در روایات نقل شده که خواب بر سه‌گونه است: یک: حدیث نفس؛ یعنی: انسان هرچه که در عقیده و خیال خود دارد، در عالم خواب نیز همان تخیلات و عقاید خودش را می‌ببیند؛ این گونه خواب‌ها تعبیر ندارد و یک‌انسان آشنا با ضوابط خواب و رویا از شنیدنِ آن تخیلات در خواب، می‌فهمد که صاحب این گونه رویاها، انسان خیال‌بافی است.

دو: القائات شیطانی؛ انسان ممکن است در خواب چیزهایی را مشاهده کند که شیاطین آن‌ها را برای منحرف‌ساختن و بازداشتنِ او از مسیر حق در خیال او، ‌إلقاء می‌کنند، این نوع خواب‌ها از القائات شیطانی است.

سه: القائات رحمانی؛‌ انسان ممکن است در خواب اموری را ببیند که خداوند، فرشتگان و اولیای الهی برای هدایت او در قلب و خیال او القاء می‌نمایند.

این سه نوع خواب برای افراد غیرمعصوم، مطرح است؛ اما رؤیای انسان معصوم همیشه از نوعِ القائات رحمانی است. براین اساس روشن می‌شود که نقل ‌برخی روایات دربارۀ اهل‌بیت o کذب است و از روایات جعلی محسوب می‌شوند؛ مثلاً در برخی از کتبِ حدیثی نقل شده است حضرت زهرا  Oدر خواب دیدند غذایی برای ایشان آورده شد و امام حسن و امام حسین p  بعد از خوردن آن غذا، مسموم شدند و از دنیا رفتند. ایشان به پیامبر اکرم  Qمراجعه کردند و تعبیر خواب خود را خواستند؛ اما پیامبر Qدر پاسخ فرمود: «شیطان قصد آزار شما را داشته است».

این روایت، کذب است؛ زیرا حضرت زهرا  Oمعصوم است و شیطان در خواب او نمی‌تواند دخیل باشد، این روایات با اصول و مبانی نمی‌سازد.

عبارت خواجه: «و مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»[۱] در شأن ایشان آمده. . .  .

شرح عبارت: در بحث صدق به‌عنوان چهارمین امری که حرکت و سیر و سلوک “إلی اللّه” را تمهید می‌کند، به آیاتی اشاره شده است از جمله: «رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» و «فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ»[۲] و …

خواجه این آیات را به مناسبت بحث از صدّیق مورد استشهاد قرار داده است، همان گونه که گفته شد. مراد از صدّیق کسی است که راستی همۀ وجودش را فراگرفته و صداقت در او به صورت ملکه درآمده باشد؛ یعنی: همان معنای “عصمت”  که عالی‌ترین مرحلۀ سِیر و سلوک یک انسان است. به گونه ای که انسان در حصن امن الهی قرار بگیرد و از هرگونه آفت و آسیبی مصون باشد.

قطعا انسان‌هایی که معصوم هستند و همۀ وجودشان را صدق و صداقت فراگرفته است، خواب صادقانه می‌بینند، نه اضغاث و احلام، شیطان در خواب بر آن‌ها غلبه نمی‌کند؛ همان‌طور که در بیداری مغلوب شیطان واقع نمی‌شوند. بنا بر فرمایش خواجه خداوند آیه شریفه «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» را در شأن این‌ها نازل فرموده است و همچنین خداوند در آیه ۶۹ سورۀ نساء صدیقان را با پیامبران و شهیدان در یک ردیف ذکر کرده و فرموده است: «فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ»، در این آیه خداوند انبیاء، صدیقان، شهیدان و صالحان را تحت عنوان “مُنعَمٌ علیهم”  فهرست کرده است؛ چنانکه می‌فرماید: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»[۳]؛ یعنی: ما خواهانِ راه کسانی ‌هستیم که منعمٌ علیهم هستند. “منعمٌ علیهم”  کسانی هستند که هم از نظر عقیده و فکر، اعتقاد صحیحی دارند و هم از نظر عمل، درست عمل می‌کنند، نه تقصیر عملی دارند و نه تقصیر علمی و نظری. در مقام حقیقت‌یابی، حق را یافته‌اند و اعتقاد جازم پیدا کرده‌اند. در مقام طلب، قرب “الی اللّه”  را می‌جویند. ایشان نبیّین، ‌شهدا، ‌صالحین و ‌صدّقین هستند. هیچ‌کدام از این‌ها تقصیر علمی و عملی ندارند؛ البته کسی منکر مراتب اینها نیست؛ اما در یک‌امر کلی باهم شریک هستند و آن این است ‌که درست فکر و عمل می‌کنند.

در مقابلِ منعم علیهم مغضوبان و گمراهان قرار دارند. “مغضوبان”  کسانی هستند که تقصیر عملی دارند. می‌دانند؛ اما آن طوری‌که می‌دانند، عمل نمی‌کنند، آن‌ها دچار غضب الهی هستند. زیرا می‌فهمند راه چیست؛ اما گرفتار هوا و هوس هستند و با این‌که می‌دانند، بر خلاف آن‌چه  که می‌دانند، عمل می‌کنند، لذا خداوند می‌فرماید: «كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَاللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»[۴]، یعنی: مَقت و مبغوض و مغضوب بودن بزرگ و سخت این است که انسان چیزی بگوید و در مقام کردار به آن پای‌بند نباشد. اینها “مغضوب علیهم” هستند که عذر و تقصیرشان عملی است.  لذا می‌فرماید: «غیر المغضوب علیهم» و سپس می‌فرماید: «ولا الضالین»، ضالّین یعنی گمراهان؛ و گمراهان کسانی هستند که از نظر علمی و نظری تقصیر دارند. مسیر صحیح را نمی‌دانند و  مشکل فکری، عقیدتی و نظری دارند؛ این افراد در مسیر حق قرار نگرفته‌اند.

لذا انسان‌هایی که در مسیر تکامل قرار گرفته‌اند در نماز از خدا می‌خواهند که آنان را به راه “منعم علیهم”  هدایت کند که هم از لحاظ نظری و فکری و هم از نظر عملی، در اوج‌اند. نه راه “مغضوب علیهم” که از نظر عملی مشکل دارند، و نه راه ” گمراهان” که از لحاظ نظری و عقیدتی  مشکل دارند.

آیۀ شریفه ۶۹ سورۀ نساء “منعمٌ علیهم” را در چهاردسته قرار داده است؛ أنبیاء در رأس هستند، سپس صدیقان که با وجود این‌که پیامبر نیستند، به عصمت دست یافته‌اند، پس از آن‌ها کسانی قرار دارند که در مسیر انبیاء و صدیقان به شهادت رسیدند و سرانجام هم کسانی هستند که نه پیامبر هستند، نه معصوم و نه شهید؛ اما صالح هستند و کار نیک انجام می‌دهند و از مقامات عمل صالح، برخوردار شده‌اند. این ترتیب، ترتیب نفس‌الامری و الأشرف فالأشرف است. در رأس أنبیاء هستند، سپس أوصیاء‌، بعد شهداء و در پایان صالحان قرار گرفته‌اند.

خداوند حضرت ابراهیم  pو حضرت ادریس  pرا به وصف صدیق می‌ستاید. چنانکه درباره حضرت ابراهیم ؟ع؟ می‌فرماید «انّه کان صدّیقاً نبیاً».

ولی دربارۀ دیگران می‌فرماید: «وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا»[۵]، اینان غیر از انبیاء هستند که خداوند برایشان لسان صدق قرار داده است.

[۱] . الاحزاب (۳۳): ۲۳٫

[۲] . النساء (۴): ۶۹٫

[۳] . الفاتحة (۱): ۶ــ۷٫

[۴] . الصف (۶۱): ۳٫

[۵] . مریم (۱۹): ۵۰٫