آیه ای که جناب خواجه نصیر الدین، فصل «شوق» را با آن تبرک کرده است، درباره ی کسانی است که خداوند تبارک و تعالی به آنها عِلم عطا کرده است؛

(یادآوری: مبانی اراده، اول تصور است؛ بعد تصدیق به فایده؛ بعد شوق موکد)

آیه ای که جناب خواجه آورده : «ولیعلم الذین اوتواالعلم انه الحق من ربک (۱)فیو منوا به فتخبت له قلوبهم»

(۱)این فرآیند، الذین اوتواالعلم؛ اینها باید بدانند که این حق است، اشاره به آن مبداء اول می‌کند، اشاره مبداء اول، یعنی تصوّر؛ تصور مراد، تصور مطلوب

باید اینها بدانند، باید تصور صحیح از مراد و مطلوب در ذهن او بوجود بیاد و بفهمند و بدانند و تصدیق کنند به اینکه این حق است. امر باطلی نیست. که اگر این را بدانند و بعد از آن تصدیق به فایده بکنند، ایمان می‌آورند، وقتی که ایمان آوردند، دلهای اینها در برابر او آرام میشود؛ اِخبات پیدا می‌کنند؛ یعنی یک آرامشی خاص به آنها دست می‌دهد که بعد، بر اثر آن به شوق می آیند که به آن مطلوب و محبوب دست پیدا بکنند.

کلام در این امر هست که می‌فرماید، قلوب اینها بر اثر ایمان، به مرتبه ی اخبات می‌رسد، اخبات را همین آرامش همراه با شوق، آرامش و سکون همراه با اشتیاق،…

از چه جهتی آرامش دارد؟ چون می‌داند غیر این راهی نیست؛ راه همین است… دیگر دغدغه ای نیست، تردید و اصطراب و دودلی در او نیست؛ آرامش پیدا می‌کند. همه ی راه‌ها را بر روی خود می‌بندد و تنها راهی که ابقا می‌کند و باز نگاه می‌دارد، همان رسیدن به مطلوب و محبوب هست ‌این آرامش و وجه‌ اش

و اما شوق و اشتیاق، به خاطر این است که مطلوب هنوز حاصل نشده، از مطلوب و معشوق و محبوب دور افتاده و جدا شده ‌این یعنی اشتیاق

 

کلام در اِخبات است:  «(ادامه ی آیه) تخبت له قلوبهم» دلهای اینها در برابر حق اِخبات پیدا کند، اشتیاق پیدا کند؛ پس از آرامش و سکون…

آرامش و سکون به این معنا که فهمید غیر این، دیگر راهی نیست؛ این همان تصور و تصدیق به فایده است؛ تصور به مطلوب و تصدیق به فایده؛ اینها اگر در انسان حاصل بشود، اشتیاق پیدا می‌کند که به طرف مطلوب راه بیفتد و حرکت کند و از اینکه به مطلوب و محبوب دست نیافته در رنج است؛ در عذاب است؛ در اَلَم است؛

ما به این آدم میگوییم : دردمند؛ اهل درد است؛ بی خیال نیست…

دوستان، رفقا، عزیزان که گاهی با اشک، با آه، با یک حالت خاصی، راه چاره را طلب می‌کنند و می‌گویند که چه کنیم؟ بنده در جوابشان عرض میکنم، همین اشک شما، همین آه شما و همین شوق و اشتیاق شما، نامه ای است از ناحیه ی محبوب!… پیامی است از ناحیه معشوق… معلوم می‌شود که اهل دردید… معلوم می‌شود نمی‌خواهید به همین خوردن و آشامیدن و لذت بردن و زندگی روزمره و معمولی بگذرانید؛ دنبال یک هدف دیگری هستید، دنبال یک مطلوب دیگه ای هستید… اینها شما را قانع نمی‌کند؛ این خودش پیامی است از ناحیه محبوب؛ از ناحیه معشوق؛ سعی کنید با لغو و حرفه‌ای بیهوده و با غفلت، این درد را خاموش نکنید… بگذارید این درد بیشتر بشه و این آتش شعله ور تر بشود و این شوق و اشتیاق در شما شدت پیدا کند، که این کم کم به محبت و محبت به وصال منتهی خواهد شد‌.

 

 

 

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف