پیامبر اکرم ؟ص؟ فرمودند: «نیة الشرک فی امتی اخفی من دبیت النملة السوداء علی الصخره  الصّماء فی اللیلة الظلماء؛ نیت شرک و انگیزۀ مشرکانه در امت من مخفی‌تر است از راه رفتن مورچه‌ای سیاه، بر روی سنگی سخت، در شبی تاریک و ظلمانی»[۱].

این تعبیر بسیار زیباست، چون خود مورچه سیاه است، شب نیز ظلمانی و تاریک است. سنگ هم که صاف و سخت و محکم است و اگر چنین مورچه‌ای در دل شب بر روی چنان سنگی حرکت کند، هیچ کس متوجه حرکت او نمی‌شود؛ ولی اگر مورچه‌ای با رنگ مثلا قرمز یا زرد، در روز روشن، آن هم  بر روی خاکِ نرم حرکت کند، همه متوجه حرکت او می‌شوند؛ چون هم  رنگ او شفاف و روشن است و هم نور روز حرکت او را نشان می‌دهد و هم وقتی که او بر روی خاک نرم حرکت کند، اثری را از خود بر جای می‌گذارد.

حال، وضع شرک جلی و خفی هم همین گونه است. شرک جلی مثل حرکت مورچه با رنگی شفاف در روز روشن بر روی خاک نرم است و شرک خفی مثل حرکت مورچۀ سیاه در دل شب بر روی سنگی سخت و محکم؛ بلکه بنا بر فرمایش رسول خدا ؟ص؟ شرکِ خفی از این هم مخفی تر است.

گاهی انسان بعد از عمری عبادت که گمان می‌کرده است سلوک “الی اللّه”  دارد، می‌فهمد که عبادتش بنا به دلایلی مشرکانه بوده باشد؛ مثلاً بت نفس خودش را می‌پرستیده است. عبادت او  علی الظاهر برای خدا بوده، ولی به کام خودش تمام شده است.

خواجه‌نصیرالدین ؟ره؟ تصریح می‌کند عبادتی که از جهت کسبِ نیک‌نامی، حب جاه و مال، رهایی از دوزخ و یا به طمع بهشت باشد، همه از باب شرک است؛ البته شرک خفیّ، نه شرک جلیّ؛ چون شرک جلیّ همان بت پرستیِ متعارف است و کسی که به خدا و وحدانیت او و نیز آخرت و بهشت و جهنم اعتقاد دارد از شرک جلیّ مبرّا ست؛ پس اگر در بارۀ او شرکی وجود دارد از قبیل شرک خفیّ است.

به نظر می‌رسد در سیر و سلوک عرفانی مانعی بالاتر از شِرک خفیّ وجود ندارد. کسی که به دنبال این کمال  است، باید خود را از حرکت و عبادت مشرکانه دور بدارد، چون عمل مشرکانه نه تنها انسان را به سوی مقصد سوق نمی‌دهد، بلکه خود آن مانع کمال است  و گناه محسوب می‌شود. لذا کسی که اعمال خود را مشرکانه انجام می‌دهد، نه تنها مستحق پاداش و ثواب نیست، بلکه او نیز مستحق عقوبت است. البته اگر شخص، قاصر باشد به او با دیده رحمت نگاه می‌کنند و برایش مشکل چندانی پیش نمی‌آید، ولی برای انسان مقصر، شرک مشکل‌آفرین است.

[۱] . سفینة البحار، ص ۴۹۶٫