خواجه نصیر در مورد سالکی که خوف و حزن ندارد، چنین می‌گوید:

«کسی که از مقام خوف و حزن خالی باشد، مبرا باشد از اهل قساوت باشد»

«فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ»(سوره مبارکه زمر. آیه ۲۲)

 

کسی که خوف و حزن را ندارد، او دل ندارد!

دل نداره، یعنی دل دارد؛ اما دلِ سخت! سنگین دل است… هیچ ککَش نمی‌گزد چه بر او گذشته و چی می‌خواهد بگذرد!!

میگوید: ثُم ماذا؟ آنها که رفتند چه گیرشان آمد؟

خُب این دل ندارد…

حالا طرف خودش را می‌کشد!… و این بی خیال همینطور وقت می‌گذراند…

 

حضرت استاد علامه حسن زاده یک وقتی نقل میفرمودند که یکی از آقایان یک روزی تماس گرفتند( از همین افرادی که در مسیر سیر و سلوک بودند) و گریه پشت گریه… و ما را به وحشت انداخت که چه شده!؟

پرسیدم آقاجان من چه شده که شما آنقدر بی تابی؟!

آن فرد به علامه گفته است که من یک عنکبوتی را کُشتم…

 

حالا طرف، عنکبوت که هیچ،  بزرگتر از عنکبوت و بزرگتر و بزرگتر از عنکبوت را…. و خیالش نیست.. سَرمیبرد مثل آب خوردن!!!

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف