رجاء را باید مدیریت کنیم…

یعنی چه؟

یعنی مبادا این رجاء و امیدواری منجر به این بشود  به اینکه شخص دیگه کاملا خودش را در امان ببیند و بی خیال بوده باشد و از مکر خدا و استدراج حق غافل شود؛ که غافل شدن از مکر خدا و احساس امنیت از مکر خدا، یعنی فسق… یعنی تجاوز به حدود الهی…

این شخصی که خیلی خود را در امان ببیند، دیگر مواظبت و مراعات نمی‌کند…

مثل کسی که خیالش راحت است؛ با خوش خیالی که ان شاءاللّه هیچ مشکلی پیش نمی آید و خوراکش را مواظبت نکند. فعالیت را کنار بگذارد. این فرد چشم باز کند میبیند معدنی از امراض است. هرچه دلش خواسته خورده، هرچه دلش نخواسته نخورده… هروقت دلش خواسته فعالیت کرده… همین طور… قاطی پاتی… براساس میل ترک کرده… براساس میل به خودش زحمت نداده… اینجور زندگی سرانجام این خواهد شد که معدنی از امراض است… این فرد را احساس امنیت به اینجا کشاند…

 

در بعد روح هم همین است؛ انسانی که خودش را رها کند و به بی خیالی بزند و بگوید خدا بزرگ است… (مگه ما باید همه کمالات را بدست آوریم؟ همین که به جهنم نرویم کافیست…) روز را به شب و شب را به روز می‌گذراند و یک وقت میبیند شصت سال،هفتاد سال بر او گذشت  و هیچ کاری نکرده!..

و چون هرطور خواسته عمل کرده، دیده، نوشته و… چشم باز می‌کند و میبیند معدنی از رذائل اخلاقی است و دستش از فضائل خالی است…

خب! احساس امنیت، افراط در رجا است… همانطور که ناامیدی افراط در خوف است…

باید مدیریت کرد… هم خوف را… هم رجاء را…

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف