خواجه نصیر در قسمت پایانی فصل خوف و حزن؛ فصل سوم از باب سوم می خواهد فرق بین خوف و خشیت را بگوید که این دو در محاورت عرفی باهم ممکن است ترادف داشته باشند و مترادف معنی بشوند؛ اما واقع امر اینطوری نیست .

 

خواجه چنین میگوید:
«و هرچند به حسب لغت, خوف و خشیت به یک معنی است در عرف این طایفه میان هر دو فرق است که خشیت به علما خاص است که «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ»

 

 

به مناسب خوف که نسبت به آینده و منازلی که در پیش رو سالک دارد, در مقایسه با حزن که مربوط می شود به مراحل گذشته و منازلی که پشت سر نهاده شده، صحبت از خشیت به میان آمد، خوف است و خشیت است و رهبت (بیم, ترس)

خوف در میان این سه از همه اعم است؛ اما خشیت در مقایسه با خوف، اخص است

و رهبت هم تقریبا محکوم به همین حکم است؛

کسانی که اهل مساحمه هستند این ها را به یک معنا میگیرند و مترادف می دانند؛ خوف را به رهبت  و رهبت را به خشیت. و همه این ها را به خوف معنا می کنند و در می روند؛ مبنی بر دقت نیست؛ مبنی بر مساحمه است.

مثل خیلی از موارد دیگر که مساحمه میکنند الفاظی را که ماهیتا با هم فرق می کنند و تفاوت معنایی دارند مترادف معنا می کنند ردیف هم قرار می دهند، این ها را به یک معنا می گیرند.

 

 

حالا بد نیست به خاطر مناسبت فاطمیه اشاره ای کنیم به چهار واژه ای که معمولا با هم و به هم معنا می شود و مترادف معنا می شود، شاید هم قبلا گفته باشیم؛ ( به مطالب قبل رجوع شود)

یکی فتنه است یا افتتان و دیگری ابتلا است و سوم اختبار و چهارم امتحان، ما در فارسی این ها را به آزمودن، آزمایش کردن معنا میکنیم، چه افتتان باشد چه اختبار باشد، چه ابتلا باشد چه امتحان باشد؛

این مسامحه است؛ اینها واقعا با هم فرق دارد؛

آزمایش؛ با توجه به گناههایی که دارد اسمهای متفاوتی را میطلبد:

آزمایش اگر به وسیله دادن نعمت باشد, و بخواهند ببینند آیا این شخص با نعمت ها چطور برخورد میکند ؛ آیا شاکر است ؟ یا طاغی؟ طغیان میکند؟ این از آزمایش به فتنه و افتنان ترجمه میشود؛ قرآن در این مورد میفرماید: «إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ ۚ » اوال و اولاد اموری خوشایند اند و با دادن این نعمتها ما را می آزماید؛ که آیا با دادن این نعمتها و عنایات ما طبق وظیفه عمل میکنیم؟ برمی آییم از عهده؟ … این افتنان است.

 

گاهی آزمودن با گرفتن نعمت صورت میگیرد؛( میگیریم تا ببینیم طرف چه میکند…)  اینجا صحبت بر سر ابتلا است… «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ » ( ما با گرفتن ثمرات, جانها, اموال…شما را می آزماییم تا ببینیم چگونه عمل میکنید…. آیا باز خدا را بنده اید؟) وقتی بلا و مصیبت آمد چگونه اید…

 

گاهی آزمودن با شکنجه کردن  و آزار و اذیت کردن است؛ که این با ضرت و … از این به امتحان تعبیر میشود…به عربی ” محنه به سوت ” ” او را با تازیانه آزار کرد” تعبیر میشود به همین امتحان

و از اینجا معلوم میشود که چرا به بی بی فاطمه زهرا ممتحنه میگویند؛ السلام علیک يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ

لقب ممتحنک از القاب آن بزرگوار است. چون شان فاطمه زهرا با اینکه نعمتی را به او بدهند و او را بیازمایند  یا نعمتی را از و بگیرند و تیازمایند سازگار نیست… این برای دیگران است… حضرت را با شکنجه و آزار و سیلی … و آن قضایای اسفناکی برای او رخ داد می آزمایند؛

 

و گاهی آزمودن برای کسب خبر است؛ طرف نمیداند و میخواهد آگاه شود این اختبار است؛ که کشفیاتی صورت گیرد؛ به آزمایشگاه هم میگویند مختبر

 

در سه مورد قبل خداوند نمیخواهد چیزی برای خودش کشف کند! اگر کشفی هست برای دیگران است… و برای خود طرف؛ خودش, خودش را بشناسد… دیگران او را بشناسند؛

خداوند تعالی بدون ابتلا و امتحان… میداند؛ لذا به خدای تعالی مختبر نمیگوییم؛ براساس آزمون و خطا پیش ببرد!! اما ممتحن هست؛ مبتلی هست…

 

 

لذا در کتابهای دم دستی به یک معنی میگیرند؛ مسامحه هست…

خوف و خشیت و رهبت را به یک معنی ؛ یعنی مطلق ترسیدن میگیرند؛ اما آنچه واقعا مطلق ترسیدن هست همان خوف است؛ حالا گاهی ترس, ترس ممدوح است؛ گاهی ترس مذموم است؛ هرکدام باشد همه را خوف میگویند؛

اما خشیت ؛ خوف ممدوح است فقط

رهبت هم خوف ممدوح است.