خواجه نصیر در کتاب‌ اوصاف الاشراف، در فصل شکر چنین آورده است:

«شکر در لغت ثناست بر منعم به ازای نعمت های او، چون معظم (۱)نعمت‌ها بل جمله نعمت‌ها(۲) از حق تعالی است،پس بهترین چیزی مشغول بودن به شکر او تعالی باشد (۳)و قیام شکر بسه چیز لازم آید. (۴)یکی معرفت نعمت که آفاق و انفس مشتمل بر آنست و دوم شادمانی به وصول آن نعمت‌ها به او و سیم جهد نمودن در تحصیل رضای منعم به قدر امکان و استطاعت»

 

(۱)بیشتر نعمتها

وقتی گفتیم  «بیشتر»، یعنی کمترش برای خدا نیست؛ لذا در ادامه می آورد: «بل جمله نعمتها» (یعنی اشتباه کردیم)

(۲)همه نعمت‌ها از حق تعالی است.

(۳)بهترین چیزی که می‌شود تصور کرد، مشغول بودن به شکر اوست.

 

 

این فقره از دعای امام سجاد علیه السلام  ملفت نظر هست:

«اللّهُمّ إِنّ أَحَداً لَا یَبْلُغُ مِنْ شُکْرِکَ غَایَةً*

إِلّا حَصَلَ عَلَیْهِ مِنْ إِحْسَانِکَ مَا یُلْزِمُهُ شُکْراً»**

وَ لَا یَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِکَ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلّا کَانَ مُقَصّراً ***

فَأَشْکَرُ عِبَادِکَ عَاجِزٌ عَنْ شُکْرِکَ،****

وَ أَعْبَدُهُمْ مُقَصّرٌ عَنْ طَاعَتِکَ*****

 

*هیچ کس نمی‌تواند به غایت شکر تو دست پیدا کند

**مگر اینکه می‌بینیم باز همین احسانی که به او تعلق گرفته و به غایت شکر دست یافته، یک شکر دیگری را برای او لازم می‌کند و گریبان  گیرش می‌شود.

*** به هیچ مبلغی از اطاعت  و عبادت تو دست پیدا نمی‌کند، هرچند که کوشش کند، مگر اینکه باز مقصر است!..

****شکورترین بنده ی تو، هرکس که باشد(به صورت قاعده ی کلی) باز می‌بینیم عاجز از شکرت ست.

*****عابدترین بندگان تو، که از اون بیشتر عابد فرض نکنیم، باز او مقصر است از طاعت تو…

 

لذا گل سرسبد خلقت، حضرت ختمی مرتبت، به درگاه الهی عرضه میدارد:

«ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک»

«نه آنطوری که هستی تو را، تو را شناختیم؛ و نه آنطور که لایق توست تو را عبادت کردیم…»

با آن همه عبادت!.. با آن حجم بسیار زیاد و فوق تصور ما که از عبادت از آن بزرگوار صادر شد.

 

 

 

(۴)یعنی اگر ما بخواهیم شاکر بوده باشیم باید سه امر را مراعات کنیم

 

مراعات امر نخست این است که بفهمیم… معرفت پیدا کنیم… به نعمت‌های منعم… که در آفاق و انفس هس(چه در درون خودمان، چه در بیرون خودمان)  سرتا پا غرقیم در نعمت‌های خدا‌!..

این نکته را بفهمیم

 

دومین امر؛ اینکه انسان شادمان باشد که در معرض نعمت‌های الهی قرار گرفته و شامل حال او شده…

(که عرض کردیم نعمت‌ها در دید بعضی همین امور خوشایند و پسندیده است؛ اما از دید اولیا الهی حتی همین گرفتاری ها هم جزء نعمت‌ها ست؛ حتی همین مصیبت و رنج و عذابی که در مسیر عبودیت و بندگی برای اونها پیش می آید و آنها را تحمل می‌کنند، برای آنها نعمت به حساب می آید؛)

ما تلخ تر از داستان کربلا در تاریخ بشریت چه داریم؟ عظمت مصیبت آنقدر بالا و بزرگ است که جمله ی معروف امام حسن علیه السلام :  «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله»

هیچ روزی و هیچ مصیبتی را با این روز قیاس کرد؛ اما در عین حال، حضرت زینب سلام الله علیها عرضه میدارد:  «ما رایت الا جمیلا»  این خودش یک نعمت است؛

آخرین فقره در زیارت عاشورا هم همین است؛ توجه به این حقیقت است که این درست است که از جهتی این بلاست؛ اما از جهتی نعمت است، لذا میفرماید مرا جز شاکران قرار بده در برابر این مصیبت و داستان غم انگیز…

صبر شاکرین لک

پس نعمت با این گستره…

 

سوم؛ بفهمیم که این نعمت وجهش‌ چیست و در چه راهی باید صرف شود و اهتمام داشته باشیم به همین صورت به کار گیریم… چشم و گوش و بقیه نعمتهایی که خداوند به ما عنایت نموده… والا اگر اینها را در راه غیررضای الهی بکار ببریم و بگوییم خدایا شکر! این در حقیقت خودمان را مسخره کردیم… شکر که این نیست… این مسخره کردن است…

درجایی به کاربریم که خلاف رضایت اوست، بعد بگوییم ممنونم!


 

 

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف