دل را علی بن ابیطالب دارد که می‌فرماید اگر تمام دنیا را هم  به من بدهید که من یک برگ کاهی را از دهان موچه ای ظلماً بگیرم، از دنیا و مافیهایش می‌گذرم  و این را مرتکب نمی‌شوم…

و اگر چنانچه بنا باشد که بخواهم برابر بندگان خدای تبارک و تعالی بازجویی بشوم و حساب پس بدهم که من را به عنوان یکی از بندگان ظالم خدا نگهم داشتن( ببینید عمق و درک کار را؛ کجای کار را دارد میبیند!)   در این دنیا من با بدن برهنه روی خارهای صحرا بکشند، بدنم را پاره پاره کنند، برای من راحت تر است تا اینکه قیامت من را بیاورند و بگویند به بعضی از بندگان ظلم کردی…

 

این فهم و این درک کجا! و اینکه انسان راحت، هرچه دلش می‌خواهد به دیگران بگوید، هرچه دلش می‌خواهد انجام دهد…

اینها افسانه نیست…

 

 

 

 

بیانات حضرت استاد رمضانی / شرح کتاب اوصاف الاشراف