جناب خواجه نصیر در فصل شوق اوصاف الاشراف چنین آورده:

«و در حال سلوک بعد از اشتداد ارادت شوق ضروری باشد (۱)که پیش از سلوک چون شعور بکمال مطلوب حاصل شود و قدرت سیر به آن منضم نباشد و صبر بر مفارقت نقصان پذیرد و شوق حاصل شود» .(۲)و سالک چندان که در سلوک ترقی بیشتر کند، شوق او بیشتر شود و صبر کمتر، تا آنکه به مطلوب رسد. بعد از آن لذت نیل کمال خالص شود از شائبه الم و شوق منتفی گردد.(۳) و ارباب طریقت باشد که مشاهده محبوب را شوق خوانند و آن باین اعتبار باشد که طالب اتحاد باشد و به آن مرتبه هنوز نارسیده (۴)

 

(۱)کسی که سالک است و ارادت او (اراده و خواسته ی او) اشتداد یافته، لازم و ضروری زندگی او شوق است

(۲)یعنی ممکن است قبل از سلوک (قبلا در مورد شوق در حین سلوک گفته شده بود) چون شعور به کمال مطلوب حاصل است و شعور به قدرت ضمیمه شد، لازمه تش سیر است، شعور آمده، تصور فایده آمده، تصدیق هم؛ اما قدرت سیر ندارد که اضافه بشود و صبر هم دیگه ندارد که تحمل مفارقت و فراق کند، اینجا ممکن است شوق حاصل بشود(قبل سلوک)

ابن عبارت مربوط به قبل سلوک است، یعن شوق هم ممکن است قبل سلوک باشد و ممکن است حی سلوک

چرا قبل سلوک شوق هست؟

چون قبل سلوک شعور به کمال هست اما قدرت حرکت نیست و صبر بر مفارقت ندارد، لذا مشتا میشود تا قدرت بیابد  و قدم در مسیر بگذارد و راه بیفتند، مثل کسی که تصور حج را کرده و خاطراتی که برای او نقل کردند از حجاج و بیت ا… الحرام و همه ی اینها برای او حاصل است اما عاجز است و نمیتواند قدم در مسیر بگذارد و به طرف حج حرکت کند اما لایزال این شوق در او هست و دنبال میکند. لذا خواجه میفرماید  «باشد» یعنی ممکن است.

(۳)هرچه به مطاوب تزدیکتر، اشتیاق شعله ور تر و صبوری کمتر میشود تا به مطلوب که رسید درد فراق منتفی میشود و شوق هم منتفی میشود چون به مطلوب دست پیدا کرد.

 

(۴)در ارباب طریقت افرادی هستند که نفس شهود محبوب را شوق بخوانند که در اینصورت وصا هم هست؛ شوق هم هست.

چرا مشاهده ی مطلوب شوق است، حال آنکه وصال حاصل نشده؟

چون طالبِ اتحاد است /طالب اینکه با محبوب اتحاد برقرار کند و متحد بشود و هنوز به او دست نیافته که گرچه  مشاهده میکند و شهود دارد.

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی