علامه حسن زاده در سفری به شهر شوش, برای زیارت، به بارگاه دانیال نبی مشرف می شوند؛

در ابتدا متوجه نبودند، مثل بقیه خیلی معمولی به زیارت دانیال نبی از مسیر تبریز به طرف شبستر و از شبستر به طرف شوش که آمده بودند؛ به حرم حضرت دانیال نبی مشرف می شوند؛

مثل بقیه، خیلی معمولی، وارد می شوند و در همان بدو ورود ایشان میفرمودند که دفعتا عظمت و بزرگی جناب دانیال بر من چیره شد؛ به عنوان انسان کامل واسطه بین خلق و خدا برای من خیلی بزرگ جلوه کرد؛ به نحوی که دیدم نمیتونم به طرف بارگاه و بقعه بروم؛ همان جا ماندم… لذا تصمیم گرفتم برگردم… مبادا در حضور انسان کامل، در حضور شخصی که رابطه مستقیم با خدا تبارک و تعالی دارد، حاضر شدن و ادب حضور را مراعات کردن را در حد خودم ندیدم؛

لذا برگشتم؛ از زیارت منصرف شدم …

در خیابان های اطراف, ساک به دست، متحیر!

با خودم گفتم(حضرت علامه) خوب حالا، شما آمده اید شوش، کسی از شما بپرسد به زیارت دانیال نبی مشرف شدید یا نه؟ بعد بگویید نه؛ تلقی جسارت نمیشود؟ بد نمیشود؟ این فکر من را دوباره برگرداند به طرف بقعه که به هر ترتیبی شده ما به زیارت این آقا، انسان کامل برویم، آمادیم و نزدیک شدیم، نزدیک تر، نزدیک تر… دفعتا بر ما عارض شد؛ دیدم نمیتونم جلو برم، باز برگشتیم…

همان افکاری که در قبل ما را باز متنبه ساخت “که بابا زشته! شما آمده اید شوش زشته به زیارت دانیال نبی نرید” باز ما را دوباره برگرداند به طرف بقعه…

 

-من (حضرت استاد رمضانی) حوصله ام سر رفت و پرسیدم آقا بالاخره زیارت رفتید یا نرفتید؟

_ایشان گفت رفتم؛ اما کاری کردم که هر کس در آنجا بود حکم به جنون من کرد…

_گفتم چیکار کردید؟

_گفتند پس از این رفت و برگشت های مکرر بلاخره تصمیم گرفتیم جوری برویم که در حد توان ادب با انسان کامل را مراعات کرده باشیم

_گفتم چیکار کردید؟

_،فرمود: از همان بدو با همین عبا و عمامه به صورت سینه خیز آمدم به طرف بقعه و خودم را به ضریح متبرک کردم و باز همین طور با اشک و ناله برگشتم به طرف صحن و از آنجا خارج شدم ؛گفتم اینطوری مگر ادب با انسان کامل را رعایت کردم.

خوب یک انسان اینجوری است؛ سختش است تحمل حضور انسان کامل؛ ولو مزار است؛ بالاخره فرقی نمیکند؛ انسان کامل زنده و مرده ندارد …

سختش است به راحتی بیاید آنجا بنشیند… لم بدهد… شروع میکند به زیارت خواندن خیلی خودمانی و پسرخاله بشود با انسان کامل اونطور…

سختش است… نمی تواند… نمیشود…

خب این خشیت است. بر اساس علم است. بر اساس معرفت است…

 

اما کسی که این علم را ندارد؛ نمیداند آنطرف چه خبر است ؛ بله خیلی راحت میرود و کسی را آنطور ببیند متهم به جنون میکند.

 

لذا استاد میفرمودند من در مشاهد مشرفه کمتر حضور توفیق را پیدا میکنم؛ به خاطر همین جهت که من میدانم لایق این محضر نیستم و آنطور که باید عمل بکنم معلوم نیست عمل کنم…

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف