورده است، سیم: به قیاس با غیری که مضرات قولی یا فعلی به او رسانیده است و تا آن غیر را باحق خود نرساند، تدارک صورت نبندد».

شرح عبارت: تدارک و جبران مافات، نسبت به سه شخص متصور است: نخست: خداوند، دوم: خود شخص معصیت کار، سوم: مردم؛ جناب خواجه به خاطر اهمیت حق مردم، ابتدا تدارک و جبران حقوقی را که از مردم توسط شخص تائب پایمال شده، تبیین می‌کند و می‌گوید: اگر کسی با سخن یا عمل خود به کسی ضرر بزند و حقوقی را از او پایمال کند، تا شخص متضرّر را راضی نکند و به حقوق پایمال شده‌اش نرساند، تدارک صورت نمی‌گیرد.

لازم به ذکر است اهمیت این امر با توجه به شعاع تأثیرگذاری فرد در اجتماع، مختلف می‌گردد؛ مثلاً مسئولین ردۀ بالای اجتماع مثل رییس‌جمهور، نخست وزیر، و وزرای مربوطه، می‌بایست نسبت به حقوق مردم بیشتر حساس بوده و در پی تدارک حقوق پایمال شده آنان باشند.

[۱] . المجادلة (۵۸): ۲۲٫

[۲] . الفرقان (۲۵): ۷۰٫