خدا جناب حسن زاده آملی را حفظ کند , ایشان میفرمود:

آقای الهی قمشه ای عجیب بود ! پسر ایشان هم همین آقا مهدی را پرسیده بودند اگر بخواهید پدرتان را در یک کلمه ایشان را تعریف کنید چه میفرمایید؟ ایشا فرموده بود: یک پا عاشق !..

حالا انچه که حضرت استاد میفرمود این بود که گهگاهی آقای قمشه ای سفر میکرد به قم می آمد و ما میزبانش بودیم , شبها آه و ناله ایشان شنیدنی بود…  برایش فرق نمیکرد, سفر باشد.. حذر باشد… کسی باشد, نباشد… یک ساعت کوچکی همراهش داشت ؛ ساعت را کوک میکرد , سر موقع بیدار میشد و شروع میکرد, شاعر هم که بود , از اشعار خود ش, از دعاها,  از ماجاتهای ائمه معصومین تلفیق میکرد… حالا گریه نکن…کی گریه بکن…

علامه میفرمود یک شب که ایشان مهمان ما بود, یک آقایی هم میهمان ما بود و ما که چنین حالتهایی از جناب آقای قمشه ای برایمان عادی بود , دیده بودیم, شنیده بودیم؛ اما آن آقا که میهمان ما بود , برایش تازگی داشت, سر صبح که صبحانه را آماده کرده بودیم , نشسته بودیم گفت :

اگر اینها ادم اند,  ما که هستیم ؟

اگر اینها بنده ی خدایند , ما که هستیم؟

این برنامه هر شبش بود … رحمه الله واسعه

 

ایشان درد داشتند, یک درد لذیذ!.. یک لذت همراه و آمیخته ی با درد؛ چرا لذت؟ چون در راه محبوب است؛ چون در راه معشوق است… بیراهه نیست …

این خودش را در راه میبیند اما از جهت اینکه تا مطلوب فرسنگها راه است … دست ما کوتاه و خرما بر نخیل … لذا لذت آمیخته ی با الم و درد … به این میگویند: اشتیاق!

یعنی , شوق!..

 

 

 

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد رمضانی/ شرح کتاب اوصاف الاشراف