عارف صبرش اینگونه است که نه تنها از وقوع مکروه مضطرب نمی‌شود و جزع و فزع ندارد و حرکت‌های ناموزون ندارد، بلکه در پوست خودش نمیگنجد و شاد است که مورد عنایت واقع شده…

 

داستان میرزای آقای ملکی تبریزی در روز عید غدیر را مطرح کردیم؛

 

نوه ی دلبند ایشان با آن  حسن و زیبایی و کمالات در حوض می افتد و خفه می‌شود و جان به جان آفرین تسلیم می‌کند و زن ها  گریه و ناله…

 

ایشان می‌روند و خبردار می‌شوند و برمی‌گردند، در حضور جمع فقط این جمله را میگویند:

در روز عید غدیر خداوند عیدی عطا فرمود! اما زن ها قدردانی نمی‌کنند!

 

این را عیدی تلقی می‌کند؛ عیدی ارزیابی می‌کند!!!

انسان چقدر باید در اوج باشد!!! در این فضا خودساخته باشد که اینطور از قضایای مکروه استقبال کند…

ما که هیچ ادعایی نداریم… یا حی و یا قیوم (استاد رمضانی) هرچه بادا باد!

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف /فصل صبر