«صبر در لغت حبس نفس است از جزع به وقت وقوع مکروه (۱)و آن به منع باطن باشد از اضطراب(۲)، و بازداشتن زبان از شکایت (۳) نگاه داشتن اعضااز حرکات غیر معتاد(۴)

و صبر سه نوع باشد،»

اول صبر عوام و آن عبارت باشد از حبس نفس بر سبیل تجلد و اظهار ثبات و تحمل تا ظاهر حال او به نزد عاقلان و عموم مردم مرضی باشد؛ (۶)، دوم صبر زهاد و عباد و ارباب حلم وسوم صبر بندگان خاص صبر عارفان

 

(۱)تعریف کلی صبر

(۲)باطن را از اضطراب داشتن منع کند

(۳)غیر معتاد؛ یعنی غیر متعارف

(۴)آن چه را به طور کلی از صبر فرمود، اگر بخواهد  پیاده شود این سه مرحله را باید داشته باشد؛ یکی در مرحله باطن که اضطراب بوجود نیاید؛ طوفانی نشود درون شخص؛ زبان هم از شکایت امساک کند و بعد هم اعضا و جوارح از حرکات غیر متعارف نشود.

 

 

(۶)آنچه در ذهن مردم است همان صبر عوام 

یعنی زورکی… و با دندان سر جگر گذاشتن بالاخره کاری کند که در دید مردم و وجهه ی مردمی ناخوشایند جلوه نکند؛ این صبر عوام است.

طرف به او مصیبتی وارد شده،. در درون که قطعا طوفانی شده، دندان سر جگر می‌گذارد و بر خودش تحمیل می‌کند که مبادا حالا آهی، جزعی فزعی و حرکات غیر موزون از  او سر بزند؛این حد عوام است در صبر و صبوری

اینها ظاهرشان را درست می‌کنند؛ ظاهر سازی می‌کنند

اینها چون دنیایی اند؛ در فکر دنیا و اهل دنیا هستند،. می‌خواهند بَد جلوه نکنند و نسبت به بی صبری ندهند و آدم صبوری بدانند، خلاصه دندان سر جگر می‌گذارند و  دست از پا خطا نمی‌کند (نهایتا)؛ اما در درون شکسته است!.. پاشیده و آشو لاشه… اما فعلا چیزی نمی‌گوید…

میگوید:

در کف شیر نر خونخوار ای / غیر تسلیم و رضا کو چاره ای

اما درون تلاطم، دریاست… طوفان… اضطراب…

این درجه ی بسیار پایین صبر است… فقط صورت صبر را دارد… ظاهر صبر را دارد…

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف /فصل صبر