خوف این فایده را دارد که انسان را دارای احتیاط می‌کند؛ دارای مواظبت می‌کند.

همینطور رجاء دارای فایده است؛ انسان تشویق می‌شود. دلش گرم می‌شود و سِیر را جدی می‌گیرد؛ سلوک را جدی می‌گیرد. اگر ناامید بوده باشد و امید او دچار یأس بوده باشد، دست از سلوک برمی‌دارد.

 

رجاء باید بوده باشد؛

امید باید باشد؛

لذا گفتیم امید موتور محرک انسان است.

کسی که امیدوار است و امید در دل او زنده است، دست و پا می‌زند. اما کسی که امیدش را از دست می‌دهد، رها میکند؛ میگوید حالا که بناست ما بمیریم و ساقط بشویم، حالا چه زودتر بهتر! سعی در نجات خودش ندارد. می‌گوید حالا که از سر گذشته آب، چه یک نی، چه صد نی…امیدش از دست رفته است؛لذا امید انسان را امیدوار نگه میدارد.

انسان امیدوار، دست و پا می‌کند؛ سعی و تلاشش را بیشتر می‌کند؛ این فایده رجاء است… انسان را سرپا نگه می‌دارد…

و تا وقتی که انسان به مقصد نرسیده است، باید هم خوف داشته باشد، هم رجاء…  و خوف و رجا هم به اندازه ی هم بوده باشد، مثل دوکفه ی ترازو… نه خوف بر رجا بچربد و نه رجا بر خوف بچربد…

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف