خوف و رجا دو کفه ی یک ترازوست…

 

اگر رجا بر خوف بچربد، انسان احساس امنیت می‌کند و احساس امنیت انسان را گرفتار می‌کند؛ بی احتیاط می‌شود؛

و اگر عکسش بشود، خوف بر رجا بچربد، انسان ناامید می‌شود و متوقف می‌شود؛ لذا باید دوکفه ی خوف و رجا، در حالت اعتدال باشد؛ به همان اندازه ای که امید دارد به نتیجه برسد، به همان اندازه هم خوف داشته باشد که نشود؛ اینکه شاید نشود او را در امنیت قرار نمی‌دهد و احساس امنیت نمی‌کند و احتیاط را بیشتر می‌کند‌ و همینطور همین که با رجاء ناامید نشد، کوشش را بیشتر می‌کند؛ لذا ما باید همیشه تا به مقصد نرسیده ایم، بین خوف و رجاء دائر بوده باشیم و به همان اندازه که راجی هستیم، خائف باشیم، و به همان اندازه که خائف هستیم راجی باشیم.

چک تضمین شده داده نشده که حتما به نتیجه می‌رسیم و از آنور حتما ما را مردود نکرده اند که قطعا به طور کلی دیگه هیچ فایده ای نداره؛ نه! نه این و نه آن…

همینطور بین خوف و رجاء با یک پدال گاز و با یک پدال ترمز این ماشین سیرو سلوک را به طرف جلو می‌بریم؛ گاهی اوقات نیاز هست که گاز داده شود و گاهی به ترمز نیاز است…

خوف و رجا حکم و فایده اش اینطور است…

 

 

یکی از غزلیات حافظ به این بیت منهی میشود:

دلا در عاشقی ثابت قدم باش

فان الربح و الخسر ان فی التجر

 

شما ثبات قدم خودت را داشته باش و این را هم بدان که تجارت است دیگه؛ تجارت یا میبری یا میبازی… یاسود میکنی یا ضرر میکنی… هر دو محتمل است… چون هم احتمال ضرر هست و هم احتمال سود؛ لذا شما با احتیاط فعالیت میکنی؛ با احتیاط کار میکنی…

سالک الی الله اینطوری است…

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف