سالک، پس از پیمودن مسیر طریقت، در نهایت به حقیقت می رسد که پایه و اساس عرفان نظری است.

از این رو، عرفان نظری، علمی حصولی برخاسته از حقایق دریافت شده به وسیله شهود است و با بیان کردن یا نوشتن معارف برآمده از نهایی ترین شهود حقایق، علم عرفان نظری شکل می‌گیرد.

و به بیان دقیقتر، عرفان نظری، ترجمه و تعبیر حقایق و معارف توحیدی است که عارف از راه کشف و شهود به دست آورده است و در اینجاست که قدرت علمی، فلسفی، شعری، قلمی و بیانی عارفان خود را نشان می دهد و آنها را از هم متمایز می‌سازد.

 

از این رو باید به این نکته بسیار مهم توجه داشته باشیم که عرفان نظری به عنوان یک علم، ترجمان حقایق است نه خود حقایق و بر این اساس، کار مترجم، بسیار مهم و اساسی است و در نقدها نیز باید دقت کرد که ما ترجمه را بررسی و نقد میکنیم و چه بسا اصل، جور دیگری باشد که مترجم به خطا رفته است یا آنچنان که باید نتوانسته مطلب را بیان کند و یا اینکه الفاظ و بیان، به طور کامل قابلیت تحمل حقیقت را نداشته و لذا متشابهات رخ داده است. (دقت شود)

 

بر عرفان نظری، علم حقیقت، علم حقایق، علم مکاشفه و مشاهده و علم بالله نیز اطلاق می‌شود.

عرفان نظری به صورت یک علم، عمدتا از قرن هفتم به بعد با آمدن محی الدین ابن عربی شکل گرفت و این علم به وسيله ایشان بنیان گذاشته شد.

 

قبل از محی الدین ابن عربی، علمی به عنوان عرفان نظری نداشتیم و آنچه که تحت عرفان از آن یاد می شد، همان سیروسلوک و من ال و مقامات و تصوف بود.

 

این محی الدین بود که در قرن هفتم، عرفان نظری را بنیان نهاد و پس از او توسط شاگردان شیخ اکبر محی الدین ابن عربی و عمدتا شیخ کبیر صدر الدین قونوی این علم به نضج و کمال رسید. البته بعد از صدر الدین قونوی نیز توسط دیگر عارفان مانند جندی، فرغانی، قاسانی، قیصری، جامی سید حیدر آملی، ابن ترکه و… عرفان نظری به تکامل خودش ادامه داد تا آنکه نوبت به صدرالمتألهین شیرازی رسید و آن را در حکمت متعالیه ای که بنیاد نهاد هضم کرد.

غالبا عرفای قبل از ابن عربی معتقد بودند مسائل عرفانی معارف و مطالب است که با ملاک عقل و برهان قابل تبیین نیست و طور آنها وراء طور عقل و فوق طور عقل است. لذا سینه به سینه مطالب را از مشایخ گرفته و به کار می بستند و به همان نتایجی می‌رسیدند که مشایخ و اساتیدشان رسیده بودند. دیگر بحث از علم، تدریس، تبیین و دفاع و این حرف ها نبود. معمولا هم مخفیانه، مستور و دور از اغیار مطالب و معارف ذوقی مطرح می‌شد، اما وقتی که عرفان نظری به میدان آمد دیگر آنچه که پرده نشین بود شاهد بازاری شد و به عنوان یک علم در مجامع علمی به دیگران عرضه شد

 

پس به طور خلاصه می‌توان گفت:

اولا: عرفان نظری، علم است نه عمل و حتی شهود نیز جزء عرفان نظری نیست، بلکه ماخذ و منبع عرفان نظری است.

ثانیا: محتوای عرفان نظری، هستی شناسی عرفانی است که در آن، توحید حق تعالی، انسان کامل، مراتب معرفتی صقع ربوبی و جایگاه کثرات خلقی بیان می‌شود.

ثالثا: عرفان نظری، توضيح، تحریر و تبیین مکاشفات نهایی عرفاست و به نوعی دفاع علمی از آن مکاشفات است.

رابعا: چون عرفان نظری، علم است و روش  و زبان خاص به خود رادارد اگر کسی بخواهد در این علم متخصص شود باید پس از آنکه مباحث حکمی مشائی را با خواندن کتاب هایی مانند اشارت و شفا نیز مباحث حکمی اشراقی را با خواندن کتبی چون شرح حکمه الاشراق، تحصیل کرد، کتاب‌های درسی این فن را نزد استادی متظلع مسلط و ماهر فرا بگیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : کتاب عرفان علامه در بیان استاد حسن رمضانی/ص۴۲، ۴۵