خواجه نصیر الدین طوسی محبت را چنین تعريف میکند: «محبت ابتهاج باشد به حصول کمالی یا تخیل حصول کمال مظنون یا محقق که در مشعور به باشد.»

 

انسان وقتی یک کمالی را حاصل میبیند یا تخیل حصول آن را دارد، این یک ابتهاج و لذت فوق العاده ای به ارمغان می آورد که این را محبت میگوییم.

 

نهایت فراق این سویی و ابتداوصال اینسویی توسط بوسه صورت میگیرد؛در عالم عشق و عاشقی (یا همین عشق مجازی) بوسه چه حکمی دارد؟!وقتی به معشوق و محبوب خودش میرسد؟

 

عرب به بوسه میگوید:حَبّه؛ چرا؟

به خاطر همان لذت و ابتهاجی که در حاات بوسه برای شخص حاصل میشود. حالا این عشق های مجازی و معشوق های مجازی اینسویی درسته مجاز است، جلوه ی خوبی است از آن عشق… یک انعکاسی است از آن عشق. تا وقتی به شهوت و حیوانیت نکشد…وگرنه عشق دیگر عشق نیست…. دیگر همان بهیمیت هیت و شهوت…

همان از خود بیخودی که در آغاز برای شخص حاصل میشود… خدا  یک جلوه ای به ما نشان داده… آن خیلی مقدس است ٌخیلی پاک… نشانه ی خیلی خوبی است از آن عشق واقعی… از آن وصال و آن بوسه ای که انسان به معشوق واقعی میزند…

جناب حافظ خیلی قشنگ میفرماید:

مبوس جز لب معشوق و جام و می حافظ

که دست زاهدان دین فروش خطاست بوسیدن

یکی از غزل های بسیار زیبا و دلنشین حافظ همین غزل است.

 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

که دیده نیالودم به بد دیدن…..

تا به این قسمت میرسد که :

مبوس جز لب معشوق و جام می حافظ

که دست زاهدان دین فروش خطاست بوسیدن

وفاکنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما خطاست رنجیدن

یک زندگی عاشقانه… یک زندگی سرتا پا عشق… سرتاپا لذت… لذت به معشوق واقعی… لذت محبوب واقعی…

 

اینقدر که این زیبایی های ظاهری و صوری دل ما را ربوده، آنکس که جمیل علی الاطلاق است… آنکه محبوب عای الاطلاق آن چه میکند؟!

ما این چیزهای جزئی را آنطور که میبایست تجربه نکردیم… معشوق واقعی، عشق واقعی اگر در ما طلوع کند، زندگی مان از این رو به آن رو میشود…

هرآنکس که دلش زنده نگشت به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

این نباشد، انسان، مرده است… /این عشق حیات آفرین است… احیاگر است…

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی