خشیت عبارت است از اینکه انسان برابر یک امر عظیمی قرار بگیرد و بترسد از اینکه  مبادا سوء ادبی از او سر بزند؛ مراعات حضور را نکند؛ و آنطوری که کما ینبغی هست در تعامل با او عمل نکند؛

این خوف ممدوح است و از آن تعبیر به مشیت میکنیم؛ و زیر سر معرفت است… زیر سر علم است… طرف  مقابل را میشناسد( به عظمت!) و خودش را به حقارت میشناسد…

و پس از این شناخت و آن شناخت؛ میگوید آیا من برابر این حقیقت عظیم با همه ی این حقارتم, آنطوری که باید عمل کنم, عمل میکنم؟ آن طور که باید مراعات ادب را کنم میکنم؟

یک نحوی اضطراب و دلهره ای در او است که مبادا ! آنطور که لایق شان طرف مقابل هست عمل نکند؛ خدایی نکرده مبادا ادب حضور را رعایت نکند و نادیده بگیرد…

این ترس و اضطراب ممدوح است؛

«إِنَّمَا یخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»

کسانی که اهل علم اند؛ اهل معرفت اند, اینهایند که خدا را میشناسند و براساس این شناخت, خشیت دارند…

 

اگر کسی این خوف و خشیت به این معنا  را ندارد و به قول خودمونی با خدا پسر خاله شده است و هیچ مراعات و حرمتی نکند, خب این آدم سبک سری است؛ دارای طیش (سبک سر) میشود؛ نمیفهمد… در عین اینکه بی ادب است ؛ فکر میکند خیلی خودمانی  هر کاری هر حرفی را با طرف مقابل داشته باشد…

 

کسی که خودش را به حقارت میشناسد و طرف مقابل را به عظمت, دستهایش را جمع میکند و مراعات میکند و در حال ترس است… همواره… چون نمیداند که کماینبغی عمل کرده یا نه؟ و بیشتر هم خودش را متهم میکند که بله کما ینبغی عمل نکرده… و همواره شرمسار است و سرافکنده و سر بلند نمیکند…

 

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشاف