فصل سوم از باب چهارم کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی:

در محبت

 

 

سخن در این باب، با ارادت شروع و به شوق نوبت رسید و الان به محبت؛ و ترتیب به حسب نفس الامر هم همینگونه است؛ شخص در آغاز میخواهد، طالب است و بعد شائق است و در نهایت عاشق …

چون محبت، افراطش و درجه عالیه اش همان عشق است.

در سیروسلوک الی الله درجه نخست سائر و سالک همین ارادت است که خواهان حق است؛ مرید حق است و میخواهد که به وصال حق برسد.کمال الهی را در طور انسانی یا کمال انسانی را در طور الهی بدست آورد و بشود انسانی سعادتمند…

این آغاز این است که خواهان اینست، طالب اینست؛ بعد کم کم مشتاق میشود که به این مطللوب دست پیدا کند. شعله ور میشود در او شعله عشق و کم کم به عشق و محبت، کار منتهی میشود و وصال حاصل میشود.

آنکسی که واصل شده باز هم عاشق است؛ باز هم آنچه را که به وصال او رسیده است لذت میبرد؛ اما دیگر شائق نیست؛ گفتیم شوق در مراحل وسطی است؛ چون هنوز به مطلوب دست نیافته و به محبوب واصل نشده؛ هنوز شائق است؛ مشتاق است؛ در درون او شعله شوق شعله ور است و این همینطور میسگزد و میسازد و میسوزد و میسازد … تا به عالی ترین مرتبه محبت میرسد و به وصال محبوب دست پیدا میکند و میشود فانی دذ محبوب، واصل در محبوب و سرتا پا میشود محبوب…

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی