یک فردی  عادت کرده بود با محاسن خودش بازی کند،  به او گفتند بابا زشت است! دست در ریش خود میکنی…

بعد او شروع به کندن کرد، که دستش در ريشش نباشد؛

به او گفتند باز دستت به ريشت است! قبلا بازی میکردی، اینم مشغولیت است…

میگه نیستم! اما نگاه می‌کنیم هنوز دربند است!.. نشد!..

باید کوشش کرد…آنچه را بدست آورده، حفظ کرد…

اینجور باشد، یعنی امید…

ایمان، هجرت، جهاد… اینها همه باهم یعنی رجاء؛ یعنی امید؛ اینها به نتیجه میرسند، والا نه هجرتی، نه جهادی و نه کوششی و بعد خدا بزرگه!.. این حماقت است…

خدا بزرگه! به تو چه!..

توچه کردی؟!..

 

 

 

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ»

با این شرایط و خصوصیات هست که  «یرجون رحمت الله»؛ اینها هستند که راجی هستند؛ اینها هستند که ناجی هستند.

والا  یک طمع کاری هست که به دنبال فرصت می‌گردد؛ طمعکار همیشه کلاهش پس معرکه است! هیچگاه جلو نمی‌افتد.

از طمع که کاری ساخته نیست؛ از رجاء هست که کاری ساخته است.

 

 

 

جناب خواجه در فصل رجاء کتاب اوصاف الاشراف، پس از آوردن آیه ۲۱۸ سوره مبارکه بقره، رجاء را تعریف می‌کند.

پس از طرح  این آیه، خواجه نصیر رجاء را چنین تعریف میکند:

[هرگاه مطلوبی متوقع باشدکه در زمان استقبال حاصل خواهد شد(۱) و طالب را ظن باشد به تحصیل حصول اسباب آن مطلوب (۲)فرحی که از تصور حصول آمیخته با توقع حصول در باطن او حادث شود رجا خوانند (۳) و اگر داند که متقین باشد که اسباب ساخته است و متوقع واجب الوقوع است در مستقبل آن را انتظار مطلوب خوانند(۴)و هر آینه فرح در آن زیادت باشد(۵)و اگر ساختگی اسباب حصول معلوم  و مظنون نباشد (۶)آن را تمنی خوانند(۷) و اگر تعذر(۸) حصول اسباب معلوم و مظنون باشد و توقع حصول باقی آن رجاء ارباب غرور و حماقت باشد.]

 


(۱)مطلوبی را توقع دارد که حاصل بشود.

(۲)کسی که طالب آن مطلوب است، هفتاد، هشتاد درصد اعتقاد داشته باشد که اسباب آن مطلوب حاصل است. گام در مسیر گذاشته، ایمان آورده، هجرت کرده،  تحصیل اسباب برای او مظنون است. هفتاد درصد می‌داند که اسباب این امر حاصل است.

 

(۳)آن شادی و سرور که بر اثر تصور حاصل شدن  آن مطلوب، و این تصور آمیخته هست با این توقع که واقع خواهد شد، اگر چنین فرحی در باطن انسان حاصل شود این یعنی رجاء

(۳)حالا این در صورتی بود که ظن و گمان بوده باشد؛ هفتاد هشتاد درصد مطمئن بوده باشد، که اسباب این مطلوب حاصل است.

(۴)اما اگر صد در صد می‌داند که این حاصل است، اسمش را انتظار می‌گذاریم.

 

فرق است بین رجاء و انتظار؛

انتظار توقع وقوع امر صد در صدی است.

رجاء توقع وقوع یک امر هفتاد و هشتاد درصدی است. گمان می‌کند که این امر اسباب‌ حاصل است و لذا کوشش می‌کند و زحمت می‌کشد تا بدست آورد.

 

لذا ما نسبت به ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف سلام الله علیه انتظار فرج را داریم؛ هیچ وقت نمی‌گوییم که اميدواريم.این امیدواری کم است و مناسب نیست.

و آن روایت معروفی هم که هست  «افضل الاعمال امتی انتظار الفرج» تطبیق کردند بر فرج صاحب الزمان تعالی فرجه الشریف؛ اما این را به معنای عام باید گرفت.

چون روایت نبوی هست؛ معلوم نیست که حضرت این را برای فرج فرموده باشد؛  اصلا به طور کلی افضل اعمال امتی انتظار الفرج. به این معنا است که ای مومن! کار کن و زحمت بکش و اسباب توقع مطلوب خودت را فراهم بکن و بعد بنشین به انتظار. که این افضل اعمال امت من است.

حالا در خصوص قضیه ظهور حضرت حجت این جا افتاده است، مثل همان  «بقیه الله» که در قرآن هست؛ این را تطبیق بر حضرت حجت سلام الله علیها می‌کنند که بقیه الله خیرلکم؛ خب آیه قرآن که مطلق است. این آیه مربوط به قوم شعیب است که در معاملات کم فروشی داشتند و طبق مکیال صحیح به طرف معامله نمی‌دادند، اشیا مردم را به ثمن‌ بخس می‌خریدند و اشیاء خود را به ثمن‌ غار می‌فروختند.  وقتی می‌خواستند بخرند تو سرمال می‌زدند و وقتی می‌خواستند بفروشند یه فوق آنچه هست جلوه می‌دادند، خداوند به اینها فرمود: چرا اینطوری؟  «بقیه الله خیر لکم»

آن خیری که خدا در معاملات برایتان قرار میدهد برای شما بهتر است از این کلک بازی‌هایی که میکنید. برای چندر غاز حق را ناحق کنید!

خب این معنای مفاد آیه است که تاویلش کردند شده «بقیه الله خیرلکم» که مردم از اصلش فراموش کردند که شده آن معنای تأویلی که در ذهنشان هست.

و این حدیث نبوی هم همینطور است؛ مطلق است. شما باید انتظار داشته باشید؛ انتظار بر این است که آنقدر اسباب فراهم آمدن مطلوب را فراهم بکنید که حصول مطلوب قطعی بوده باشد؛ این یعنی انتظار…

تمام مقدمات را تمهید کنید؛ به نحوی که به یقین برسید که آنچه را می‌خواهد بشود می‌شود. اما اگر شد هفتاد هشتاد درصدی، اسمش را امید و رجاء بگذارید.

و اگر ۳۰ درصد و ۱۰ درصد شد طمع بگذارید.

و اگر هیچ بود؛ حماقت. هیچ درصد توقع نمی‌شود برود، حماقت.

 

 

(۵) قطعا دیگه وقتی انتظار هست، فرح و شادی زیاد تر هست. در رجاء هم فرح هست اما اینجا بیشتر است.

(۶) نه علم داریم و نه ظن و گمان

(۷) آرزو (تمنی)

پس می‌شود طمع، تمنی، رجاء، انتظار.

از اضعف شروع شده به اقوا

 

(۸) محال است (تعذر)

(۹) یقین داریم اسباب اصلا نمی‌شود؛ اما در عین حال توقع داریم که مطلوب حاصل‌ می‌شود، از باب غرور و طمع و حماقت است. کسی که طمعکار است احمق است.

 

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف / فصل چهارم از باب سوم کتاب