رجاء یعنی چه؟
امید یعنی چه؟

امید؛ یعنی موتور محرک انسان…
امید؛ یعنی اینکه انسان آینده دور را میبیند و طبق محاسباتی که معقول است، نتایجی را پيش بينی می‌کند و بعد در مسیر گام می‌گذارد.
قدم در راه می‌گذارد…
به طرف آنچه که براساس محاسبات، یک نتیجه ای را توقع دارد و محاسبه کرده است که این نتایج به دست بیاید و مظنون است، یا معلوم است، حاصل شدنش، شدنی است، پا در مسیر می‌گذارد و برای آنچه که برای او مظنون است و مطلوب است، فعالیت می‌کند و به او میرسد.
این یعنی امید!..
یعنی رجاء…
والا آنکسی که دست روی دست گذارد و هیچ حرکتی نکند و امری را که نشدنی هست و نمی‌شود، طبق محاسبات جور در نمی‌آید، و بعد انسان بااینکه می‌داند نمی‌شود، امیدواری بوده باشد، این امید نیست؛ این حماقت است؛ نادانی است؛ حُمق است.

چیزی که طبق پیش بینی ها و محاسبات، انجام نشدنی است و هیچ عاقلی اینچنین امری را پیش‌بینی نمی‌کند شنا نشستی و دست روی دست گذاشتی و هیچ کاری هم نمیکنی، اما امید داری بشه، این را اسمش را نباید رجاء گذاشت. اگر بخواهیم اسمی در این مایه ها بگذاریم، میگوییم طمع؛ اینجا طمع است؛ طمع یک رذیلت اخلاقی است. طمع یعنی چیزی که اصلا نمی‌شود و توقعش نمی‌رود و طبق هیچ محاسبه ای حاصل نمی‌شود، من امیدوارباشم بشود!!
این طمع است و یک رذیلت اخلاقی؛ برخلاف رجا که یک فضیلت اخلاقی هست‌.

رجاء انسان را به حرکت وامی‌دارد و یک فضیلت اخلاقی است؛
طمع یک رذیلت اخلاق.

ممکن است ظاهرا شبیه هم بوده باشد، از این نظر که توقع دارد مطلوبش واقع بشود؛ منتها یکی انتظار محال است و یکی انتظار ممکن.

انتظارِ محال، حماقت است.
انتظار ممکن، یک فضیلت است.

البته یقینا در آنجایی که انسان انتظار یک امر ممکنی را دارد، بایدفعالیت و کوشش هم بکند. در راستای رسیدن به آن هدف…
اما آنکسی که طمعکار است فعالیت هم نمی‌کند؛ انتظار دارد ملکوت لقمه در دهان او بگذارد، بدون هیچ فعالیتی!!! این کِی شده که برای من و شما هم بشود!؟ معنا ندارد!!!

«وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» (آیه ۳۹ سوره مبارکه نجم)

کوشش کردی؛ سعی و تلاش داشتی، نتیجه میبینی و خواهی دید… وگرنه خبری نیست!.. اگر احساس کنی که خبری هست، این حماقت است… این طمع است و نادانی است… و انسان سالک عاقل هیچگاه اینطور عمل نمی‌کند؛ دست و پا می‌زند تا نجات پیدا کند؛ دست و پا زدن وظیفه است‌؛ باید دست و پا کرد…

 

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد رمضانی /شرح کتاب اوصاف الاشراف