ما که با اندک ناگواری که پیش می آید ناراحت میشویم؛ دچار حزن میشویم… یا وقتی اوضاع بر طبق میل ما است, خوشحالی غیر قابل وصف برایمان رخ میدهد… و وقتی دنیا بر میل ما بچرخد در پوست خود نمیگنجیم…

این حزن ها و استرس ها … برای این است که نمیخواهیم عبد خدا باشیم… یا نمیتوانیم عبد خدا باشیم…

عبد خدا؛ بنده ی پاک و پاکیزه خدا در هر شرابطی طبق وظیفه عمل میکند و از هیچ چیزی نه خوفی دارد ؛ نه حزنی…

نه نسبت به گذشته محزون است و نه نسبت به آینده خائف

 

 

سالک در مسیر هم همینطور است؛ طبق وظیفه عمل میکند؛ اما کسی که اینطور نیست نسبت به گذشته افراط ها  و تفریطهایش  مایه ی حزن اوست و نسبت به آینده چون احتمال دارد باز تفریط هایی داشته باشد خائف است…

باتوجه به آنچه گفته شد یک جنبه منفی در این لحاظ شده اما چون واقعا محرک انسان است( اگر این خوف, خوف باشد و اگر این حزن, حزن باشد) مثبت میشود .

و انسان متوجه  و انسان سالک ملتفت هم از حزنش به نفع خود به نحو احسنت بهره میگیرد و هم از خوفش  و به تعبیر معروف از تهدید ها فرصت میگیرد؛

 

خوف برای او فرصت ایجاد میکند….حزن برای او فرصت ایجاد میکند…