التفاتی داشته باشیم به شیخ الرئیس ابو علی سینا در مقامات العارفین در قضیه مراد و ارادت:

 

در فصل هفتم مقامات العارفین اشارات میفرماید:

«اول درجات مقامات العارفین ما یسمو نهم  الاراده»

یعنی نخستین درجه از درجات سیر وسلوک عارفان هست؛ وقتی که سیر را می‌خواهند شروع کنند، چیزی است که از او تعبیر می‌کنند به ارادت

«و هُوَ»

ارادت چیست؟

شیخ تعریف ارادت را اینطور آورده :

ما یعتری مصتبصر

یعنی  «یَعترض» ‌عارض می‌شود

بر کی؟

بر مصتبصر

مصتبصر، همانی است که جناب خواجه در اوصاف الاشراف تعبیر کرده به شعور، شعور به مراد؛ شعور به کمالی که مربوط به این مراد است وبعد میبیند این برای او حاصل نشده. در عین اینکه شعور دارد و ملتفت است، ملتفت این هم هست که این برای او حاصل نشده است و از او دور افتاده، اما خب چشیده یک چیزی را

که:

طالب هرپیشه و مطلبی

حق چشاند اول کارش لبی

 

«و هو ما یعتر مصتبصر بالیقین البرهانین»

یعنی با یقین برهانی، اعتقاد پیدا کرد ه و مصتبصر شده است که چنین کمالی هست و چنین مرادی در کار هست.

و در ادامه آورده:

یا اینکه اهل برهان نیست، منتها اعتقاد دارد به اهل ولایت، اهل عرفان و معرفت؛ چون اعتقاد به آنها دارد و آنها این حرف را گفتند، و این هم آنها را قبول دارد‌لذا مصتبصر شده و شعور به کمال پیدا کرده و فهمیده چنین کمالی در نظام هستی هست و این، از آن کمال دور افتاده و فهمیده چنین مطلوبی، چنین مرادی در عالم هست و این تا به حال بی خبر بوده و الان که متوجه شده، می‌فهمد که باید آن را بدست بیاورد؛حالا این اصتبصار و شعور را با از راه برهان بدست آورده یا از راه اعتقاد و اعتمادی که به اهل ولایت و معرفت دارد‌

حالا چیزی که بر مصتبصر عارض می‌شود چیست؟

همین رغبت، میل

راغب شده؛ میل پیدا کرده؛ اشتها پیدا کرده؛ به شوق آمده که این هم در این وادی قرار بگیرد

 

خب رغبت پیدا کرده که چه کند؟ (عروةالوثقی) رغبت پیدا کرده که این هم به این ریسمان چنگ بزند؛ این هم در این وادی وارد بشود و این هم از این نعمت برخوردار بوده باشد

 

خب وقتی این رغبت برای او ایجاد شد که چنگ بزند بر عروةالوثقی:

«فیتحرکوا سِرُّ الی القدس»

سِرّ او، درون او به جوشش و حرکت می آید و به جنب جوش می افتد.

 

«لِیَنالَ من روح الاتصال»

رَوح؛ یعنی آن راحتی و شادمانی اتصال دست پیدا کند و به آن خشنودی و شادی و فرح اتصال و وصال دست پیدا کند.

 

(اینها فرمایشات یک فیلسوف است! فیلسوف عارف!.. نه فیلسوف محض‌فیلسوغی که خودش مزمزه کرده عرفان را و اهل سیرو سلوک واهل مراقبت و اهل ریاضت بوده و بر این اساس این را آورده)

 

 

تا وقتی درجه اش این است اسم او مرید است‌.لذا در فضای عرفان مرید مطرح است؛ مراد مطرح است؛ ارادت مطرح است؛ این قدمهای نخستین سیر و سلوک است؛ حالاتی است که در آغاز سیروسلوک برای شخص، مقارن با سیروسلوک  اینها لازم است؛ ارادت ‌مرید بودن و دست ارادت دادن به یک مراد‌به یک پیر؛ به یک مرشد راه‌

 

در حقیقت مراد خداست؛ منتها مرادی که الان اصطلاحا مطرح است، پیری هست که دست ما را در دست خدا می‌گذارد؛ این شخص فانی فی الله!.. نه دکان دار!!

 

 

 

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر