خواجه نصیر در فصل سوم از باب سوم از کتاب اوصاف الاشراف، که از خوف می‌گوید، رهبت و خشیت را نیز اشاره می‌کند، که مساحمه صورت نگیرد؛ و گمان نشود که اینها به یک معنیست…

 

میفرماید: «هرچند به حسب لغت(۱) خوف و خشیت به یک معنی است، در عرف این طایفه(۲)میان هر دو فرق است که خشیت به علما خاص است (۳) که «إِنَّمَا یخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»(۳)  و بهشت ایشان خاص است(۴)  «ذلک لمن خشی ربه» و خوف از ایشان منتفی است  «لا خوف علیهم ولا هم یحزنون»(۵) پس خشیت استشعاری(۶) باشد که به سبب شعور به عظمت و هیبت حق عز و علا و وقوف بر نقصان خود(۷) و قصور از بندگی حق(۸) و یا از تخییل ترک ادب در عبودیت (۹)یا از اخلال به طاعت (۱۰)لازم آید پس خشیت خوفی خاص باشد «و یخشون ربهم و یخافون سوء العذاب» دلیل است بر آن»

 

(۱) فرمایش ایشان هم خودش مسامحه است؛ یعنی هرچند به سبب لغت دم دستی(لغت هایی که مشتمل برمسامحه هستند). والا  ما لغتهایی داریم دقیق، تحت عنوان فروق الغت(لغتهایی را تحت عنوان فروقالغت، اهل تحقیق نوشتند) که اموری را که به حسب ظاهر باهم ترادف دارند، بیان کردند؛ که نخیر! ترادف نیست. وجه فرق بین اینها را هم بیان کردند. از جمله کتاب های فروق لغت که مورد مراجعه‌ است، فروق لغت ابوهلال عسگری است که کتاب خوبی است.

 

(۲)در عرف این طایفه هم نه؛ در همین کتاب‌های لغت محققانه ای که مبنی بر فروق الغت است، این دو کلمه با هم فرق دارد.

 

(۳) که خشیت  مخصوص به علماست؛ مخصوص اهل معرفت و علم.

و دلیلش این آیه ی شریفه  است: انَّمَا یخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ

علما هستند که از خدای تبارک و تعالی خشیت به دل راه می‌دهند؛

آنهم به قید حصر؛ این است و جز این نیست؛ یعنی غیر عالم خشیت ندارد…

 

(۴) و همینطور که خشیت خاص اینها هست، بهشتی هم که مربوط به اینها هست خاص است.

 

(۵)خوف ندارند؛ اما خشیت دارند. آن خوف منفی برخاسته و منتفی است.

 

(۶) استشعار؛ یعنی یک نحو احساسی

 

(۷)یعنی هرچه پی به عظمت حق ببرد، پی به پستی و حقارت خود ببرد. این دو با هم است؛ والا خودت را هم حقیر ندانی، بلکه شریف بدانی، و خدای تبارک و تعالی را هم عظیم بدانی… نه! این نمی‌شود…

باید خود را به حقارت بشناسی و او را به عظمت، اینجاست که برای خود خشیت بدست می آید.

 

(۸)بداند خیلی حقیر است و نسبت به ادای حق و حقوق الهی هم خیلی قاصر است. این را که بفهمد خشیت بوجود می آید.

 

(۹)گمان می‌کند که ادب را مراعات نکرده و این موجب خشیت می‌شود.

 

(۱۰)یعنی طاعاتی که انجام داده است، اطلاع پیدا می‌کند که خلل دارد. در طاعت کم گذاشته. این کم گذاشتن باعث می‌شود که حالت خشیت برای شخص بوجود بیاید.

 

خشیت احساسی است که به سبب:

ا. شعور به عظمت و هیبت حق و وقوف بر نقصان خود

۲٫قصور از ادای بندگی

۳٫ تخیل در ترک ادب

۴٫ اخلال به طاعت

به وجود می آید.

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف