اولیای خدا از خوف و حزن مبرایند که  «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونََ»

اما سالک در مسیر که به مقام ولایت دست نیافته، نسبت به آنچه پشت سر گذاشته محزون است و نسبت به آنچه پیش رو دارد خائف.

خوف و حزن برای ولی نقص است و لذا از آن مبراست؛ اما همین خوف و حزن که برای ولی نقص است، برای سالک موجب کمال است و نمی‌بایست از خوف و حزن خالی باشد.

درست مثل آنچه که درباره خوف از جهنم و طمع در بهشت گفته شد.

خوف از جهنم و طمع در بهشت برای اولیای خدا نقص است؛ لذا آنها می‌گویند: «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لاَ طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ»

همین بهشت و جهنم برای ‌شخص غیر ولی تازیانه است!م وجب حرکت است‌؛ تازیانه حرکت است…

که اگر ترس از جهنم و خوف از بهشت نباشد، خیلی ها راکد می‌شوند و حرکت نمی‌کنند؛ چون آن مقام و معرفت را ندارند که با توجه به آن مقام و معرفت به طرف خدا حرکت کنند؛ از آنطرف هم بهشتی نیست که آنها را ترغیب کند که آنها را به شوق درآورد یا جهنمی نیست که آنها را بترساند.

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف