عرفان در اصطلاح، عبارت از شناخت عمیق قلبی نسبت به خداوند، اسماء، صفات و افعال اوست، که اگر این شناخت با طی مراحل، منازل، مقامات و درجات سیروسلوک  و از راه کشف و شهود برای انسان حاصل شود، از آن به عرفان عملی و تصوف تعبیر می‌شود. اما اکر بحث از عمل نباشد و بخواهیم مکاشفات عارف را به زبان یا قلم آورده و از راه استدلال های عقلی و براهین منطقی آنها را برای دیگران تبیین و اثبات کنیم، اینجا عرفان نظری پا به عرصه می‌گذارد.

به بیان دیگر، عرفان عملی، فرایند و فرآورده ی طی منازل و مقامات و رسیدن به کشف و شهود حقیقت است و انسان در این فرآیند عملی قدم به قدم پیش می رود و حجاب ها را برطرف میسازد و واسطه های بین خود و خدا را یکی یکی برمی‌دارد تا آنکه کم کم به مقام فنا دست می یابد و علم عرفان عملی یا علم سلوک، علم به این منازل و مقامات و حالات است.

اما عرفان نظری، علمی است که در کنار فلسفه، کلام، فقه و اصول و سایر تخصص ها مطرح می‌شود. این در کنار فلسفه، کلام، فقه و اصول و سایر تخصص ها مطرح می‌شود. این علم مشاهدات عارف را تبیین می‌کند و مکاشفات او را توضیح می‌دهد و عمدتا بر استدلال های عقلی و برهانی به شیوه اهل نظر تکیه می‌کند.

اساسا از این روش و شیوه در جهت اثبات معارف، مشاهدات و مکاشفات ذوقی عارف استفاده شده و مدرکات عارف را تبیین علمی و اثبات می کنند.

عرفان نظری یک ابزار و وسیله برای تبیین راه و رسم عارفان فانی فی الله و باقی بالله و دستاورد این راه و رسم است. عرفان نظری دفاع عقلی و علمی از عرفان و عارف و طریق معرفت شهودی است.

به بیان دیگر، وزان عرفان نظری در مقایسه با عرفان عملی، وزان کلام در مقایسه با شریعت و دین است. یعنی همان گونه که متکلم اصول عقایدش را از دین و شریعت می‌گیرد و سپس برای تبیین آنچه که از دین گرفته، از ابزار عقل استفاده کرده و آنها را برای دیگران تشریح و اثبات می‌کند و در برابر شبه ها و اشکالات از عقاید دینی دفاع می‌کند، صاحب عرفان نظری نیز اصول معارف‌ را از مشاهدات و مکاشفات خود یا مکاشفات و مشاهدات اهل معرفت و سالکان عرفان عملی، اهل ولایت و قرب می‌گیرد و سپس با اسلوب علمی و عقلی آنها را تبیین کرده و از همه آنها دفاع می‌کند.

البته این بدان سخن نیست که عارف کاری به دین و عقاید دینی ندارد، چون همه عارفان اصیل، اهل دین و دیانت بوده و نیز هستند و ما اصولا دین و عرفان را از یکدیگر جدا ندیده و جدا نمی‌دانیم بلکه معتقدیم معرفت و عرفان واقعی در متن دین و وجود اولیاء و انبیاء(صلوات الله علیهم اجمعین) است و اولیایی هم که بر مشرب، مذاق و قدم این بزرگواران مشی کرده و می کنند، به همان نتایجی رسیده و می رسند که آنها رسیده اند.

 

 

 

 

 

منبع: کتاب عرفان علامه در بیان استاد حسن رمضانی/ص۴۶تا۴۸