ما باید خودمان را حرکت و سیرمان بیابیم؛ جایگاه خود را بیابیم…
در کدام مرحله هستیم؟
در آغازیم؟
در مراحل فی‌مابین هستیم؟
کجاییم؟
اگر می‌خواهیم نسبت به این سیر بی تفاوت نباشیم و این را یک وظیفه برای خود تلقی کنیم، می‌بایست جای خودمان را در این سیر مشخص کنیم که ببینیم کجای راهیم…

قطعا وقتی که التفات پیدا شد که کجای کار هستیم،

  • نسبت به حالتی که پشت سر گذاشتیم یک حالتی داریم
  • نسبت به آنچه که در آینده پیش رو داریم، یک حالتی دگر برما حاکم است

 

 

  • حالتی که نسبت به گذشته هست:

انسانی که تازه سربرآورده و متوجه وظیفه شده، دچار حزن می‌شود؛
حزن برای اینکه چه فرصت هایی از دست رفته
برای اینکه چه سرمایه هایی حیف و میل شده!..
برای اینکه چه جنایت‌ها و خیانتها توسط شخص به این نظام صورت گرفته…
هر غفلت و گناهی که براساس غفلت صورت گرفته جنایت است… خیانت است…
خیانت به خدا
خیانت به پیغمبر
خیانت به اولیا الله
خیانت به خود
ظلم به خدا
ظلم به پیغمبر
ظلم به ولی خدا
ظلم به خود

اسراف کردن نعمتهای الهی… حیف و میل کردن داده های خدا… اینها انسان متوجه را، محزون میکند
لذا گفته می‌شود حزن مربوط به گذشته است

 

 

  • برخلاف خوف؛ که حالتی را که نسبت به آینده در شخص عارض می‌شود، حالت خوف میگویند.
    که گذشته ما اینطور بود؛ مبادا آینده ما هم اینطور پیش رود؟!..
    مبادا غفلت ها، جنایت ها، خیانت ها ادامه یابد؟
    اگر پیدا کند من بیچاره چه کنم؟
    چه خاکی بر سر بریزم؟!
    با خدا چطور مواجه بشوم؟!
    با پیغمبر چطور مواجه بشوم؟!
    با ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف چطور مواجه شوم؟!

اگر این خوف، خوف باشد؛ و این حزن، حزن باشد؛ و ادا در آوردن نباشد، نقش بازی کردن نباشد، قطعا هم این حزن برای او سازنده است و هم این خوف سازنده است…
 و دیگه مواظب است…
اینطور از کنار فرصت های بدست آمده، نعمتهایی که برای او پیش می‌آید، تمهیداتی که برای او رقم می‌خورد، دیگر بی تفاوت نمی‌گذرد…
از لحظه لحظه ی عمرش بهره می‌برد و استفاده می‌کند…
به اینصورت مافات را تدارک می‌کند؛ آنچه را که از دست رفته تدارک می‌کند و به اینصورت از سرمایه هایی که در آینده برای او صورت می‌گیرد، بهره می‌برد…

 

 

 

 

 

شرح کتاب اوصاف الاشراف . فصل سوم از باب سوم