هر سالکی که از خوف و حزن برکنار بوده باشد، نه نسبت به سابق محزون بوده باشد و نه نسبت به آینده خائف، خب این از گردونه ی کمال حذف خواهد شد… هلاک می‌شود…

این فرد ممکن است به هر وادی بیفتد و ککش هم نگزد و سر بالا کند و چشم باز کند و ببیند که در وسط هلاکت و جهنم است و نه راهی دارد که از پیش برود، نه راهی از پس…

نبود خوف و حزن انسان را به هلاکت میندازد…

 

انسان باید حساس باشد؛ دستش به طرف گرمی می‌رود، احساس گرما کند‌؛ سرما عارض می‌شود، بلرزد؛ دستش در کنار یک شیء برنده قرار می‌گیرد، بسوزد… احساس درد کند! احساس الم کند تا سالم بماند.

اگر انسان این قوه ی مثلا لامسه را نداشت؛ احساس گرمی و سردی و درد را نداشت، نه از بریدن چیزی پرهیز می‌کرد و نه از سوختن و سوزاندن چیزی و نه از یخ زدن و از یخ زده شدن! خب این بدنی که می‌بایست شصت سال و هفتاد سال عمر کند، یک ساله از پا درمی‌آید…

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف