برای آنهایی که پروردگارشان را شبانه روز می‌خوانند و چیزی جز وجه خدا را نمیخواهند؛ برای اینها نجات از جهنم هدف نیست، رسیدن به بهشت و نعمتهای بهشتی هدف نیست؛ تنها چیزی که مراد آنها هست، وجهه الله هست…

وجهه الله(۱)* عبارت است از تجلیات خدا، جلوه های حق، ربایش ها و ربودن ها، یا خلسه هایی که برای شخص پیشمیاید با آن چشمه هایی که از تجلیات خدا، بر شخص سالک رخ میده، چراغهایی که فراروی روشن می‌شود، اینها تحت عنوان وجهه الله یاد می‌شود. رخ می‌نماید و دل می‌رباید!…

مانند یک شخصی که ز جمال برخوردار است، زیباروی است و معشوق شخصی است و برای اینکه عطش او را بیشتر کند و میل و رغبت او را به خود افزایش دهد، یک بروزات و تجلیاتی و چشمه هایی از او به نمایش گذارد و خود را می آراید و بر زیبایی خودش می افزاید و دلبری می‌کند و شخص هم دل می‌دهد، دل میبازد!..

 

و این جلوه ها هم دائم نیست؛ مثل برق است، می‌جهد و می رباید و بعد هم خاموش میشود و باز شوق طرف بیشتر میشود و ربایش دیگر… نمایش دیگر… جلوه ی دیگر… و چه بسا بین این جلوه ها و تجلیات فاصله بیفتد به نحوی که عطش طرف بیشتر شود و عشق او، شوق او بیشتر شود…

سالک این را در طی سلوک تجربه می‌کند، نهایت یا پایین ترین مرتبه ای که برای شخص حاصل می‌شود، خوابهای خوشی است که در سیروسلوک میبیند. او را در خواب به جاهایی می‌برند و صحنه هایی را به روءیت او می‌برند و از خواب که بیدار می‌شود آرزو میکند که کاش این خواب مستمر بود و از این خواب بیدار نمیشد؛

هرچه مواظبت، مراقبت شدیدتر، برخورداری از این دلبریها ودل دادن ها… بیشتر… و مشاهدات شفاف تر و روشن تر…

هرچقدر شخص از اعتدال برخوردار باشد

آدم مالیخولیا و مبتلای به سودا و بلغم نه… آدم مریص نه! که خوابهایی که میبیند هم خیلی حساب و کتابی ندارد، ممکن است تخیلات خود را در عالم خواب مشاهده کنند

بلکه آدم معتدل… میزان!… اگر هم پاک باشد، ریاضت کشیده باشد، تطهیرشده باشد، خیلی زلال، شفاف مشاهداتی را برای او در عالم رویا رقم می‌زنند و در همان عالم خواب دل او را می‌برند و در عالم بیداری هم که حالت‌هایی برای شخص پیش می آید.

اینها تحت عنوان وجهه الله( تجلیات خدا) یاد می‌شود و برای سالک در این مسیر حاصل می‌شود، به شرطی که پشتکار داشته باشد، دوام داشته باشد، گاهی اوقات بلی و گاهی فراموش کند این فایده ای ندارد… باید مستمر باشد… باید دوام داشته باشد… گاهی یک اربعین، گاهی کافی نیست، دو اربعین، سه اربعین هم کافی نیست، چه بسا اربعین اربعین نیاز هست که شخص را پالایش کند، پاک کند، سبک کند.

پاک شد، سبک شد، لیاقت پیدا می‌کند که با او ارتباط برقرار بشه؛ ارتباط مبتنی بر سنخیت است، تا سنخیت نباشد، ارتباط نیست؛ خدای تبارک و تعالی ربِّ ماست‌با توجه به قابلیت و استعدادمان…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*۱) «وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ۖ» (سوره‌ مبارکه کهف، آیه ۲۸) که خواجه، ابتدای فصل ارادت بیان داشته است.

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف