مرحوم علامه طباطبایی چنین میفرماید: «به طور کلی می‌توان گفت که رابطه مخصوصی میان اصل دین و طریقه تصوف موجود است و از همین جهت است که متصوفه در میان همه طوایف دینی جهان، حتی بودایی ها و برهمایی ها پیدا می‌شود.

هرطایفه که از یک راهی، زمام هستی اجزای این جهان پهناور را به دست عالَمی مافوق طبیعت سپرده و برای مقام آفریدگار جهان، کرنش می نمایند، عده ای از آنها به امید پی بردن به اسرار پس پرده غیب، به مجاهدت و ریاضیات پرداخته و از لذایذ مادی و شهوات نفسانی چشم پوشیده و به تخلیه و تجرید نفس پرداخته اند، و این همان تصوف است، اگرچه درمیان هر طایفه، به اسم مخصوصی نامیده می‌شود.

طبعا این روش در اسلام نیز خودنمایی کرده و نشو و نمایی نموده است و جمعیت قابل توجهی از عالم تسنن و همچنین از عالم تشیع این راه را رفته اند، چیزی که هست این است که چنان که روشن شد، طریقه تصوف را نباید مذهب خاصی در ردیف سایر مذاهب گذاشت، مثلا گفته نمی‌شود که مذاهب تسنن، اشعریّت و اعتزال و تصوف و غیر آنها است، بلکه هریک از مذاهب اسلامی، صوفی و غیر صوفی دارد.

تقسیم حقیقی، چنانکه سابقا اشاره نمودیم، این است که برای نائل شدن به واقعیات و حقایق هستی که ادیان و مذاهب به سوی آنها دعوت می کنند، سه راه تصور شده است :

راه ظواهر بیانات دینی که حقایق را در لفافه دعوت ساده حفظ نموده است و راه استدلال عقلی با منطق فطری که راه تفکر فلسفی است، و راه تصفیه نفس و مجاهدات دینی که راه عرفان و تصوف است.»

 

 

 

 

 

 

 

 

(مصاحبت علامه طباطبایی با هانری کربن ص۶۹)

منبع: کتاب عرفان علامه در بیان استاد حسن رمضانی، ص۳۹، ۴۰