جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، و به حضرت عرض کرد، من از جانب خداوند تعالی آمده ام و سلامی از ناحیه حق آورده ام و شما این سلام را به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از جانب من  ابلاغ کنید، وضمناً به ایشان بفرمایید که خدای تبارک و تعالی فرموده اند که هرچه را که فاطمه بخواهد چه در زمین و مخازن زمین و چه در آسمان و خزائن آسمان، منِ خدا در خدمت فاطمه زهرا هستم!.. هرچه بخواهد من تقدیمش میکنم! …

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله بر این اساس به دنبال فاطمه زهرا سلام الله علیها فرستاد، و ابلاغ سلام شد و ماموریت هم انجام شد که خدای تبارک و تعالی اینطور فرمودند که فاطمه هرچه بخوادچه در خزائن زمینی چه خزائن آسمانی، حضرت در پاسخ این جمله را ادا فرمود:

«لیسَ لی حاجتهُ»

من هیچ نیازی ندارم

«سِوا رؤیته»

تنها چیزی که من میخواهم اینست که ببینمش!.. و برخوردار او بوده باشم…

 

 

 

 

رویت ذات که معنا ندارد؛ منظور همین رؤیت وجهه الله است؛

رویت تجلیات الهیست؛

بالاترین تجلی، تجلی ذاتی است که با اسم ذات صورت می‌گیرد هویت غیبیه که برای احدی روشن نمی‌شود؛ هویت غیبیه، هویت غیبیه است

پیغمبر خاتم گفت:(ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدنا حق عبادت)

از آن چیزی که نشدنی است باید پایین آمد؛ پس از آن، بالاترین تجلی، تجلی ذاتی است؛ برخوردارشدن از تجلی ذات؛ با اسماء آتیه انسان با خداوند تبارک و تعالی مرتبط شود و برخوردار بوده باشد؛ اینها هم گاهی هست، گاهی نیست؛ مثل برق!

پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

«لی مع الله وقته»

یعنی گاهی از اوقات

لِى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ

گاهی از اوقات این حالت پیش می آید؛ همیشه نیست؛ گاهی از اوقات هست، گاهی نیست؛ برخورداری از این جلوه ها، ازاین وجهه الله هایی که صورت می‌گیرد؛

یادآور این بیت زیبای آقای معجزه :

با وصل تو نه به اکراه بمیرم

بنمارخ وبگذار که آنگاه بمیرم

هجران تو مرگ است

وصال تو حیات است

بگذار گهی زنده شوم گاه بمیرم

 

گاهی هجران گاهی وصال… گاهی هجران گاهی وصال!…

اگر دائما هجران باشد که این مرگ برای عارف است؛ اگر دائما هم وصال بوده باشد، دیگر برای او عادی می‌شود خیلی لذیذ نیست؛ هی باید باشد و هی نباشد؛ لی مع الله وقته، معناش اینه

بگذار گهی زنده شوم گاه بمیرم

ترسم که گه وصل بسوزم زتجلی

آنوقت نَبُوَد فرصت و ناگاه بمیرم

دلخواه من اینست دهم پیش رخت جان

بر معجزه لطفی که به دلخواه بمیرم

 

غزل بسیار شیرین و دلنشین حضرت آقای معجزه رحمة الله علیه

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف /جلسه۵۳