خاستگاه عرفان، فطرت و نوع خلقت انسان است، خداوند متعال این راه معرفتی و شهودی را در او به ودیعت گذاشته است. همچنانکه انسان محسوسات را ادراک می کند، معقولات را نیز ادراک می‌کند، مشهودات غیبی راهم می‌تواند ادراک کند. ولی هرکدام شرایط خاص خود را دارد.

قوای حسی باید سالم بوده و مانعی نیز وجود نداشته باشد تا انسان بتواند محسوسات را ادراک کند.

ادراک عقلی نیز شرایط و موانعی دارد که باید شرایط فراهم و موانع برطرف گردد تا انسان تعقل مناسبی داشته باشد و اسیر وهم و خیال نشود.

ادراک شهودی نیز شرایط و موانع خاص به خود را دارد و فعال سازی آن به مجاهده و ریاضت نیازمند است.

به بیان دیگر همچنانکه، عقل و عقلانیت امری همزاد با انسان و انسانیت است و هرجا که انسان و انسانیت باشد، عقل و عقلانیت هم هست، لذا شرقی و غربی و ایرانی و یونانی و رومی و باستانی و عرب و عجم و… ندارد، تنها مساله ای که وجود دارد این است که عقل و عقلانیت مراتب و درجاتی دارد، یک مرحله از آن در اوج است و یک مرحله در حضیض و یک مرحله هم در حد توسط، ادراکات کشفی و شهودی نیز همین گونه است. یعنی ادراکات عرفانی و ذوقی هم اینطور نیست که در جایی باشد و در جایی دیگر نباشد. عرب و عجم و ایرانی و رومی و… نداریم.

خداوند در نهاد هر انسانی چنین قوه و قدرتی را به ودیعت نهاده است و انسانهای پاک و وارسته و غیر وابسته در هر جایی که باشند این درک ذوقی و عرفانی را خواهند داشت؛ لذا ما بی تعصب و بی جمود عرض میکنیم:

عقل و عقلانیت از هر کسی که باشد اگر صحیح باشد برای ما پذیرفته است و درک و ذوق و شهود عرفانی نیز به شکل صحیح از هر که باشد برای ما پذیرفته شده است و طبق موازین و ضوابط مربوط، هردو را از هر کسب که باشد می پذیریم، چرا که آنرا وقف طائفه ای خاص نمی دانیم.

انسان چه در شرق باشد و چه در غرب، ساخته و پرداخته ی کارخانه خداست و خداوند در این صنعت چیزی کم نگذاشته است و چون چنین است هرجا که باشد، از نعمت عقل و عقلانیت و نیز نعمت کشف و شهود و ادراکات ذوقی و عرفانی برخوردار است.

تنها مساله ای که وجود دارد این است که این زمینه ها در برخی از جاها و برخی شرایط شکوفا تر می شود، چنانکه در برخی از جاها و برخی شرایط زیر هوا و هوس پنهان می ماند.

 

اگر شخصی دلیل یا ادله ای دارد مبنی بر اینکه عقل و عقلانیت خاص مسلمانان و یا شیعیان است و یا اینکه عقل و عقلانیت خاص مسلمانان و یا شیعیان است و یا اینکه درک و ذوق عرفانی تنها مخصوص اینهاست و دیگران  هیچ درجه ای از عقلانیت یا عرفان را ندارند، یا آنچه دارند لزوما همه مخدوش و غیر معتبر است، لطفا آنها را ارائه کند، اگر ادله، قانع کننده و مکفی بود ما از گفته خود دست بر میداریم؛ و یقینا واقع امر اینگونه نیست، چراکه همه انسانها با همه تفاوتهایی که در درجات عقل و تعقل دارند، در اصل عقل و تعقل و نیز اصل قوه شهود و درک شهودی با هم شریکند.

 

البته از این مطالب ما برخی اینطور برداشت نکنند که ما همه مرزها را برداشته و همه را محکوم به یک حکم می‌دانیم! نخیر، همانگونه که تاکید کردیم، درجات تعقل و زمینه های شکوفایی عقل و عقلانیت متفاوت است و اسلام به عنوان خاتم شرایع و ادیان الهی، بهترین زمینه ها را برای شکوفایی این بُعد انسانی فراهم کرده است و به دلیل اتکایش بر نبوت و ولایت بهترین جا برای شکوفایی عقل و عقلانیت و نیز کشف و شهود است.

پس چنین نیست که فرقی نداشته باشد که مسلمان باشی یا نباشی، شیعه باشی یانباشی و بدین ترتیب اسلام و نیز تشیع بروند پی کارشان! نخیر، هیچ گاه منظور ما این نبوده و نیست. مراد ما اصل و خاستگاه ذوق و شهود عرفانی بود که آن را در ذات و فطرت انسان می یابیم و دین برای شکوفایی اینگونه استعدادها آمده است.

بنابراین خاستگاه عرفان و ذوق و شهود عرفانی به خصوص عرفان حق تعالی، فطرت و نوع خلقت انسان است و هر انسانی می تواند این زمینه را در خود شکوفا کند، اما چون قرآن کریم و تبیین کنننده قرآن یعنی انسانهای کامل(پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام) بهترین و قویم  ترین راه شکوفایی این استعداد انسانی را بیان کرده اند اولا: عارفان مسلمان به خصوص عارفان عالم تشیع، گوی سبقت را از دیگران ربوده اند و سریعتر و بیشتر در این زمینه رشد کرده اند. ثانیا : عارفان و صوفیه اهل سنت، به امامان شیعه و اصول و مبانی تشیع بسیار نزدیک شده اند و گاه برخی از آنها در حقیقت شیعه بوده اند ولی امکان اظهار و اعلان نداشتند. ثالثا : خود عرفان محقق و شامخ، اعتراف کرده اند که ما هرچه شهود کرده ایم، بهتر و بالاتر از آن را شریعت ختمی بیان کرده است و شریعت ختمی محمدی را کشف تام یا اتم محمدی نام نهاده و آن را میزان درستی و نادرستی عموم مکاشفات عرفانی دانسته اند.

بنابراین، نه تنها وجود شباهت عرفان و تصوف اسلامی با عرفان اقوام دیگر مانند یونانی، هندی، یهودی، مسیحی و… دلیل تاثیر یا تاثر  نیست بلکه نشانه آن است که عرفان مثل اصل دین، اصل تعقل، اصل احساس، اصل علم و هنر، امری عام و مشترک میان همه ی انسان هاست. (دقت کنید) نکته دیگر این است که چون قرآن کریم، قویم ترین راه هدایت و سعادت را ارائه فرموده، خود عارفان و محققان صوفیه بر قرآنی و نبوی بودن عرفان اسلامی تأکید کرده اند.

عبارت ابن عربی را پیشتر در تعریف تصوف نقل کردیم که بیان داشت:  «التصوف الوقوف باداب الشریعه ظاهرا و باطنا و هی الخلق الاهیه/تصوف، وقوف و پایبندی به آداب شریعت در ظاهر و باطن است و این همان اخلاق الهی است.»

جنید بغدادی می گوید: «این راه را کسب رود که کتاب خدای عزوجل بر دست راست گرفته باشد و سنت مصطفی بر دست چپ گرفته و به روشنایی این دو شمع می رود تا ته مغاک شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت».

همچنین گفته :  «شیخ ما در اصول و فروع و بلا کشیدن امیرالمؤمنین علی است».

همچنین گفته است: «مذهبنا هذا، مقید باصول الکتاب و السنه /این مذهب ما به اصول کتاب و سنت مقید است.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : کتاب عرفان علامه در بیان استاد حسن رمضانی /۵۲،۵۷ص