خواجه عبدالله انصاری، میفرماید شُکر بر سه وجه هست(خواجه طوسی هم همین فرمایش را داشت؛ شکر عام، خاص، اخص)

 

 

(۱) درجه ی اول‌؛ «الشکر علی المهاب» یعنی شکر بر امور خوشایند‌ اموری که محبوب همه هست؛ نعمت است، ثروت، سلامتی، امتیازاتی که شخص در زندگی از آنها بهره مند می‌شود‌.

که این چیزی نیست که مخصوص مسلمین باشد، تمام عقلای عالم، مسلمان، مسیحی و یهودی… همه در این مشترک هستند؛ چون چیزی نیست که خیلی فهمش نیازمند به معونه باشد…خدای تبارک و تعالی، این نعمت‌ها را که افاضه می‌کند و برخوردار می‌کند، باید در مسیر آنچه که رضای او تعلق گرفته مصرف بشود تا اینکه انسان به کمال برسد‌؛ این را همه گفته اند‌؛

 

و بعد از این مطلب، خواجه انصاری مطلبی را می‌آورد که خیلی ملفت نظر است؛ میفرماید این را شکر می‌نامیم، این از باب سعه ی بِّر خداست که آمده این را شکر شمرده… وقتی خودت تو فیق و قدرت این را می‌دهی که شخص شاکر بوده باشد؛ فهمش را می‌دهی؛ امکانات شکرگزاری را در اختیارش قرار می‌دهی… این بر اساس مسامحه و سعه رحمت الهی و بر خداست که اسمش را شکر گذاشته.

شُکر یک چیزی است که طرف باید از جیبش بگذارد، از خودش مایه بگذارد، مثلا وقتی جنابعالی یک لطفی میکنی و امتیازی را واگذار میکنی، من از خودم مایه می‌گذارم و یک کادو برای شما می‌آورم و یک کرنشی مقابل شما انجام می‌دهم که این مال من است که در اختیار شما قرار می‌گیرد… شکر واقعی این است که شخص شاکر از خودش مایه بگذارد، نسبت به لطفی که به او شده،‌آیا برابر خداوند می‌شود گفت که نسبت به او شاکریم؟! به معنی واقعی کلمه؟! قطعا نه… چون ما چیزی را از خود نداریم که به او هدیه کنیم و به او تقدیم کنیم… هرچه تقدیم کنیم از خود اوست که به او برمی‌گردد، با علم و فهم و شعوری که او داده… با اعضا و جوارحی که او داده، هر اعمالی که انجام می‌شود. پس چیزی به عنوان شکر واقعی مطرح نیست‌معنا ندارد… و این که خدا، این را شکر نامیده از سعه صدر باری است.

فرموده : «لئن شکرتم لازیدنکم»

وعده ی زیاده داده… خب این باز یک نعمت و فضلی هست که وعده ی زیاده داده… که ظاهر این یعنی بر نعمتهای شما می افزاییم؛ (آنچه براساس مسامحه برداشته می‌شود) اما وقتی دقت می‌شود،  «شما را زیاد میکنم» شما سعه ی وجودی پیدا می‌کنید!.. شما اوج میگیرید!.. شما با شکران نعمت بزرگ میشوید!.. همانطوری که با کفران نعمت حقیر میشوید، پست میشوید، از گردونه ی تکامل حذف میشوید، با شکران نعمت بزرگ میشوید… صریح این فرمایش این است؛ گرچه در تبیین این فرمایش گفته شده که نعمتهای تان را زیاد میکنیم‌؛ اما صریح این است که شما را زیاد میکنیم، خودتان را… که این هم براساس رحمت الهی است؛ عظمت ملکوتی، نه عظمت مُلْکی

علماًو عملاً انسان توسعه پیدا می‌کند.

همان فرمایش امام صادق علیه السلام: هرکس که برای خدا علم را فراگیرد و برای خدا علم را به کار ببندد و برای خدا تعلیم دهد به دیگران، در ملکوت آسمانها بزرگ خوانده می‌شود؛ این یک حرف شعارگونه نیست که مثلا بگویند فلانی خیلی آدم مهمی است که… (تجلیل هایی که صورت میگرد، صوری هست) بزرگ خواندن یک امر اعتباری است؛ اما امام صادق مکه میفرماید، یعنی رشد ملکوتی پیدا می‌کند که او را عظیم می‌خوانند.

این زیادت انسان است، درحقیقت

 

 

 

(۲) «الشکر علی المکاره»

شکر بر اموری که مکروهند؛ ناخوشایند اند، مرض، فقر …(ناخواسته)

گاهی اوقات انسان هرچه تلاش می‌کند، نمی‌شود… اسباب جور نمی‌شود… توافق اسباب صورت نمی‌گیرد… مانه خدای تبارک و تعالی این طور مصلحت میلیند(علیرغم تلاش طرف)

در روایات هست که، بعضی از بندگان مرا اصلاح نمی‌کند الا فقر؛ به خاطر این فقر را به آنها حواله می‌کنم‌ و برخی از بندگان مرا اصلاح نمی‌کند مگر مرض؛ با فقر و مرض و مصیبتها او را بالا می‌بریم و اصلاحش میکنیم. یعنی طرف علیرغم تلاش که داره مع ذلک کل نمیشه…

در اینگونه امور شکر بر مکاره… درجه دوم شکر است؛ که این از هرکس ساخته نیست‌ معمولا در برابر امور مکروه، عجز و ناله و آه و شکوه و شکایت است؛ حالا کسانی که در رتبه بالاتر قرار دارند، فوقش اینست که صبر می‌کنند؛ صبوراند و صبور در برابر شکور است که گفتیم اما از دید خواجه صبر خودش از مصادیق شکر است.

و خواجه در ادامه میفرماید کسی که بر مکاره صبر می‌کند دوحالت دارد، حالت اول این است که برای او فرقی نمی‌کند بین فقر و غنا بین صحت و مرض، بین بلا و مصیبت و نعمت؛ فرقی نمی‌کند؛ غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد…

حالت دوم اینست که نه بین اینها فرق می‌گذارد؛ جناب شیخ الرئیس در مقامات العارفین مینویسد: گاهی بر عارف یک حالتی غلبه می‌کند که برای او فرقی نمی‌کند جلوی او تفاله ی گل بگذارند یا گلاب ‌… البته گاهی متوجه این حالت می‌شود و فرق می‌گذارد، در آنجا جناب شیخ الرئیس فرمایشات بسیار متینی آورده، رحمة الله علیه

 

اگر برایش فرقی نمی‌کند، این در مقام تسلیم است؛ در مقام رضاست؛ این نوع شکر برای او رضاست.

و اگر بین این دو فرق گذارد، این کظم غیض است و کظم شکواست.

(همان فرمایشی که از قول امام باقر علیه السلام، برابر جناب جابر، حضرت فرمود: که ما در حالتی هستیم که برای ما فرقی نمی‌کند، اگر برای ما فقر را مقدر کرده باشد، ما فقر را دوست داریم؛ اگر غنا را مقدر کرده باشد، غنا را، و اگر مرض را، مرض را، اگر صحت، صحت را؛ اگر ذلت، ذلت را… فرقی نمی‌کند…) ما همچون گوی و اگ همچون چوگان…. هرچه او گوید

حافظ هم خیلی زیبا میفرماید که :

در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم

حسن آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

 

کسی که برای او این حالات، مساوی است، شکر در مورد او، اظهار رضا می‌شود.

و آن کسی که بین این دوگونه حال (مکروه و محبوب) تمیز قائل می‌شود، اگر صبور بوده باشد و اگر شکور بوده باشد، صبر او شکر بشود و شکر او صبر بشود، کظم الغیض است‌ در حقیقت با صبری که انجام می‌دهد، شکر خود در برابر ناراحتی ها فرو می‌نشاند. شکایت و شکوا را با این شکر، از زندگی خود حذف می‌کند.

و در ادامه خواجه می‌آورد که، شکر برابر مکاره، خودش نوعی مودب بودن است‌؛ رعایت ادب کردن است برابر تقدیرات الهی؛ حتی در اینگونه موارد بگوید: الحمدالله علی کل حال

در روایت هست که اگر در نعمت هستیم، بگوید الحمدالله علی کل نعمته؛ اگر در حالتی هستید که بر شما مکروهی پیش آمده بگویید: الحمدالله علی کل حال

در هر حالتی، شکر خدای را

این خودش نوعی مراعات ادب است. و در این مسیر عالمانه قدم برداشتن است؛ یعنی اینجور نیست که دنیا همه ش باب میل من باشد‌ بالاخره عزا هست، جشن و سرور هم هست، فقر هست، غناهم هست، دنیاست… از دنیا چه توقعی دارید شما؟!! اگر انسان دنیا را بشناسد، عالِم به حقیقت دنیا باشد، هیچ وقت توقع ندارد که خوش بگذرند و در نعمت باشد…

نخیر! شاهان که شاه بودند، آنها هم و غم و ناراحتی و استرسهایشان خیلی بیشتر بوده است، مصیبت و گرفتار یشان بیشتر بوده… کسانی که در راس قدرت اند، شما خیال نکنید که راحت اند… راحت نیستند، خیلی غم و غصه و گرفتاری؛ حتی همانهایی که علی ماینبغی رفتار نمی‌کنند، همان‌ها هم همین اند، راحت نیستند….

عالمانه اگر انسان به زندگی دنیا نگاه کنیم، در برابر همین مکروهات هم باید شاکر باشد، اینها هم نعمتی هست… اسمش را نقمت می‌گذارند، دربرابر امور خوشایند است، وگرنه همان نعمت است.

عاشقم بر لطف و برقهرش  به جد

بین عجب من عاشق این هردو ضد

کسی که می‌فهمد و نبض قبض و بسط عالم را در دست دارد، میفهمد قابض و باسط در کل نظام هستی در کارند. همانطور که در بهار و بر صدای بلبل شکر می‌کند، وقتی هم که پاییز می‌شود، قارقار کلاغ هم بر روی درخت عریان یک جور خاصی، اون را هم ستایش می‌کند، رویش گل و گیاه و به ثمر رسیدن موجب حمد خداست، و باید گفت الحمدالله و بر گریزان و پاییز هم نعمت خداست و باید گفت الحمدالله

کسی که قبض و بسط عالم را اینطور متوجه می‌شود، هم موقع تولد جشن میگرد، هم موقع رفتن، مجلس ختم او، مجلس فتح است،نه مجلس ختم. گشایشی صورت گرفته.

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

در زیر شمشیر تقدیر الهی رقص کنان می‌روند، انسان های فهیم… انسان های عالِم…

لذا میفرماید(خواجه عبدالله انصاری) بر مکاره، شکر کردن هم، سلوک و مسلک العلم است.

و در ادامه دارد: واین شاکر که شاکر بر مکاره است، اول کسی است که خدای تبارک و تعالی او را به بهشت سعادت دعوت می‌کند. و بعد شاکر بر مهاب را

اگر بناست هردو به بهشت سعادت بروند، هم شاکر علی مکاره و هم شاکر المهاب، اونی که حق تقدم دارد بر دیگری، شاکر علی مکاره است.

 

 

 

 

۳)شکر درجه سوم؛ درجه برتر و بالاتر اینست که شاکر اصلا چیزی نمی‌بیند جز مُنعِم

حتی نعمت را هم نمیبیند‌حتی شدت و نقمت را هم نمی‌بیند؛ محو اوست!.. از خود هم بی خبر است… شبیه به ملائکه مهیِّم؛ فرشتگان مهیم کسانی هستند که ملتفت خود نیستند، در همان اند و بهشان زده… فقط و فقط خدا می‌بینند و بس!

در روایت هست که این فرشتگان خبر ندارند که خداوند عالمی آفریده، آدمی آفریده… فرستاده به زمین و شده خلیفه الله؛ یک عده ای عبادت می‌کنند و یک عده ای عصیان…. نمی‌دانند چه خبره… چون محو آن سویند…

درست مثل کسانی که در همین نشئه در حال نماز که هستند، به معبود آنقدر توجهشان قوی هست که از هر چه که در اطراف آنها دارد غافل می‌کند، مثل حالتی که امام امیرالمؤمنین علیه السلام پیدا می‌کردند در حال نماز و تیر را در نماز از پای او درمی‌آورند و متوجه نمیشد؛

مراتب پایین تر برای بندگان صالح خدا پیش می‌آید که اصلا متوجه نمی‌شوند؛

ور شرح حال مقام معظم رهبری خوانده اید، در ایامی که ایشان در سیستان و بلوچستان به سر می‌برد، تبعیدی بود، در زمان طاغوت، در خاطرات نقل کرده اند که ایشان نماز را به جماعت خواندند و عده ای به ایشان اقتدا کردند، و ایشان از نماز که فارغ شد، افرادی که به ایشان اقتدا کرده بودند، شروع کردند به خندیدن و ایشان برگشت و از خنده ی آنها تعجب کرد و که چرا می‌خندید؟!! آنها گفتند که متوجه نشدید؟!

ایشان فرمود چه را؟ ل

گفتند: بزغاله آمد موقع نماز، سجاده را برداشت رفت…

ایشان گفت : عجب! من که متوجه نشدم…

تمرکز و توجه طوری هست که توجه به امور دیگر و مادون ندارد…

برای کسانی که این تجربه ها را ندارند، افسانه هست، اما هست…

 

شکر درجه سه این هست که فقط منعم میبیند و بس!

حالا نعمت، منعم الیه… اینها اصلا نه! خب وقتی که اینطوری باشد خب شکر اصلا معنا پیدا نمی‌کند.

 

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی /جلسه ۵۲