عرفان نظری یک علم نظری است که برای خودش موضوع، مبانی، مبادی تصوریه و مبادی تصدیقی، مسائل و غایتی دارد.

علامه داوود قیصری در شرح تائیه ابن فارض، در تعریف عرفان نظری میگوید: «هو العلم بالله سبحانه من حیث اسمائه و صفاته و مظاهر و احوال المبدا و المعاد و بحقائق العالم و بکیفیه رجوعها الی حقبقه واحده هی الذات الاحدیه و معرفه طریق السلوک و المجاهده لتخلیص النفس عن مضائق قیود الجزئیه و اتصالها الی مبدئها و اتصافها بنعت الاطلاق و الکیه/

عرفان نظری، علم به خداوند سبحان است از جهت اسماء، صفات، مظاهر حق، و احوال مبدا و معاد و علم به حقایق عالم و کیفیت و چگونگی بر گشت حقایق است به حقیقت واحد که همان ذات احدی است. و نیز شناخت راه سلوک و مبارزه برای رهایی نفس است از تنگناهای قیود جزئی و پیوستن به مبدا خود و متصف شدن به صفت اطلاق و کلیت».

 

بخش نظری عرفان، مربوط به تفسیر هستی(وجود) است. عارف، وجود را منحصر در خداوند متعالی و نظام آفرینش (مخلوقات) را آیات و مظاهر وی می‌داند و برای آیات، به هیچ عنوان، استقلالی در ذات، اوصاف و افعال قائل نیست.

 

عرفان نظری به طور عمده از دو مساله بحث میکند: توحید چیست؟ موحد کیست؟ به عبارت دیگر، مباحث عرفان نظری عمدتا بر گرد مساله  «توحید» و  «انسان کامل» می چرخد.

 

عرفا در علم عرفان نظری به صورت مباحثی علمی و آکادمیک مشهودات و مکاشفات نهایی و حاصل از سیروسلوک را به زبان علمی ارائه می کنند که عمدتا از ابراز عقل و گاهی هم از نقل استفاده کرده و مشهودات نهایی خویش را تبیین می کنند.

 

ماخذ عرفان نظری مشاهدات نهایی عرفاست. یعنی پس از آنکه سالک، منازل عرفانی را پشت سر گذاشت و به مقام وصال و فنا و بقای بعد از فنا رسید، برای او نسبت به حق تعالی و حقایق نظام هستی معرفتی حاصل می‌شود که بر آمده از شهود است، و این معرفت حاصل از شهود ماخذ عرفان نظری است.

 

 

 

 

 

منبع:کتاب عرفان علامه در بیان استاد حسن رمضانی /ص۴۱، ۴۲