خدمت آیت الله جوادی آملی بودیم؛ ایشان خیلی زیبا میفرمود:

قیافه ی آقای بروجردی از صدر تا ذیل، به تمام صوت علی صوت اعلام می‌کرد که نائب امام است؛ خیلی قیافه با ابهت!.. جاافتاده!.. علما و عملا یک شخصیت خود ساخته ی عالم امن… جاافتاده… می‌خورد به او که این نائب امام است…

 

 

حضرت آقای فلسفی را خدا رحمت کند، یادم هست ایشان می‌فرمود:

_یکسال، یک ماهی، شهریه طلاب که به عهده ی ایشان بود، ترک شد و چیزی در بساط نبود که شهریه پرداخت بشود؛ حضرت آیت الله بروجردی احساس ناراحتی می‌کردند که این ماه چیزی در بساط نیست، عده ای هم منتظرند، چه باید کرد؟..

_آقای فلسفی میفرمودند خدمت ایشان گفتم که با ارتباطاتی که با بازار داریم، ما میتونیم مبلغی به صورت قرض از تجار  بگیریم و نیاز این ماهه را برطرف کنیم تا بعد ان شاء الله اگر دست باز شد و توانستیم، آن قرض را ادا کنیم.

_ایشان ابتدائا موافقت کردند و گفتند، اگر اینکار بشود، خوب است؛ مشکل حل می‌شود.

_قرار مدارها گذاشته شد و قرار بر این شد که ما به تهران برویم و کار را از تهران پیگیری کنیم و داستان ادامه پیدا کند و  مشکل حل بشود؛

_من  از محضر ایشان بللند شده بودم، پرده در اتاق را کنار زدم که خارج بشوم، ایشان با صدای خیلی دلنشینی فرمود، آقای فلسفی نه… نه!.. من حسن ظن خودم را به خداوند حفظ میکنم؛ طلاب بنده من و مخلوق من، نیستند! رزق طلاب به عهده ی من نیست!.. من، فقط و فقط یک وسیله ام! اوست که تهیه می‌کند… اوست که می‌فرستد… حسن ظن خودم را به خداوند حفظ میکنم… نمی‌خواهد!..

خدای بخواهد میرساند و نخواهد هم نمیرساند!..

من در اینجا مسئولیتی ندارم!.. فقط و فقط واسطه ام…

برنامه به هم خورد!

_هنوز من قم بودم و نرفته بودم تهران؛ خبر از کویت رسید، سه برابر آنچهکه نیاز بود، سهم امام رسید و دیگر قضیه خاتمه پیدا کرد!..

 

 

 

 

حضرت آیت الله بروجردی، مرجعیت گرانقدر، آنطور در اوج…

اینها با چه به‌این مقام و موقعیت دست یافتند؟؟!!

باصبر، صبوری… با تحمل…

با شکیبایی…

اینها که یک شب ملا نشدند! یک شبه به این مقامات و مدارج دست نیافتند…

آن الله مع الصابرین…

اگر بنا است خدا کاری کند و برای ما کاری را سامان ببخشد راهش صبر است. صبوری…

 

غرض آنکه بدون صبر و شکیبایی راه بسته است و چیزی بدست نمی آید.

 

 

 

بیانات حضرت استاد رمضانی شرح کتاب اوصاف الاشراف /فصل صبر