عبارت خواجه: «پارسیِ ” اخلاص”، ویژه‌کردن باشد. . . »

شرح عبارت: خواجه در ابتدای فصل ششم، پس از استشهاد به آیه ۵ سورۀ بیّنه، اخلاص را در فضای لغت معنا می‌کند و سپس متذکر معنای اصطلاحی آن می‌شود.  ایشان درباره معنای لغوی اخلاص می‌گوید: اخلاص عبارت از این است که هرچیزی را از آمیزش و اختلاط با غیر آن پاکیزه کنند و همچنین درباره معنای اصطلاحی اخلاص در فضای عرفان می‌گوید: اخلاص این است که شخص سالک بدون هیچ غرضی چه دنیوی چه اخروی به سوی خداوند حرکت نماید و سیر و سلوک خود را با هدف و غرضی جز تقرّب به خدا آمیخته نسازد. همان‌گونه که خداوند نیز خالصانه عمل کرد و دین خود را در اختیار انسان‌ قرار داد و هیچ‌غرض و نفعی را برای خود در نظر نداشت.

در مقابل اخلاص شرک است؛ چنانکه خواجه درباره آن می‌گوید: «مقابل اخلاص آن بُوَد که غرض دیگر با آن درآمیزد؛ مانند حبّ جاه، مال یا طلب نیک‌نامی یا طمع ثواب آخرت یا از جهت نجات و رستگاری از عذاب دوزخ و این همه از باب شرک باشد».

همان طور که خواجه تصریح می‌کند شرک دونوع است؛ شرک جلی و شرک خفی و این مواردی را که خواجه برشمرده است، از باب شرک جلی نیست؛ اما می‌تواند از مصادیق شرک خفی باشد. شاید انسان بت‌پرست نباشد؛ اما چون غیرخدا را منظور خودش قرار داده، به نوعی دچار شرک شده است.

سالک الی الله حتی نباید حرکت خود را به طمع بهشت و یا ترس از دوزخ بیالاید و گرنه حرکت او مشرکانه خواهد بود. در توضیح این قسمت لازم است تأکید کنیم:

سِیر و سلوک “الی اللّه”  یک‌حرکت ویژه برای انسان‌های ویژه است و برای عامۀ مردم، مطرح نیست. مردم عادی اصولاً به جهت ترس از عقاب و طمع پاداش، عملی را انجام می‌دهند؛ و اشکالی هم ندارد اما این اهداف با سیر و سلوک “الی اللّه”  که مقصد، فقط خداوند است، منافات دارد.

البته در تعالیم دینی این امر به‌صورت عام پذیرفته شده است و اگر عملی به‌جهت ترس از جهنم یا طمع بهشت انجام بشود، نوعی عبادت محسوب می‌گردد. اما این عبادت برای عامه مردم و در حدّ فهم آنان است، نه شخصی که سیر الی الله را انتخاب کرده و مقصد او فقط تقرب به خداست.

علامه طباطبایی ؟ره؟ در “رسالة الولایة”  تصریح می‌کند: می‌توان عنوانِ عبادت را از اعمالی که به جهت ترس از جهنم یا طمع بهشت انجام شده است، سلب کرد و گفت: این نوع عبادت ها اصلاً عبادت نیست. این مطلب دربارۀ کسی که سالک راه خداست، صادق است. زیرا سالک ” الی اللّه”  باید قصدش فقط خداوند و تقرب و وصال او باشد، نه چیز دیگری؛ همان‌طور که خداوند از جهت نفع و غرض، دست به خلقت نزده است.

من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم[۱]

خلقت خداوند همه از سر جود و بخشش بوده است نه غرض و عوضی. ابن سینا در نمط ششم اشارات دربارۀ جود می‌گوید: «اتعرف ماالجود؟ الجود هو افاده ما ینبغی لا لعوضٍ»، یعنی: آیا می‌دانی که جود چیست؟ جود عبارت از این است که شخص جواد چیزی را که سزاوار است بدون عوض افاده کند؛ بنابر این خداوندِ جواد و کریم در آفرینش به دنبال کاسبی نبوده و غرضی جز جود و بخشش نداشته است.

اعمال انسان نیز در صورتی او را به حق می‌رساند که همانند حق عمل کند، کار نیک او نه از ترس جهنم  و نه به طمع بهشت باشد؛ گرچه بهشت و جهنم و وعده و وعید به آن دو حق است و عده ای را فقط از این طریق می‌توان به راه سعادت و کمال کشانید، ولی شأن انسان سالک الی الله فوق این اغراض است. به‌عنوان مثال سلام‌کردن از جهت رعایت ادب و احترام امری ضروری است؛ اما برای این‌که کودکی را به این عمل نیک عادت بدهیم، به او وعده می‌دهیم که اگر به بزرگتر از خود سلام کنی، فلان ‌پاداش را به تو خواهیم داد یا او را می‌ترسانیم که اگر سلام نکند، تنبیهش می‌کنیم. و این گونه  باتوجه به فهم و درک کودک، تعبیراتی را به‌کار می‌بریم تا نفس او به رعایت ادب در برابر بزرگتر خود، عادت کند و از این کمال برخوردار شود؛

لذا در ابتدای کار، طمع جایزه و ترس از توبیخ برای کودک مطرح است؛ اما زمانی‌که او بالغ شود، خودش کمالات و ارزش رعایت آداب را درک خواهد کرد، هرچند پاداش و تنبیهی در کار نباشد.

در نصوص دینی نیز برای فهم عامۀ مردم و درک آنان، بحث بهشت و جهنم مطرح می‌شود؛ اما زمانی‌که بالغ شوند و به کمال برسند، دیگر سخنی از بهشت و جهنم نیست، نه این‌که بخواهیم با این سخن بهشت و جهنم را تکذیب کنیم، هرگز! بلکه می‌خواهیم بگوییم: خداوند متناسب با پختگی و معرفت اشخاص، با آنان برخورد می‌کند. همانند مثالی که آن را ذکر کردیم و گفتیم: یک‌انسان بالغ به طمع خوراکی و جایزه، به دیگری سلام نمی‌کند، گرچه کودک غیر بالغ را با وعده و وعید وادار به سلام کردن می‌کنند و به وعده و وعید داده شده هم عمل می‌نمایند، ولی برای شخص بالغ و فهمیده زشت است که بگوییم وعده و وعید او را وادار می‌کند که سلام کند؛ زیرا نفس تکریم و احترام مخاطب، ایجاب می‌کند که او به هر کس رسید چه بزرگ و چه کوچک سلام کند. عبادتی که در مسیر سیر و سلوک “الی اللّه”  صورت می‌گیرد نیز از همین قسم است.

خواجه برای تبیین این مطلب به آیۀ: «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ»[۲]، استشهاد کرده است، می‌خواهد با این استشهاد بگوید: خداوند دین خالصِ خود را بی‌غرض و بی‌عوض در اختیار ما قرار داده است، لذا از ما نیز انتظار می‌رود که همچو او خالصانه و بی‌غرض و عوض، جهت تقرّب به او و وصال او عمل کنیم و در مسیر کمالات قرار بگیریم. این مفهومِ اخلاص است؛ از این رو اگر کسی کار و عبادتش را براساس ترس از جهنم یا به طمع بهشت انجام دهد، مشرک است، البته این شرک از نوع شرک خفی است، نه شرک جلی.

[۱] . مولوی، مثنویِ معنوی، دفتر دوم، بخش ۳۶٫

[۲] . الزمر (۳۹): ۳٫