سالک با حزن بر مافات و خوف از آنچه که ممکن است پیش آید، سعی بر این دارد که مافات را به نوعی با توبه جبران کند

و آنچه را که در آینده ممکن است پیش بیاید با تلاش و مواظبت و مراقبت جلوگیری کند که آن امر صورت نگیرد؛

لذا سالکی که در میانه ی راه است به این دو امر (خوف و حزن) نیازمند است.

 

این دو امر به منزله تازیانه است که مرکب را به سمت هدف کمک می‌کند و آن را تحریک میکند که به سمت هدف حرکت کند؛ اینجا هم سالک با توجه به خوف و حزن است که سیر و سلوک را با احتیاط و مواظبت پیش می‌گیرد و ادامه می‌دهد. (از گذشته پشیمان و محزون؛ نسبت به آینده خائف و دارای دغدغه)

 

اگر شخص بی خیال باشد؛ نه نسبت به گذشته اندوهی داشته باشد و نه نسبت به آنچه در آینده ممکن است خطری پیش بیاید، خوفی!.. بی خیال!! بی التفات دوران را می‌گذراند و همینطور غافلانه با مرگ مواجه خواهد شد و چشم باز می‌کند و میبیند خیلی بدهکار است… خیلی عقب مانده… هیچ راه جبرانی هم برایش نیست…

آرزو می‌کند که بازگردانده شود به دنیا تا جبران کند؛

«رَبِّ ارْجِعُونِ»

«کلا» جوابش خواهد بود

«رَبِّ ارْجِعُونِ اعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ ۚ كَلَّا ۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا» (سوره مبارکه مؤمنون. آیه ۹۹ و ۱۰۰)

برگردانم هم، به همین صورت  باز هم غافلان زندگی را گذران خواهد کرد و فرصت ها را حیف و میل و از دست خواهد کرد.

 

کسی که خوف و حزن نداشته باشد وضعش این است… نمی‌تواند و نمی‌شود از آفت و آسیب خود را حفظ کند و مصونیت ببخشد…

پس سالک هم خوف را و هم حزن را لازم دارد…

 

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف /جلسه ۴۶