در سومین فصل از فصول باب سوم از کتاب شریف اوصاف الاشراف سخن از خوف و حزن است.

 

_چرا جناب خواجه بعد از تفکر, خوف و حزن را آورده؟ آیا ترتیب بحث چنین اقتضایی را داشت؟ سرش چیست؟

 

_چون  که تفکر سیر است‌؛ حرکت است؛ مبدایی دارد… منتهای دارد… مراحل فیمابین دارد…

 

_ من و شما به عنوان سالک این مسیر باید جای خودمان را مشخص کنیم و مشخص که کردیم، نگاهی به پشت سر کنیم؛ یک نگاهی به پیش رو… ببینیم در گذشته چه کردیم و در آینده چه میخواهیم کنیم…

ما برای اینکه ببینیم در گذشته چه کردیم و در آینده چه می‌خواهیم بکنیم، نیاز به خوف و حزن داریم… یعنی انسان سالکی که هنوز به مقام ولایت دست نیافته، هنوز در میان راه است… در آغاز سیر است و جز اولیا خدا قرار نگرفته است؛ نیاز به خوف و حزن دارد.

 

_اما کسی که تاکنون طبق برنامه عمل کرده، طبق وظیفه عمل کرده، صریح آیه میفرماید که: «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»

(سوره مبارکه یونس. آیه ۶۲)     
«ولی خدا هیچ گاه از آینده نه خوف دارد و نه حزن از گذشته دارد…»
چون تا جایی که یادش می آید طبق وظیفه عمل کرده و چیزی فروگذار نکرده است.