در فصل نخست، از باب دوم اوصاف الاشراف، سخن از توبه است. جناب خواجه نصیر الدین طوسی مباحث مربوط به توبه را همانند خواجه عبداللّه انصاری در کتاب ” منازلالسائرین “با آیۀ ۳۱ از سورۀ مبارکۀ نور آغاز میکند، که می‌فرماید: «وَ تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ای مؤمنان همگی بهسوی خدا بازگردید، باشد که رستگار شوید».
همۀ انسانها در هرسطح و مقطعی که قرار داشته باشند، نیازمند به توبه هستند، چه مبتدی و چه منتهی و چه متوسطِ در سیر و سلوک، همه باید توبه کنند. ا ز این رو حق تعالی میفرماید: «وَ تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمیعًا؛ همه باید توبه کنید» . یعنی: اگر میخواهید به صلاح و کمال دست پیدا کنید و به قرب الهی برسید، همه نیازمند توبه هستید؛ لذا حتی زاهدان، عابدان و پیامبران نیز باید توبه کنند.
خواجه عبدالله انصاری در کتاب” منازل السائرین ” پس از تمسک به آیۀ مزبور به شرح و بیان کیفیت توبۀ عام، توبۀ خاص و توبۀ اخص، میپردازد. ایشان نیز در کتاب ” صدمیدان” به جای توبۀ عام، توبۀ خاص و توبۀ اخص، از توبۀ عاصی، توبۀ مطیع و توبۀ عارف سخن گفته است. ممکن است سؤال شود کسی که عارف است و مقامات عرفانی را طی کرده است، از چه چیزی باید توبه کند؟ خواجه عبداللّه انصاری در کتاب ” صدمیدان” این مسائل را به روشنی توضیح داده است. در کتاب ” منازلالسائرین ” هم آنها را بیان کرده است؛ اما در کتاب ” صدمیدان” با ترتیب و نظم ویژهای این مباحث را تنظیم و کرده که دلنشین تر است.
ایشان در این کتاب توبۀ شخص عاصی را از کوچکشمردن گناه و توبۀ انسان مطیع را از بزرگشمردن طاعت و توبۀ عارف را از نسیان منت دانسته است.
زیرا بالاترین گناهِ گناهکار، این است که گناهش را سبک بشمارد؛ و گناه کسی که اهل طاعت است این است که طاعت و عبادت خود را بزرگ بپندارد ؛ و گناه شخص عارف هم این است منتی را که خدا بر او گذاشته و او را در راستا و مسیر خودش قرار داده است فراموش کند؛ لذا بر همۀ این افراد لازم است از گناه خود به درگاه خداوند توبه نمایند.
خواجه عبدالله در ادامه برای هریک از این سه امر- یعنی کوچک شمردن معصیت، بزرگ و زیاد شمردن طاعت و نسیان منّت- ویژگیهایی را بیان میکند. مثلاً یکی از ویژگیهای فردی که گناه را کوچک میشمارد، این است که با افراد خطاکار نشست و برخاست دارد. همنشینی با انسانهای ناباب، انسان را مبتلا به حجاب و غفلت و گناه میکند. چنین کسی معلوم میشود که گناه را ناچیز میشمارد و گرنه میبایست از نشست و برخاست با گناهکاران دوری کند، دومین ویژگیِ اینگونه افراد این است که از آسیبزدن به دیگران و انجام اعمال ناشایست، نسبت به دیگران دچار عذاب وجدان و ناراحتی نمیشوند، این امر هم دلیل بر آن است که گناه و ارتکابِ معاصی برای این گونه افراد امری ناچیز و سبک است.
سومین ویژگی کوچکشمردن گناه این است که فرد خطاکار خودش را مستحق آمرزش میبیند و توقع آمرزش دارد.
گناه نباید معطوف به این باشد که صغیره یا کبیره است، حقیقت گناه، تجاوز به حدود الهی، ایستادن در برابر خالق هستی و سرکشی و طغیان در مقابل اوست، لذا هر گناهی بزرگ است.
همچنین معنای گناه جابهجا کردن قطعات پازل هستی است. یعنی انسان هر چیزی را سر جای خودش قرار ندهد و مطابقِ میل خودش با قطعات پازل هستی بازی کند. اگر هرکس هرطور که مایل است زندگی کند، نظام آفرینش به هم میخورد و همهچیز از هم پاشیده خواهد شد. و چون گناه در واقع جابهجا کردن قطعات پازل هستی است، هر گناه جدیدی، یکمصیبت جدیدی را به ارمغان میآورد. آثار گناهان مختلف، با هم تفاوت دارند. اگر نگاه انسان به گناه چنین باشد، به مرتبهای از عصمت دست خواهد یافت. اگر این فضا را بشناسیم، کنترلشده عمل میکنیم.
باری! فرد گناهکار پیش از آن که از گناهان خود توبه کند، باید از این گناه توبه کند که گناهش را ناچیز شمرده است.
خواجه عبدالله انصاری برای انسانی که طاعت خود را بزرگ و زیاد میپندارد، نیز خصوصیاتی برشمرده است:
خصوصیّت نخست: این است که چنین کسی به اعمال نیک خود تکیه میکند و بدین خاطر خودش را اهل نجات میداند. و اما خصوصیّت دوم: آنکه به مقصّران به چشم خواری نگاه میکند؛ چون به اعمال خود مغرور است و خودش را با توجه به اعمالی که دارد از دیگران که مقصرند برتر میبیند و خصوصیّت سوم: نیز این است که چنین شخصی عیب عمل خود را مشاهده نمیکند. از دیگران عیب جویی میکند، ولی خود را از عیب مبرّا میداند. اگر واقعا عمل در پیش چشم انسان، بزرگ جلوه نکند، هیچگاه چنین خصوصیاتی در او به وجود نمیآید.
و اما ویژگیهای عارفی که منّت خدا بر او را فراموش کرده است!
باید ابتدا دانست که اصل منت؛ یعنی اینکه انسان زیر بار دِین خداست، خداوند او را آفریده، به او چشم و گوش عنایت فرموده و نیز اسباب هدایت را در اختیار او قرار داده است؛ پیامبر اکرم؟ص؟ را مبعوث ساخت و به وسیلۀ ایشان دین خود و صراط مستقیم را به او فهمانده است؛ این موارد، اصل منتی است که خداوند بر همۀ مومنان بهویژه بر عارفان نهاده است؛ چنان که خود او در سورۀ آل عمران می‌فرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» ،پیامبری فرستاد که شعارش تزکیه و به مقصدرساندن کلمات وجودیِ انسان‌ها است، عارف باید همیشه و همواره این اصل را در خاطر داشته باشد که او همواره زیر بار منت خداست و گرنه او گنه کار است و میبایست از این گناه توبه کند و خصوصیات چنین کسی سه چیز است؛ نخست آن است که از ناچیزیِ و حقارت خود چشم بپوشد و در دید خودش پست جلوه نکند؛ بلکه خود را عزیز و بزرگ بداند، چنین کسی معلوم میشود که منت خداوند بر او را فراموش کرده است. که این گونه میپندارد. از این رو خداوند به پیامبر خودش ؟ص؟ یادآوری میفرماید، که: «وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى * وَ وَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى/ تو را گمراه یافت، پس هدایت فرمود* و نیز تو را عائلهمند و فقیر و تهیدست دید، پس بینیاز ساخت».
ای پیامبر و ای انسانِ طالبِ معرفت بدان و آگاه باش که تو باتوجه به عنایت خداوند، هدایت یافتی و اکنون چیزی در دست داری، اگر کسی از این حقارت نفسانی خود در هردو باب علم و عمل، چشم پوشید و نفسش برای او بزرگ و عزیز جلوه کرد، معلوم میشود که منت خداوند را فراموش کرده و از یاد برده است که خداوند او را موجود ساخته و توانمند فرموده است، عارف باید همواره در نظر داشته باشد که خداوند او را از نعمت علم و معرفت برخوردار کرده است و نیز باید همواره فقر وجودی و پستیِ نفس خود را از نظر دور ندارد که این امر منت خداوند بر او را پیش چشم او قرار میدهد، و چنانچه اگر این منّت را فراموش کرد، باید از این فراموشی توبه کرده و به یاد آورد او همان فرد فقیری است که خداوند وی را غنی ساخته است، چنانچه امام سجاد ؟ع؟ خطاب به خداوند سبحان، عرض میکند: «أنَا الصَّغيرُ الَّذي رَبَّيتَهُ وَ أنَا الْجاهِلُ الَّذي عَلَّمْتَهُ وَ أنَا الضّآلُّ الَّذي هَدَيتَهُ وَ أنَاالْوَضيعُ الَّذي رَفَعْتَهُ وَ أنَا الْخآئِفُ الَّذي آمَنْتَهُ؛ من همان بنده خردسالی هستم كه پروريدی و همان نادانی هستم كه دانايش كردی و همان گمراهی هستم که راهنمايیاش نمودی و همان پستی هستم كه بلندش ساختی و همان ترسانی هستم كه امانش دادی».
علامت دوم کسی که منت خدا بر او را فراموش کرده این است که چنین کسی حال خویش را قیمت مینهد؛ مثلاً گاهی یکنماز را باتوجه و حضور قلب خوانده است، از اینرو به خود میبالد، درحالیکه عارف نباید این گونه برای کارهای خود ارزش قائل شود، اگر چنانچه روی آنها ارزش گذاشت و به خودش مغرور شد، معلوم میشود منتی را که از جانب خدا به او تعلق گرفته، فراموش کرده است.
نقل شده است: شخصی توفیق یافت که کارهای خیر زیادی را انجام دهد، از قبیل احداث حمام ،ساختن مسجد و مدرسه، اهدای جهیزیۀ دختران دم بخت و نیازمند و. . . ؛ اما انسان بامعرفتی نبود و گمان میکرد به خاطر این همه کار خیری که از او صادرشده نزد خداوند دارای مقام بالایی است و خداوند نیز به او بدهکار است. از اینرو در پی اهل دلی میگشت که جایگاهش را نزد خداوند به او نشان دهد که موفق نمیشود. در این میان سفری به مشهد مقدّس و زیارت حضرت امام رضا؟ع؟ نصیب او میشود، در این سفر از آن حضرت تقاضا میکند که اگر خود شما جایگاه بنده را به من نشان نمیدهید، بر زبان یکی از زائران خود مطلبی را جاری بفرمایید تا من از آن مطلب به جایگاه خود نزد خدا منتقل شوم؛از قضا یک روز در حرم با خانمِ نامحرمی برخورد میکند و اشتباهی گمان میکند که او از ارحام نزدیکش است، لذا پیش میرود و با او خیلی گرم سلام و احوال پرسی میکند؛ خانم مزبور هم که با او اجنبی بود و او را نمی شناخت، از برخود او تعجب کرده و ناراحت میشود، به حالت عتاب به این آقا میگوید: خیلی خری! تا این جمله را از آن خانم می‌شنود به یاد خواسته خود از حضرت رضا ؟ع؟ می‌افتد و بدین گونه این نادان مغرور سرانجام متوجه میشود که نزد خدا چه جایگاهی دارد!
ای نادانِ بی معرفت! تو زیر بار منت خداوند هستی و هرچه داری از اوست، حتی همان ارادهای که برای انجام کارهای خیر به کار میگیری از سوی خداوند (جلّ و علی) است، آن وقت تو با این وصف میآیی و برای خودت در پیشگاه خداوند ارج و مقام قائل میشوی و خودت را طلب کار میدانی؟! این همان خریّت است.
یک انسان عارفِ و عالمی که الفبای عرفان و حقیقت علم را فهمیده و چشیده است، هیچگاه برای حالات خودش ارزش قائل نیست؛ زیرا میداند حالات او همه نعمت و دادۀ خداوند هستند.
لذا خداوند به پیامبر خویش دستور می‌دهد: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ/ و از نعمت پروردگار خويش سخن گوى » یعنی: همواره به یاد نعمت های خدا باش و خود را نسبت به او بدهکار معرفی کن.
بنا بر این،اگر غفلتی بر عارف عارض شود و حالاتی که برای او پیش می‌آید از خود بداند و آن ها را قیمت بگذارد، معصیت کرده است و باید از این گناه به درگاه الهی توبه کند.
از حضرت حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسن صانعی نقل شده است که ایشان نقل خاطره کرده و فرموده اند: «زمانیکه امام خمینی ؟ق؟ از پاریس به تهران و از تهران به قم آمدند، روزی خواستند به بیت سابقشان واقع در کوچه یخچالقاضی سری بزنند؛ لذا ما هم در خدمتشان ایشان را همراهی کردیم. حضرت امام وارد صحن حیاط شده و سپس به سمت پلههای طبقۀ دوم حرکت کردند. قدم بر پلۀ اول که گذاشتند، برگشتند و رو به من کرده و گفتند: ” آقای صانعی! این انقلاب باید همان ۱۵ سال پیش پیروز میشد، و نشد! آیا میدانید علت این تأخیر چیست؟” گفتم: نه، شما بفرمایید! ایشان فرمودند: ” چون ما در آن زمان کارها را به خودمان نسبت میدادیم، در حالیکه می‌بایست متوجه میشدیم این خداوند است که همه کاره است و اوست که می‌تواند ملت را بیدار و متحول کند و با بیداری ملت طاغوت را سرنگون سازد! و ما از این حقیقت غافل شده بودیم؛ لذا پیروزی به تاخیر افتاد و اکنون که متوجه این حقیقت شده و کارها را به خود او نسبت دادیم پیروزی نصیب شد».
و اما علامت سوم برای نسیان منت، آن است که عارف از شادیِ آشنایی با حق و حقیقت بازنشیند. انسان عارف باید از اینکه با خدا آشنا شده و او را در جایگاهِ قرب و عرفان و معرفت نشانده، بسیار شادمان و همواره شاکر خداوند باشد، و از اینکه به بساط قرب راه یافته خوشحال باشد. لذا اگر یکزمان از این شادی بازنشیند و آنطور که باید مسرور باشد، نباشد، معلوم میشود که آن منت و عنایت ویژه را که به او اختصاص یافته، فراموش کرده است. و اگر فراموش نکرده بود، این حالت برایش پیش نمیآمد.
این مطالب، شرح و بیان فرمایشات خواجه عبداللّه انصاری در کتاب “صدمیدان” دربارۀ توبۀ مطیع، توبۀ عاصی و توبۀ عارف بود که حاصل آن این بود که همگان، در هر رتبه و مقام و جایگاهی هستند، باید به درگاه الهی توبه کنند؛ چنانکه خداوند میفرماید: «و توبوا الی الله جمیعا» .
واژۀ ” جمیع” در این آیه به این معناست که هرکس در هرشرایط و در هرمقام و مرتبتی باشد، نیازمند توبه است، حتی وجود مقدس پیامبر اکرم ؟ص؟ نیازمند توبه است. البته برخی “جمیعاً” را به معنای توبۀ گروهی گرفتهاند. بدین معنا که شما مؤمنان باید گروهی دست به دعا و استغفار بردارید تا خداوند شما را بپذیرد و شما نیز به فلاح و رستگاری دست یابید. این معنا گرچه در جای خود مطلب خوبی است، ولی معنای «توبوا الی الله جمیعاً» همانی است که گفتیم. یعنی: همه باید توبه کنید.
به هر حال، خواجه‌نصیرالدین پس از استشهاد به آیۀ مزبور توبه را به رجوع از گناه معنا میکند و بعد میفرماید: کسی که میخواهد از گناه توبه کند، ابتدا باید گناه را بشناسد و بداند حقیقت گناه چیست.
آنگاه ایشان جهت بررسی معنای گناه اعمال انسان را به پنجقسم تقسیم میکند: عمل واجب، عمل حرام، عمل مستحب، عمل مکروه و عمل مباح.
گناه نسبت به واجب، ترک واجب و نسبت به حرام، ارتکاب حرام است. (در واجبات، ترک واجب و در محرمات، ارتکاب محرمات).
در مستحبات و مکروهات نیز گناه، ” ترک اولی” است.
گناه ترک اولی در مکروهات چنین است که شخص، امر ناپسند و مکروهی را مرتکب شود؛ و وقتی که به او بگویند: این کار مکروه است، چرا آن را انجام دادی؟ پاسخ دهد؛ بلی ! مکروه است و مکروه حرام نیست؛ و از این رو خود را در ارتکاب مکروه مجاز بداند.
گناه ترک اولی در مستحبات نیز چنین است که امر پسندیدهای را شخص، ترک کند و انجام ندهد و وقتی که به او بگویند: این کار مستحب است چرا آن را ترک کردی؟ پاسخ دهد: بلی ! مستحب است و مستحب واجب نیست؛ لذا خود را در ترک مستحب مجاز بداند.
در مجموع گناه در دوقسمِ مستحب و مکروه، به معنای ترک اولی خواهد بود.
قسم پنجم نیز مباح است و در اینجا انجامِ عمل یا ترک آن هیچرجحانی برهم ندارند.
خواجه معتقد است گناه عامۀ مردم به همان ترک واجب یا ارتکاب محرمات است و توبهاش نیز چنین خواهد بود که از ترک واجب یا ارتکاب حرام دست بردارد.
ایشان گناه پیامبران را در قسم دوم که ترک اولی است، جای میدهد. بنابراین ترک اولی، برای پیامبران گناه محسوب میشود، چنانکه خداوند دربارۀ گناه حضرت آدم میفرماید: «وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى» بسیاری از مفسران در اینجا عصیان را به ” ترک اولی” معنا کردهاند. ترک اولی از هرپیامبری، گناه است. در برخی از آیات قرآن نیز که به گناه پیامبران اشاره شده، منظور ” ترک اولی” است.
گناه اهل سیر و سلوک نیز مناسب با حال خودشان، غفلت از خدا و التفات به غیر اوست. نفسِ غفلت از خدا و التفات به غیر برای شخص سالک، گناه است.
در این جا ممکن است اشکالی مطرح شود و آن این که: طبق این بیان میبایست مقاماتی که برای اهل سِیر و سلوک و عارفان مطرح است، بسیار بالاتر از مقامات انبیا ؟ع؟ باشد؛ درحالی که این درست نیست.
پاسخ این اشکال بدین صورت است که گویا اشکالکننده انبیاء ؟عهم؟ را عارف ندانسته و آنان را در رأس عارفان قرار نداده است، لذا به مطالب مطرح شده اشکال کرده است، در صورتی که انبیاء ؟عهم؟ خود عارف اند، بلکه در رأس عارفان قرار دارند؛ منتهای مطلب آن که باید توجه داشت که در آن بزرگواران؟عهم؟دوحیثیت وجود دارد و هرحیثیتی هم مستلزم حکمی است؛ مثلاً پیامبر اکرم ؟ص؟ باتوجه به مقام رسالت و نبوتش یکحکم دارد و با توجه به عرفانش و وصالی که بهدست آورده است، حکم دیگری دارد.
پیامبر اکرم ؟ص؟ میفرماید: «إنّه لیغان علی قلبی و إنّی أستغفر الله كلّ یوم سبعین مرّه؛ اگر من در هرشبانهروزی هفتادبار استغفار نکنم، دلم میگیرد» .
دلیل استغفار ایشان نیز از آن جهت است که پیامبر ؟ص؟ با توجه به وظیفۀ رسالت، باید در جامعه به افراد مختلف التفات کند، و این التفات خود به نوعی رویگرداندن از خداوند و التفات نداشتن به اوست؛ بهعنوان مثال وقتی ایشان درصدد تشریح احکام برمیآید، مجبور است به زید و… توجه کند، این جاست که به نوعی رویگردانی از خداوند (جلّ و علی ) و نیز توجه به غیر او برای آن جناب پدید می‌آید؛ و لذا این کار برای ایشان نوعی گناه بهحساب میآید، زیرا حشر و نشر با کثرات خلقیه، خود نسبت به ساحت حضرت حق نوعی دوری است.
از سوی دیگر حالات و افعالی نیز در رابطه با همسران پیش میآید که آنها هم خود نوعی دوری از خداوند است؛ به همین دلیل است که مومن بعد از رابطۀ زناشویی باید از جنابت ـ که به معنای دوری است ـ غسل کند.
از این روست که امام موسی کاظم ؟ع؟ به درگاه الهی عرضه میدارد: «عصیتک بفرجی» ، یعنی خدایا من ترا با فرجم عصیان کردم؛ قطعاً منظور امام از عصیان با فرج انجام عمل فحشا و کار منکر نیست؛ بلکه منظور از عصیان همان کاری است که حضرت آن را بهعنوان شوهر در قبال همسرش انجام داده است، چون در انجام این عمل نوعی التفات به غیر است که برای آن جناب مستلزم توبه است.
شبیه به این مطلب را در فرمایشات برخی از عارفان مییابیم. نمونهاش آقای معجزه ؟ره؟ است که میفرمود: «من دوبار ازدواج کردم؛ و در ازدواج اولم، اصلاً عمل جنسی از من صادر نمیشد و من نمیتوانستم در راستای عمل به وظیفۀ زوجیت کاری انجام دهم؛ چون تحت تأثیر توجه و التفات به حق حالت خاصی بر من عارض میشد که مانع آن کار میشد؛ لذا این ازدواج حدود سهماه بیشتر طول نکشید و با وجود علاقۀ شدیدی که به همسرم داشت، از او جدا شدم؛ اما در ازدواج دوم، گرچه آن حالت از من گرفته شد؛ ولی باز بهخاطر نابسامانی و آشفتگی که در زندگی من بود، بعد از تولدِ سه فرزند از همسر دوم خود نیز جدا شدم. »
البته شاید این موارد در این افراد از جهتی برای آنان کمال و از جهتی نقص باشد. چون پیامبر اکرم ؟ص؟ با اینکه احساسِ قرب و حضور بیشتر و شدیدتری داشت و در برابر حضرت حق ادب و حیا را بیشتر مراعات میکرد؛ اما در عین حال چون دارای مقام جمع الجمعی بود و در هرموقعیتی حکم آن را مراعات میکرد، در انجام کارهای مختلف، موفق بود. این اوج قدرت و عظمت پیامبر ؟ص؟ است که با حضور در عرش، به فرش نیز التفات داشتند، این یکنوع کمال است و امثال آقای معجزه در برابر پیامبر اکرم ؟ص؟ ناقص بودند و نمیتوانستند در زمینۀ امور مادی و ماورایی تعادل و توازن ایجاد نمایند.
حکایت آقای معجزه قدرت پیامبر اکرم ؟ص؟ را بهعنوان یکانسان کامل نشان میدهد که در عین حضور در محضر خداوند میتوانست آن عمل را انجام بدهد و بعد هم آن را گناه به حساب بیاورد و برای آن توبه کند، چون از منظر ایشان توجه به غیرِ خداوند سبحان نوعی گناه است.
آری! انسان کامل قادر است میان این امور جمع کند و در هر زمینهای پسندیده عمل کند، چنانچه از پیامبر اکرم ؟ص؟ روایت شده است که فرمودند: «حُبِّبَ إِلَيَّ مِنَ اَلدُّنْيَا اَلنِّسَاءُ وَ اَلطِّيبُ وَ قُرَّةُ عَيْنِي فِي اَلصَّلاَةِ؛ از دنيا سه چيز به نظر من خوشآيند است، زنان و عطر؛ اما سرور و شادی من در نماز است».
در مجموع داشتن مقام جمع الجمعی انسان کامل اقتضا دارد که تشکیل خانواده بدهد و حقِ آن را نیز به خوبی ادا کند؛ اما در عین حال همین التفات به غیر برای او، نوعی گناه محسوب میگردد و از آن توبه میکند.
به هر حال همان گونه پیشتر اشاره شد خواجه برای تعریف گناه ابتدا افعال بندگان را به پنج قسم تقسیم میکند. واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح؛ آنجا که میگوید: «فعلی که باید کرد و نشاید که نکند» مراد واجب است. و آنجا که می‌گوید: «فعلی که نباید کرد و نشاید که کند»مراد حرام است. و نیز آنجا که می‌گوید: «فعلی که کردن آن از ناکردن بهتر باشد» مراد مستحب است. و آنجا که میگوید: «فعلی که ناکردن آن از کردن بهتر بود» مراد مکروه است. و آنجایی هم میگوید: «فعلی که کردن و ناکردن آن یکسان بود» مراد مباح است.
خواجه پس از این تقسیم، گناه را این گونه تعریف میکند: «گناه، ناکردنِ فعلی باشد که از قسم اول بود و کردنِ فعلی که از قسم دویُم باشد» یعنی: گناه ترک واجب و ارتکاب حرام است که بنا بر فرمایش خواجه باید همۀ عاقلان مختار از آن توبه کنند.
عبارت خواجه: «و اینجا به افعال، نه تنها افعال جوارح میخواهیم؛ بل جمله افکار و اقوال و افعال میخواهیم که تابع قدرت و ارادت هر عاقلی باشد».
شرح عبارت: مراد خواجه از این عبارت آن است که همۀ افعال ما به جوارح نیست؛ بلکه برخی از افعال، قلبی هستند و ما در قلبمان گناه میکنیم، گناه جوانحی در برابر گناه جوارحی است. فعل، فقط فعل جوارحی نیست؛ بلکه فعل جوانحی هم از مصادیق فعل است، و چه بسا برتر و بالاتر از فعل جوارحی باشد. بنابراین همه عاقلان باید از همۀ گناهان جوارحی و جوانحی که تابعِ قدرت و ارادۀ هرانسان عاقلی هستند، توبه کرده و از گناه خود دست بشویند. این گناه نسبت به عموم مردم بود که باید از ترک واجبات و ارتکاب محرمات توبه کنند.
عبارت خواجه: «اما ناکردن فعلی که از قسم سِیُوم باشد و کردنِ فعلی که از قسم چهارم است ترک اولی باشد، از معصومان ترک اولی ناپسندیده باشد و توبۀ ایشان از ترک اولی باشد».
شرح عبارت: خواجه در این عبارت به توبۀ خواص اشاره میکند که عبارت از توبۀ از ترک اولی است.
ترک اولی، یعنی کاری را که بهتر است، انجام بدهند، انجام ندهند؛ یا کاری را که بهتر است انجام ندهند، انجام بدهند؛ و مراد از خواص هم افراد معصوماند. افراد معصوم گرچه ترک واجب و ارتکاب حرام ندارند، ولی ممکن است مرتکب ترک اولی بشوند و این امر از آنها سر بزند؛ مانند همان که از حضرت آدم ؟ع؟ سر زد: «وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى»، این کار نوعی ترک اولی بود. حضرت آدم ؟ع؟ مرتکب حرام نشد یا ترک واجب نکرد؛ بلکه مرتکب مکروه شد گناه حضرت آدم؟ع؟ این بود و میبایست از آن نیز توبه میکرد که کرد و همراه با حوا بدرگاه الهی نالید و هر دو گفتند: « رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ / پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلماً از زيانكاران خواهيم بود ».
حضرت آدم ؟ع؟آن عمل را ظلم به نفس خود دانسته است. آری! حقیقت امر هم همین است، زیرا انسان با ارتکاب گناه در حقیقت و واقع به خودش ظلم میکند، نه خدا و نه کسِ دیگری؛ گرچه بر حسب ظاهر در برخی موارد میگوییم: شخص عاصی نسبت به خدا و یا خلق خدا ظلم کرده و میکند، ولی حقیقت امر همانی است که بر آن تأکید شد.
عبارت خواجه: «و اهل سلوک را التفات به غیر حق تعالی که مقصد ایشان است گناه باشد ایشان را».
شرح عبارت: خواجه در این عبارت به توبۀ اهل سلوک اشاره میکند که عبارت از توبۀ از التفات به غیر است. زیرا گناه اهل سلوک التفات به غیر است و شخصی که سالک الی الله است نباید از خدا غافل شود و به غیر او ملتفت گردد؛ و لذا اگر طوری شد که به هر علتی از خدا غفلت کرد و به اموری غیر از حق، هرچند حلال پرداخت، لازم است توبه کند. زیرا این التفات به غیر و عدم التفات به حق و غفلت از حق، برای او گناه محسوب میشود.
یکچشم زدن غافل از آن ماه نباشم
ترسم که نگاهی کند آگاه نباشم
عارف سالک “الی اللّه” اینگونه است، دائماً در نماز و حالت توجه بهسر میبرد و از خدا غفلت نمیکند. اگر به هردلیلی این التفات را از دست بدهد، باید زمانیکه متوجه شد، از این عدم التفاتش توبه کند. همچنانکه از پیامبر اکرم ؟ص؟ نقل شده است که فرمود: من روزی هفتاد بار استغفار میکنم ، زیرا گاهی قلبم میگیرد و در حجاب قرار میگیرم و برای اینکه از حجاب بدر آیم و گرفتگی قلبم را برطرف کنم باید استغفار کنم. قطعا این استغفار از ترک واجبات و ارتکاب محرمات نیست؛ زیرا آن جناب معصوم است. پس راهی باقی نمیماند جز آن که بگوییم: این استغفار از جهت همین التفات به دیگران و کثرات خلقیه است.
درست است که ایشان در حال انجام وظیفه است، ارشاد جاهل و تبلیغ دین میکند یا اجرای حدود و احکام الهی را در دست دارد، ولی در عین حال کارهای مزبور مستلزم التفات به غیر است و باید از جهتش توبه کنند.
حاصل سخن آنکه: توبه سه گونه است: توبه عام، توبه خاص و توبه اخص؛ توبه عام، مربوط به غیر معصومان و توبۀ خاص، ویژه معصومان و توبه اخص، خاص اهل سلوک است.
در فرمایشات خواجه عبداللّه انصاری در کتاب ” منازل السائرین” نیز تعبیرهای توبۀ عام، خاص و اخص آمده است. در کتاب “صدمیدان” نیز سخن از توبۀ عاصی، توبۀ مطیع و توبۀ عارف است که توضیح اینها پیشتر تقدیم شد.
به هر حال نکته ای که اشارۀ به آن در این جا لازم به نظر میرسد این است که ممکن است کسی از ظاهر کلام خواجه‌نصیرالدین استفاده کند که ایشان ترک اولی را برای همۀ معصومان حتی برای پیامبر اسلام و امامان معصوم ؟عهم؟ جایز میداند؛ اما این استظهار درست نیست؛ زیرا ترک اولی به هیچ رو با مقام و منزلت و قرب پیامبر اکرم ؟ص؟ و اهل بیت آن بزرگوراران ؟عهم؟ سازگار نیست و در مورد آنان جایگاهی ندارد؛ زیرا اینان ؟عهم؟ صاحب مقام عبودیت مطلقهاند، چگونه میتوان ترک اولی را دربارۀ آنان تصور نمود؛ آری! ترک اولی دربارۀ دیگر انبیاء معصوم ؟عهم؟ متصور است، اما دربارۀ انسان کامل ختمی هرگز! بنابراین استغفاری که از آنها صادر شده نه برای ترک اولی است بلکه همان گونه که تأکید شد برای التفات به غیر است چنانکه خود خواجه در بعد آنجا که میگوید: «و توبۀ پیغمبر ما آنجا که گفت «و انّها لیغان علی قلبی. . . » از قسم سوم –یعنی: از التفات به غیر- بدان تصریح مینماید.
باری! حاصل سخن، این شد که توبه سهنوع است:
توبۀ عام: که همۀ بندگان را شامل میشود؛
توبۀ خاص: که ویژۀ معصومان است؛ (البته به استثنای پیغمبر اکرم و اهل‌بیت او)
توبۀ اخص: که ویژۀ اهل سلوک است؛
توبۀ گنهکاران امت از ترک واجب و ارتکاب حرام و توبۀ عام است، توبۀ حضرت آدم؟ع؟ و دیگر انبیاء ؟عهم؟ که از جهت ترک اولی است، توبۀ خاص نامیده می‌شود و توبۀ اهل سلوک از التفات به غیر است و این توبۀ اخص خواهد بود.