تصوف بیان دیگر عرفان عملی است.

 

به جنبه عملی عرفان، تصوف نیز گفته اند. لذا در نزد اهل فن و اصطلاح، عرفان به عرفان نظری و تصوف به عرفان عملی منصرف است. چنانکه امام خمینی ره در مقام فرق گذاری میان عارف و صوفی، عارف را کسی می داند که عالم به عرفان نظری است و صوفی را کسی می خواند که معارف توحیدی را در قلب خود تحقق بخشیده باشد.

البته مراد ما از تصوف که واژه حساسیت برانگیزی است، تصوف اصیل است نه تصوف مبتذل و کوچه‌ بازاری

 

 

دانشمندان بر سر مبداء اشتقاق کلمه صوفی بسیار سخن گفته اند.

بعضی گفته اند: صوفی از صفا گرفته شده است و صوفیان به واسطه پاکی و صفای دلشان و به خاطر خلوص عملشان ملقب به صوفی شده اند.

بعضی دیگر گفته اند : صوفی از صفه گرفته شده و صوفیان را از آن جهت صوفی خوانده اند که صفاتشان شبیه به صفات اصحاب صفه است که در زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زیر سایه بانی در مسجد النبی، به سر می بردند.

برخی گفته اند این کلمه معرّب است و ریشه یونانی دارد و صوفی و تصوف مأخوذ از کلمه یونانی  «سوف» است که به معنی علم و حکمت است. بنابراین تصوف به معنای صوفی شدن و صوفی هم به معنای دانشمند و حکیم است. این نظر را ابوریحان بیرونی (م۴۴۰) مطرح کرده و استاد علامه حسن زاده آملی (دام ظله) نیز در برخی از کتاب‌هایش این نظر را پسندیده است.

ولی بیشتر دانشمندان گفته اند اشتقاق صوفی از  «صوف» به معنای پشم است و صوفیان را به خاطر اینکه به پوشیدن پشم و پشمینه پوشی اشتهار داشته اند صوفی گفته اند.

سر پشمینه پوشی صوفیه هم این است که پشمینه دارای دو خاصیت گرمی و خشونت است، لذا کسی که لباس پشمی می پوشد _خصوصا در هوای گرم و صنعت پارچه بافی سنتی قدیم _احساس راحتی نمی کند؛ و صوفیان برای اینکه احساس راحتی نکنند و به راحتی ها دلبسته و وابسته نشوند و به قول حافظ نازپرورده تنعم نشوند که:

نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

پشمینه پوشی را سیره و سنت خویش قرار داده اند.

البته براساس برخی از روایات معتبر، پشمینه پوشی در سیره و سنت رسول خدا و برخی از امامان معصوم نیز بوده است.

در کتاب مجموعه و ام که از مجموعه های روایی معتبر ماست و جناب علامه مجلسی یکی از ماخذهای بحارالانوار رامین کتاب قرار داده، روایت بسیار زیبایی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که آن جناب فرمود: «من پنج کار را تا آخر عمر ترک نمی کنم تا بعد از من سنت شود.

یکم:با بردگان بر روی زمین نشستن و غذا خوردن

دوم: بر الاغ بدون پالان سوارشدن.

سوم:با دست خود بز را دوشیدن.

چهارم:صوف(پشمینه) پوشیدن.

پنجم:برکودکان سلام کردن.»

به هر حال، تعریف ها و معانی نقل شده از مشایخ درباره ی معنای اصطلاحی تصوف، بیشتر، توضیح ویژگی ها و خواص صوفیان است و تعریف حدی و رسمی نیست و هرکس تصوف را از منظری تعریف کرده است.

سهروردی در عوارف المعارف می گوید: «اقوال المشایخ فی ماهیه لتصوف تزید علی الفقول…. فان الالفاظ وان اختلفت متقاربه المعنی / اقوال و آراء مشایخ و بزرگان فن درباره تصوف بیشتر از هزار قول و نظر است… الفاظ گرچه تفاوت دارند ولی معانی نزدیک به هم هستند.»

برای نمونه معروف کرخی (م۲۰۱) می گوید: «التصوف الاخذ بالحقایق  و الیاس مما فی آیدی الناس/تصوف گرفتن حقایق و ناامیدی از هرچیزیست که در دست مردم است.»

جنید بغدادی (م۲۹۷) می گوید: «تصوف آن است که خدا تو را از خودت بمیرند و به خویش زنده گرداند.»

برخی تصوف را چنین معنا کرده اند: «التصوف صفا و مشاهده /تصوف پاک سازی و مشاهده است».

وقتی که حجب برطرف شد و موانع از میان برخواست آیینه دل پذیرای تجلیات حق تعالی می شود و تجلیات اسمائیل، تجلیات صفاتی را می پذیرد تا می رسد به تجلیات ذاتی و مشاهده رخ می دهد.

محیی الدین ابن عربی در اصطلاحات الصوفیه، تصوف را چنین تعریف میکمد: «التصوف، الوقوف مع الآداب الشرعیه ظاهرا و باطنا و الخلق الاهیه/تصوف، وقوف و پایبندی به آداب شریعت در ظاهر و باطن است و آن همان اخلاق الهی است.»

محمد بن حمزه فناوری در مصباح الانس می گوید: «تعمیر الباطن بالمعاملات القلبیه بتخلیته عن المهلکات و تحلیته بالمنجیات، فعلم التصوف و السلوک/آباد کردن باطن با معاملات قلبی به وسیله تخلیه آن از مهلِکات و آراستن به منجیات، علم تصوف و سلوک است.»

 

 

 

 

 

 

منبع : کتاب عرفان علامه در بیان استاد حسن رمضانی /ص۲۴_۲۹