خواجه نصیرالدین در فصل ارادت کتاب شریف اوصاف الاشراف چنین آورده:

«پارسی ارادت خواستن است(۱)، و آن (۲)خواستن، مشروط به سه چیز است، شعور به مراد، (۳)و شعور به کمالی که مراد را حاصل باشد، (۴)و غیبت مراد(۵)پس اگر مراد از قبیل اموری باشد که مرید را تحصیل آن ممکن باشد، چون ارادت با قدرت ملزم شود هردو موجب حصول مراد  شود (۶)و اگر از قبیل اموری که حاصل و موجود  باشد اما حاضر نباشد(۷)پس اگر در وصول توقفی افتد، ارادت مقتضی حالی شود در مرید، که آن را شوق خوانند (۸)و شوق پیش از وصل باشد (۹)»

 

(۱)در زبان فارسی، ارادت، به معنی خواستن است.

و کی انسان میخواد؟ یعنی  کی مرید است، طالب است؟

(۲) خواستن

(۳)یعنی تصور مطلوب

(۴)تصور کند، کمالی را که برای آن مراد حاصل است

الان مراد ما  «حق» است، شعوربه کمالی که مراد ما است، یعنی آن کمال الهی، که برای خدای تبارک و تعالی حاصل است

(۵) یعنی آن کمال در من نیست، آن کمال انسانی که در طور الهی در انسان باید باشد، در من به ما هو انسان نیست

(۶)یعنی مراد از اموری باشد که، بشود برای مرید حاصل بشود، ممکن باشد. آن خدایی که باید برای من حاصل بشود و من بشوم خدا مدار، خدا محور، خدایی

این امری باشد ممکن

خدا که حاصل است، منتها خدا بشود مال من، خدا بشود پیاده شده ی در من، رنگ خدایی بگیرم… (این است که حاصل نیست، والا خدا که حاصل است) آن کمالی که مطلوب من است، خدایی شدن است… فنا الله است، بقاء الله است، این است که حاصل نشده، این را باید دنبالش باشیم که بدست بیاید.

حالا من که مرید هستم، قدرت هم داشته باشم، و این دو با هم هماهنگ پیش برود، قطعا رسیدن به مراد منتهی خواهد شد. مرید  باشی و قدرت داشته باشی و در راستای مراد حرکت کنی، بالاخره کار به سامان خواهد رسید و به هدف می‌رسیم.

 

(۷)یعنی مراد از اموری هست که هست، منتها برای من حاضر نیست، خب در اینجا ارادت با قدرت ضمیمه بشود، مقتصی حصول به مراد و مطلوبخواهد شد.

 

(۸)اگر وصول اتفاق نیفتد، قدرت باشد، ارادت باشد و حرکت صورت بگیرد، منتهی آن مطلوب هنوز حاصل نشده باشد، این موجب یکحالی می‌شود در شخص مرید که ما از او تعبیر میکنیم به شوق

(بین شوق و عشق فرق است‌؛ عشق به معشوق فعلی تعلق می‌گیرد، و وصال حاصل است، و شوق به مشتاقی تعلق دارد که آن از انسان فاصله دارد و انسان از او دور افتاده، به این میگوییم مشتاق و این حالت را میگوییم  شوق)

حالا مرید، کمال را در خود نبیند، دست و پا زده، حرکت کرده، قدرت هم داشته و در این مسیر گام برمیدارد، اما هنوز حاصل نشده، در او شوق هست که مشتاق هست که برسد به او.

 

(۹)معلوم می‌شود عشق بعد از وصل است.

 

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف