هرچه شخص در این دنیا به دست آورد و به هر مرحله مادی و صوری دست پیدا کنید، بالاخره یک بی معنایی برای شما هست، ثم ماذایی هست!

 

چقدر از حاکمان و سلاطین و وزرا، اموال و ثروت و مکنت… از این دنیا آمد و رفت… ثم ماذا؟ !

هيچ خبری از آنها نیست و هیچ چیز در دست آنها نیست؛

الا آنانکه در مسیر سیرو سلوک الی الله یک قدمی برداشتند.چند قدمی برداشتند.

اینها هستند، که هستند(وجود دارند) و دستشان به جایی بند است؛

و «لهم فی الدنیا و الاخره خلاق»

آویزه و دستاویزی دارند و جایی را دارند که به او اتکا کنند و تکیه کنند. دیگران هیچ! هیچ!هرچه بود رفت پی کارش…

دنیا دنیا بوده باشد، فانی است…

ذره ای از این مسیر که عرض شد باشد می ارزد و دستگیره ی ما می‌شود؛ نباید ما سر خود را کلاه بگذاریم و بیخودی به چیزی طمع کنیم و امید ببندیم. نمی‌شود!

راه اینست…

تکامل اینگونه است…

 

فقط و فقط چیزی که در اینجا مهم است، اعتقاد و انگیزه است…

اگر اعتقاد در ما پا بگیرد و انگیزه در ما بوجود بیاد و این مطالب را هم انسان باورش بشود و برایش حساب باز کند، انسان نباید دیگر ول معطل بوده باشد. نباید دست روی دست گذارد و امروز و فردا کند…

قرار نیست با هوس و تمنی کاربرآید و قضیه حل شود؛

 

به هوس راست نیاید به تمنی نشود

اندر این راه بسی خون جگر باید خورد

 

و هرچه خون جگر بخورد می ارزد؛ و هرچه در غیر این مسیر بوده باشد ارزشی ندارد؛ بقایی ندارد.

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف