وقتی ما از تصوف دفاع میکنیم مرادمان تصوف اصیل است که منابع، مبادی، قواعد، اصول و مسائلش مورد تایید شریعت ختمی است نه تصوف انحرافی، همانطور که وقتی از فقه، تفسیر، کلام و… دفاع میکنیم مرادمان فقه تفسیر و کلامی است که منابع، مبادی، اصول، قواعد و مسائلش مورد تایید کتاب، سنت و عقل باشد نه هر فقهی  و نه هر تفسیری و…

لذا لازم است در نقدها این مطلب مورد توجه باشد. مثلا کسی که می‌خواهد از فقه دفاع کند یا آن را نقد و رد کند، باید توجه داشته باشد که کدام فقه را میخواهد تایید یا رد کند؟  آیا مطلق فقه (باهر منابع، مبادی، قواعد، اصول و مسائل، از فقه شیعه گرفته تا فقه وهابیت و…) را می‌خواهد تایید یا رد کند؟ یا نه مرادش فقه به خصوصی است؟ عرفان و تصوف همچنین است. براین اساس، ما از مطلق عرفان و تصوف (با هر مبادی، اصول، قواعد و مسائل) دفاع نمی کنیم، چنانکه از مطلق فقه، تفسیر، فلسفه، کلام، اخلاق و… (باهر مبادی، اصول، قواعد و مسائل) نیز دفاع نمی کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

منبع :کتاب عرفان علامه در بیان استاد حسن رمضانی، ص۴۰، ۴۱