معنای عرفان در اصطلاح، همان معنای لغوی است اما استخدام شده در یک فنّ خاص و حوزه مخصوص، مثل سایر معانی لغوی و اصطلاحی واژه ها، بدین معنا که معنای اصطلاحی واژه ای با معنای لغوی آن بی ارتباط نیست، یعنی معنای اصطلاحی همان معنای لغوی است، ولی با یک تصرفاتی که در فضای اصطلاح صورت گرفته است.

بنابراین معنای اصطلاحی عرفان، همان شناخت با تمام تفاصیل و خصوصیات است که در مورد حق تعالی لحاظ شده است و نسبت به شناخت خداوند تبارک و تعالی به کار می رود.

به عبارت دقیق تر، عرفان در اصطلاح، شناختی عمیق و دقیق است نسبت به وجود خداوند تبارک و تعالی و اسماء حُسنی و اوصاف جمال و جلال او و افعال او که براساس سیر سلوک و شهود قلبی برای انسان حاصل شده باشد.

برای اینکه با معنای اصطلاحی عرفان، بهتر آشنا شویم، لازم است به چند نمونه از تعریف هایی که عارفان، نسبت به عارف و عرفان داشته اند اشاره شود.

بایزید بسطامی (م۲۶۱ق) میگوید: «ادنی صفه المعارف آن تجری فیه صفات الحق و یجری فیه جنس الربوبیه /کمترین صفت عارف آن است که صفات حق و جنس ربوبیت در او جاری شود»

جنید بغدادی(م۲۹۷ق) میگوید: «… آن تعرف مالک و ما له /عرفان آن است که به طور دقیق بشناسی چه چیزی از آن تو و چه چیزی از آن او (خداوند متعال) است.»

شیخ الرئیس ابو علی بن سینا(م۴۲۸ق) در نمط نهم اشارات می گوید: «آل منصرف بفکره الی قدس الجبروت مستدیها لشروق نور الحق فی سره یخص باسم العارف/آن کس که با فکر خود، به سوی عالم قدس رو کند، درحالی که مدام خواهان تابش نور حق در سر خود باشد، عارف نامیده می‌شود.»

مولی عبدالرزاق قاسانی(م۷۳۵ق) میگوید:  «المعارف من اشهده اللّه ذاته و صفاته و اسمائه و افعال فالمعروفه حال تحدث من شهود/ عارف کسی است که خدای متعال، ذات، صفات، اسماء و افعال خود را به وی نشان داده است. بنابراین، معرفت حالی است که از شهود بر می آید.»

 

 

 

 

منبع:کتاب عرفان علامه دربیان استاد حسن رمضانی