اعتماد به نفس خوب است؛ انسان مثل آدمهای زبون نباشد! احساس قدرت بکند؛ خوب است!.. کسانی که اعتماد به نفس دارند کارهای مهمی را انجام می‌دهند…

منتها یک اعتمادبه نفسی داریم که منفی است؛ و آن اینست که انسان خودش را توجه کند و خدا را از یاد ببرد؛ به خود اتکا داشته باشد، به جای اتکای به خدا!!!

 

به تعبیر دیگر شما اعتماد به نفس را یک وقتی میخواهید در برابر خدا قرار بدهید؛ یک وقت میخواهید برابر خلق خدا قرار بدهید. این را دو جور می‌توان فرض کرد.

اتکا به نفس برابر خلق خدا؟ این مثبت است.

به دیگران اتکا نداشته باش؛ اتکا بنفس داشته باش! خودت را بیاب! عقلت را!.. امکاناتت را  در نظر بگیر!.. با توجه به قدرتی که خدای تبارک و تعالی در تو قرار داده حرکت کن!.. و اعتمادت به خودت بوده باشد.

مثل همین چیزی که در مسائل سیاسی گفته می‌شود، یک ملت باید انکایش به خودش بوده باشد نه اتکایش به بیگانگان و بیرون از مملکت و ورای مرزها! بیگانه برای ما کاری انجام نمی‌دهد؛ بیشتر نفع خودش را در نظر می‌گیرد تا نفع ما…

انسان باید متکی به خودش باشد؛ این مثبت است… خوب است…

اما وقتی که برابر خدا قرار گرفتی، مبادا متکی بنفس بوده باشی!! اینجا مذموم است.

تمام اتکاء ما باید به خدا بوده باشد؛

اتکایمان به عملمان نبوده باشد؛ خودبینی و خودمحوری در اینجا مذموم است‌؛ چون نقطه مقابلش خداست!..

لذا باید دو وجهه ی اعتماد بنفس را باید در نظر گرفت؛ ببینیم برای کی داریم متکی به نفس می‌شویم؟ اگر برابر خلق خداست، مخصوصا بیگانگان، اتکاء بنفس مثبت است؛

بنابراین اگر اعتمادبنفس برابر خداست و خودی ها… اینجا اتکا بنفس معنا ندارد… اتکا به خدا!  اتکا به مومنین… اتکا به کسی که در مسیر خدا یاری می‌کنند…

انسان از خود باید فراموش کند؛ اتکا بنفس نداشته باشد؛ خودبین نبوده باشد…

 

 

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد رمضانی در شرح کتاب اوصاف الاشراف/فصل رجاء