حضرت استاد رمضانی :

زمانی ۳۰ یا ۳۵ یا ۴۰ سال بودم نمی‌دانم؛ خطاب به خودم عرض کردم که:

 

گذشت از عمر تو سی یا چهل سال

همین سان بگذرد پنجاه و شصتَت

 

به غیر از اِنّی و مِنّی نداری

درون سینه و آن نفْس پستَت

 

شدی هم کاسه با ابلیس ملعون

به مکرش هر دو دست از پُشت بستَت

 

سی و چهل سال مثل یک چشم برهم زدن گذشت؛ آینده اش هم همین است!… سی و چهل که اینطور گذشت‌‌؛ پنجاه و شصت هم همینطور… الان هم که آمده شصت و دوسال عمرمان هست…

 

باز هم تنبهی که باید حاصل بشود، نمی‌شود!..

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف