اگر ما به آیات و روایات تحقیق کنیم و تفرس کنیم و تامل کنیم، از آیاتی که راجع به خوف و رجاء هست، استفاده می‌کنیم که خوف و رجاء لازم و ملزوم هم آمد؛ در کنار هم اند؛ غی قابل انفکاک اند و باید متوازن بوده باشند و باید در حد هم بوده باشند؛ نه خوف بر رجاء بچربد و نه رجاء بر خوف بچربد.

 

خواجه نصیرالدین چنین میگوید:

از استماع آیات و وعد و وعید)و تفرس دلایل نقصان و کمال) و توقع وقوع هریکی بدل از یکدیگر (۳)و تصور آنکه انتهای سلوک یا وصول باشد به مقصد یا لا وصول و حرمان)رجا مقارن خوف لازم آید (۵) و ترجیح یک طرف بر دیگری ممکن نباشد. (۶)

 

 

(۱)وعده هایی که خدا داده است ( جهنمی در کار است… عذاب و عقوبت در کار است…)

(۲) انسان تفرس کند، فراست به خرج دهد؛ زیرکی به خرج دهد در مورد دلایل نقصان و کمال

(۳) یعنی انسان، توقع داشته باشد، رجا به جای خوف بیاید یا خوف  به جای رجا بیاید

(۴)یعنی انسان صور کند بالاخره این سلوک یا به نتیجه می‌رسد  و انسان به مقصد دست پیدا می‌کند یا اینکه نخیر به نتیجه نمی‌رسد و محروم میشود؛ اینها را تصور کند،. انسان به همان اندازه که رجا دارد باید خوف داشته باشد. و به همان اندازه که خوف دارد باید رجا داشته باشد… چون احتمال دارد برسد… احتمال دارد نرسد… احتمال دارد ناقص بماند، احتمال دارد کامل بشود.

اگر خوف بر رجا بچربد، منجر به ناامیدی و کفر می‌شود و اگر رجا بر کفر بچربد، منجر به احساس امنیت می‌شود و می‌شود خسران…

 

(۵) یعنی اگر اینها را دقت کنیم، متوجه می‌شویم که رجا باید اندازه خوف باشد.

(۶) لازمه ی  آن تحقیق اینطور است.

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف /فصل رجا